که تو آن هوشی و باقی هوش پوش…

ادامهمبحث «اگو»

شما کی هستید؟

اگرما مساوی با افکار، احساسات یا هیجانات مان، یا هرشکل و فرم فیزیکی ازجمله بدن فیزیکی مان نیستیم، پس کیستیم و چیستیم؟

اصل و اساس ما  هوشیاری یا آگاهی(awareness) می باشد.

 

که تو آن هوشی و باقی هوش پوش

خویشتن را گم مکن یاوه مکوش

مولانا-مثنوی

IMG_20160330_123834

 

از آن نوع آگاهی که برای خودش دارای فکر است، دارای احساس یا عاطفه است، آگاهی از اینکه صاحب بدنی هستی،آگاهی از اینکه دارای قوه فهم و ادارک هستی، آگاهی از اینکه رفتاراگوئیک یا من دار یعنی رفتار برخاسته از من ذهنی داری، آگاهی  از اینکه برجهان درون و تمام رشته های پنهان و آشکار و متعلقات  آن اطلاع داری.

انسان آگاهی ویژه و مخصوص به خود می باشدکه تمام این چیزها را دربرمیگیرد. هیچ انسانی بطورواقعی یک شخص(person) یا همان ویژگیهای شخصیتی که خودمان یا دیگران به ما نسبت میدهند، بلکه انسان قلمرو یا فضای بی انتهای آگاهی و هوشیاری ناب می باشد.

اگرنسبت به آنچه که هستید، ناآگاه بودید، چطوری میتوانستید فکرکنید، احساس کنید، یا هرشکل و فرمی از ادراک را داشته باشید؟

آیا مانند میمونی نمی شدیم که به گردوی داخل سوراخ چسبیده است و نمی تواند بین خودش و آن گردو تفاوت قائل شود؟

البته ما هم مثل میمون به گردوهای مختلفی که جهان نشان میدهد، می چسبیم، با این تفاوت که صاحب آگاهی هستیم و می فهمیم که به گردویی چسبیده ایم و میدانیم که ما با آن گردو یکی نیستیم. میدانیم که هویت ما مستقل از هویت هرگردویی در این دنیاست.

ولی این شناخت و هوشیاری را در خدمت چسبیدن و هویت گرفتن از اشیا قرار داده ایم؛

ما هم مثل میمون در سوراخ دنیا دستانمان پرشده است از گردوی دنیا وبا آن هم هویت شده ایم، طوری که انداختن هرکدام از این گردوها، برایمان فوق العاده دردناک و ناراحت کننده است.

دلیل این چسبیدگی و هم هویت شدن با فرم ها و اشیای مادی در آن است که «اگو» یا «من ذهنی» دائماً به ما القا میکند که توچیزی بجز این گردو، نیستی؟

از آنجائیکه اگو فاقد ریشه و اصالت وجودی مستقل است،وچیزی بجزسیستم ذهنی وتوهمی بیشن، حیاتش درافزودن هرچه بیشتروبهترمی باشد،  هوشیاری اصیل انسانی را درخدمت تعلق داشتن و چسبیدن به ماشین،خانه،فرزند، نقش و مقام،لذت های جسمی و جنسی، افکاروباورهایمان، و….قرار میدهد.

اما این چسبندگی هوشیاری به پدیده های ذهنی، در مورد همه انسان ها یکسان نیست. کاملا نسبی است. برخی افراد برای مدت کوتاهی میتوانند با اختیار و اراده مستقلی که دارند، نیروی هوشیاری را ازدرون گل بیرون بکشند و آنرا به درون دریای هوشیاری ببرند. درست مثل آبی که از درون گل بیرون شده و به دریا جاری شود.

 

photo_2016-10-24_20-15-13

این جدایی چه زمانی اتفاق می افتد و چطوری؟

علت چسبیدن انسان به مشاهدات و محسوسات جهان که توسط حواس تجربه می شود، افکارمی باشد.

فکر یک محصول غیرارادی ذهن است.

ذهن دائما در حال تولید فکر است. لحظه ای توقف ندارد.

فکرها مثل حلقه های یک زنجیر یا تسبیح به هم چسبیده اند. فکر بعد از فکر.

اما هرچقدرکه این فکر ها به هم چسبیده باشند، بازهم همگی آنها در درون یک فضای بدون شکل یا بدون فرم قرار دارند. درست مثل کلمات داخل یک صفحه سفید یا اجرام و ستاره ها در درون آسمان.

جهان با صد ها میلیارد کهشکان و هرکهکشان با صدها میلیارد ستاره و سیاره درخود جای داده است. وقتی به به آسمان نگاه کنید، یک فضای تاریکی مشاهده میکنید که این کهشکانها و ستاره ها در درون آن قرار دارند. تحقیقات دانشمندان نشان میدهد که جهان نخست ذره ای بیش نبوده که با یک بیگ بنگ یا انفجار بزرگ بوجود آمده است. یعنی به محض اینکه کهکشانها شکل گرفته اند، بطور همزمان فضایی خالی که دربرگیرنده آنهاست که بوجود آمده است.

این تصویری مختصر از جهان هستی بیرون است. در درون ما نیز یک جهانی وسیع و بیکرانی وجود دارد که میتواند همه چیز را در خودش جای دهد، اما برای پا گذاشتن و ورود به این دنیای بی انتها ما نیاز داریم به هوشیاری حضور برسیم و اگوی خود را خنثی سازیم.

ما باید بدانیم که درپشت سرهرفکری که به ذهن خطورمیکند،یک فضای سکون وسکوت و خاموشی وبی صدایی still قرار دارد.

هوشیاری شما وقتی اندک اندک خودش را ازگل افکاربیرون میکشد وبرروی پای خود مستقرمیشود، این سکون و فضای بی فرمی را که خودش ازآن است را بسرعت شناسایی میکند. چرا درحقیقت هوشیاریست که اجازه داده است چیزها وفرم ها دردرون آن به حرکت وجنبش بیفتند. با نیروی اوست که دانه های فکر پی در پی به چرخش می افتند و جان می یابند.

با این شناسایی، انسان به گام نخست بیداری گام می نهد. یعنی به درون اصل خودش وارد می گردد.

شما همین هستید. شناخت این قضیه برای شما، همان چیزیست که اغلب بعنوان «بیداری معنوی»گفته می شود.

 

چطوری ازچنگال اگو رهایی یابیم

اگرشما کسی هستید که از اگوی خودتان رها شده اید، در حقیقت همان خود حقیقی تان شده اید. اما رها شدن از اگو یا من ذهنی چیزی نیست که بعد از چندین سال  تمرین مدیتیشن اتفاق بیفتد. شما میتوانید به روش صحیح از اگوی خودتان هم اکنون رهایی یابید.

در واقع رهایی از اگو، یک هدف در آینده نیست!

بلکه هم اکنون به محض اینکه رفتاراگوئیک یا رفتار از روی من ذهنی خود را تشخیص بدهید، درهمان لحظه از چنگال آن رهایی یافته اید.

پس تشخیص رفتار اگویی و رها شدن از اگو یک چیزیکسان هستند.

به محض اینکه  شما از افکار و عواطف و هیجانات خودتان آگاهی یافتید یعنی ازهم هویتی با افکار و عواطف تان شناخت حاصل شد، درواقع رابطه بین خود و افکار و عواطف را پاره کرده اید و گردوی داخل سوراخ را درخت را انداخته اید.

ممکن است رفتارهای اگوئیک خاموش باشند، ولی طولی نخواهد کشید که هویت خودتان را از آنها جدا خواهید ساخت.

ادامه دارد….

اگو یا من تقلبی؟

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!