گام های علمی افسردگی: انعطاف پذیری و رشد شخصی

افسردگی

هیچ کتابی شیوه درمانی کاملی برای افسردگی به حساب نمی آید

 

گام پنجاه و پنجم : رشد شخصی
ازنقطه نظر رشد شخصی، میخواهیم شما را با چند تکنیک رشد شخصی مناسب و مطلوبی آشنا سازیم.

این تکنیک ها در واقع گردآوری یکسری افکار و فعالیت های می باشند که احتمالاً علاقمند به انجام آنها باشید.

با آنها آزمایشی ترتیب بدهید. با آنها بازی کنید. آنها را در راستای نیازها و اولویت های شخصی تان اصلاح کنید. اگر راجع به شما کارایی و اثربخشی داشتند، آنها را بردارید که متعلق به خودشما هستند. والا، روش یا تکنیکی که برای شما کارایی ندارد، از کنارش رد شوید و سراغ تکنیک بعدی بروید.

بازهم نیازمند تذکر می بینم که این توصیه ها نه فقط نوعی تجدید نظر در شیوه درمانی شناختی- میان فردی نیست، بلکه طرح کلی یا اجمالی هر شیوه درمانی دیگری محسوب نمی شود، یا تکنیک هایی که در اینجا آموزش میدهیم جایگزین معالجات شناختی- رفتاری و میانفردی توسط یک نفر متخصص روانشناس نمی باشد.

بدون تعارف میگویم، هیچ کتابی شیوه درمانی کاملی برای افسردگی به حساب نمی آید. پس این مته چرخان افسردگی در مغز انسان مستلزم همکاری مشترک بین متخصصان در دو حوزه بیولوژیکی و روانشناختی می باشد.

 

به کاری دست نزنید مگر اینکه سه دفعه آنرا انجام داده باشید: دفعه اول، به ترس انجام دادن آن غلبه کنید. دفعه دوم بیاموزید که چطوری آنرا انجام بدهید. و در دفعه سوم، معلوم کنید که آیا علاقمندید آنرا انجام بدهید یا خیر.
ویرجیل تامسون
VIRGIL THOMSON
ADVICE GIVEN AT AGE 93

 

تفکر سیاه و سفید

زندگی یعنی حیات مستمر وسیال درمیان مرزهای خوبی وبدی، درست وغلط، روشنایی و تاریکی

 

گام پنجاه و ششم: انعطاف پذیری
یکی از نشان های بارز افسردگی، برخورداری از طرزتفکر سفت و سخت یا انعطاف ناپذیراست.گفتن کلماتی مانند باید، حتماً، اصلاً، نباید، بد، اجباراً وقهراً، درجملات یک شخص، طرزتفکرمطلق اندیشانه او را نشان میدهد وحالت های عاطفی خاصی مثل خشم، ترس، احساس جریحه دارشدن، و احساس بی لیاقتی و بی کفایتی را دراو تولید میکند که بطورطبیعی این الگوی تفکر و احساسات مربوط به آن، حفظ کننده و همواره کننده جریان افسردگی می باشد.

 

بکارگرفتن این کلمات، مبین یک نوع کشمکش یا جدال بین مطلق ها در درون ما می باشد: بد در برابر خوب، درست درمقابل نادرست، روشنایی درمقابل تاریکی. این قلمرو یا میدان جنگ عاطفی و ذهنی، دامنه گسترده ای را فرا میگیرد که از مرحله ادراک اولیه تا صدور رفتاراز ما. ما با این تفکرات به اعلان جنگ علیه جهان می پردازیم، چون با قاطعیت متقاعد شده ایم، جهان علیه ما اعلان جنگ کرده است. وهمانند تمامی جنگ ها دراینجا نیز، ما مغلوب ترس و خشم خویشتن هستیم.

این شیوه نه زندگی را دچار افسردگی می سازد؛بلکه ازلحاظ پدیدارشناختی نیز، رویکرد نادرست وناصوابی است. کاری را که باید جهان انجام دهد، انجام میدهد، اهمیتی هم ندارد که ما دراین باره چگونه دچار افسردگی ودلمردگی می شویم.

زندگی یعنی حیات مستمر وسیال درمیان مرزهای خوبی وبدی، درست وغلط، روشنایی و تاریکی.
کلمات سفت وسخت را با کلماتی انعطاف پذیر و درست همچون ؛ اغلب ، گاهی اوقات، خیلی کم، یا این ، یا آن، یا هردو، تعویض کنید تا زندگی را برای خودتان واقع بینانه تر و قابل زیستن بشود.

روی پلگان فضیلت و تکامل و تغییر گام بردارید، نه یک جهان مطلق ذهنی.

البته تمرین و ممارست برای داشتن بردباری و صبوری، از جنس سماجت ورزی احمقانه و کودن صفتانه نیست.

همه ما درجهان ترجیحات زندگی میکنیم، نه خواسته ها وتمناهای خیالی و ذهنی. زبان تانرا به تکرار اینگونه جملات عادت بدهید «دوست دارم…»، یا «میخواهم…» بجای اینکه «من …نیازدارم»، یا «من بایستی ….داشته باشم»

برخلاف بسیاری که فکر میکنند زندگی محل کشمکش است، من میگویم زندگی محل جنبش و حرکت است.

زندگی همان شمائیت. نه اینکه شما زندگی داریدیا ندارید. آنهم بهترین و کاملترین وجه زندگی هستید.

 

بهترین دوستان وبدترین دشمنان ما، افکار ما هستند.
تفکر، میتواند از ما دکتری بهتر، بانکداری بهتر یا دوستی با وفا بسازد.
والبته ممکن است، براثر همین تفکر به یک آجر پاره سفت و خطرناک تبدیل شویم.
دکتر فرانک کرین
DR. FRANK CRANE

ادامه دارد…

گام های معالجه افسردگی به شیوه درمانی-شناختی(۱۸)

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!