گام های معالجه افسردگی : بخشش (۲۳)

گام شصت و چهارم: بخشش

کلمه بخشش دقیقاً آنچیزیست که به زبان می آورید و میخوانید: ببخشید.

چه کسانی را می بخشیم؟ چه کسانی ما را می بخشند؟

بخشش گاهی اوقات اینطوریست که کسی را ببخشیم یا کسی ما را ببخشد.

اما اساس بخشش، مربوط به خودمان است، نه دیگری!

بخشش یعنی از افکارمنفی و هیجانات منفی مرتبط با آن نسبت به خودمان و دیگری دست بکشیم.

افکار منفی تنها علت اختلالات روانی و افسردگی هستند.

بنابراین افکارمنفی را غیرفعال می سازیم، یا در درون آنها مستقر نمی شویم، فقط بخاطرآرامش ذهنی خود وتنظیم روابط سالم با دیگران درآینده.

حضرت مسیح(ع) از بزرگترین معلمان و عاملان «بخشش»بود. هسته مرکزی تعلیمات او «بخشش» بود. او درزمانی به دنیا آمد که کینه و انتقام و قصاص «چشم درمقابل چشم» ، «دندان درمقابل دندان»حاکمیت داشت. البته بخشش همیشه یک انتخاب افراطی و رادیکال تلقی شده است، خواه در زمان حضرت مسیح، خواه در دنیای امروز!

کلمه مورد استفاده مسیح برای بخشش؛ بمعنای گشایش و رها ساختن بود. چی را و چه چیزی را رها سازیم؟دیگری یا فعل دیگری را؟

اشاره کردیم بخشش یک فرایند درون ذهنی است و اصلاً به بیرون و اتفاقات دیگر هیچ کاری ندارد!

ما میخواهیم «خویش» یا اصل خودمان یعنی هوشیاری زندگی را از دام تفکر منفی رها بسازیم. ما بواسطه افکار و باورهایمان، در ذهن زندانی شده ایم. همه شکنجه ها و درد های عاطفی بشر، بخاطر همین زندانی شدن در ذهن است.

هنگام بخشش ما چکارمیکنیم:

تلاش میکنیم، نیروی فرا ذهنی یعنی نیرویی زندگی یا هوشیاری را، با ایجاد فضای بین فکرها، آزاد کنیم تا نور آن بر شب تاریک ذهن مان بتابد و یخ آنرا آب نماید.

ما هم اکنون توسط ذهن مان هیپنوتیزم می شویم. یعنی نیروی هوشیاری و زندگی را وارد ذهن می کنیم و در آنجا به اجبار به خواب می بریم و نمیگذاریم وظایف اساسی و اولیه خودش را انجام دهد.

وقتی شخص هیپنوتیزم کننده میتواند با قدرت تلقین خود، نیروی اختیار شخص دیگر را سلب، و او را اجباراً بخواباند، همین اتفاق به اصل ما که هوشیاری باشد می افتد.

 

هنگام بخشش ما یک شکاف هرچند باریک بین افکارمان ایجاد میکنیم تا بتوانیم ازخواب ذهن بیدار شویم و به اصل خودمان که هوشیاری زندگی استوارشویم. به این ترتیب بر عملکرد ذهن مان(هیپنوتیزم کننده) نظارت میکنیم و در مقابل تلقین های او مقاومت میکنیم.

به این ترتیب کنترل اتوماتیک خیالی یا تصوری ذهن که بوسیله اندیشه ها صورت میگرفت، خاموش می شود، و کنترل هوشمندانه آغاز میگردد.

هوشیاری از زندان افکار و خیالات بیرون می آید و بار مسئولیت قضاوت و داوری را از دوش خود می اندازد.

یعنی از فتن به افکارگذشته و مرورآنها عقب نشینی میکند چرا که افکارگذشته کاملاً به هیجانات خشم، تنفر، ناراحتی، استرس،انتظارو… آغشته شده است.

پس بخشش جاده مستقیمی به سوی آزادی، روشنایی، و پیشرفت است.

بخشش فرایند ساده ای دارد: وقتی فکری خاص به ذهن تان خطورکرد که بدنبالش هیجان ناراحت کننده ای را تجربه کردید، در اولین گام باصدای بلند بخودتان بگویید:«میبخشم» و سپس به شخص(و شاید هم بخودت) راجع به حادثه یاوقعه ای که راجع به آن قضاوت کرده اید،توضیح بدهید.

این توضیح زمینه جایگزینی فکر منفی با یک فکر متعادل و واقع بینانه است.

سپس بخودتان می گوئید: « من خودم را بخاطرقضاوت کردن راجع به…. میبخشم»

و اگر قضاوت شما راجع به شخص یا موقعیت خاصی بوده، همین توضیح را ارائه میدهید.

به این ترتیب وقتی اندکی از فشار بر روی ذهن تان کاسته شد، شکافی کوچک ایجاد می شود که نور هوشیاری زندگی یا خرد کل یا خداوند از آنجا بتابد.

بعداً میتوانید قضاوت و تفکر خودتان را به چالش بکشید و صحت و سقم(درست و غلط بودن) آنرا بررسی کنید و با تفکر متعادل دیگری جایگزین نمایید.

ببخشید، فراموش کنید، و به زندگی خویش ادامه دهید.

 

معالجه ذهنی تضمین شده ای برای شفای تمام بیماران وجود دارد که جزومیراث جسمانی هرفرد است:

درهرشبانه روز نیم ساعت باخودت خلوت کن وهرکسی را که
نسبت به او احساس انزجاریاسوء ظن داری را ببخش وعفوکن.
چارلزفیلمور

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!