گم شده در فکرش(3)

گم شده در فکرش(3)

در ادامه مبحث مربوط به تفسیر غزلیات اقبال لاهوری شرح شعر«میلاد انسان» به قلم پرویز شهبازی گمشده درفکر با تعریف اقبال لاهوری از بشر مغایرت دارد که میگوید: خودگری خودشکنی خودنگری پیدا شد. اگر بشر بتواند فکرش را ببیند و خود را از افکارش منفصل کند و به قول مولانا به نقش ها و بت هایش نچسبد و اجازه دهد بت هایش گداخته شوند وآنها را در پای معشوق ذوب نماید، دیگر در فکرش گم نمی شود. شرط درست اندیشیدن آنست که حضور را ...

گم شده در فکرش!(2)

گم شده در فکرش!(2)

ادامه مبحث... شرح شعر«میلاد انسان» اثر اقبال لاهوری به قلم آقای پرویز شهبازی نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد حس لرزید که صاحب نظری پیدا شد .....   در نتیجه انسان تعریف خود بعنوان آفریدگار را ازدست داده است. هرچند ما فکر تولید میکنیم ولی آنها همان افکار قبلی می باشند. 99/99 درصد افکار ما تکراری هستند. از قبل آنها را می شناسیم و فکرجدیدی نیستند ولی اقبال لاهوری میگوید: «خودگری».مثل کوزه گر که کوزه می سازد، خودگر هم خود درست میکند یعنی فرمی ...

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد(۱)

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد(۱)

شرح شعر«میلاد انسان» اثر اقبال لاهوری نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد حس لرزید که صاحب نظری پیدا شد   عشق از فرط شادی به نعره درآمد که باشنده ای بوجود آمده که می تواند عشق را تجربه کند و بوسیله او به این جهان بیاید. عشق چیست؟ حس زندگانی است که در تمام موجودات عالم وجود دارد. فقط یک زندگی هست که در همه عالم می تپد. آن زندگی که در من ارتعاش میکند، همان زندگی ای است که درحیوان، نبات، ...