من چطوری به یک کمالگرا تبدیل شدم؟-بخش سوم

?❤️مدل دوم شناخت و معالجه کمالگرایی

 

the-perfectionist-%db%b2%db%b3%db%b4%db%b7%db%b6%db%b2%db%b3%db%b8%db%b7%db%b2%db%b3%db%b4%db%b1%db%b2

 

 

?من چطوری به یک کمالگرا تبدیل شدم؟

تاکنون که بعنوان مباحث  فصل شناخت کمالگرایی تقدیم شد، سعی کردیم جنبه های مثبت و منفی این ویزگی شخصیتی و رفتاری را توصیف و شناسایی کنیم.

 

با تمریناتی که در کارگاه روانشناسی تقدیم شد، حوزه هایی را که درزندگی تان بطورخاص کمالگرایی مسئله آفرین شده بوده و رفتارهای کمالگرایانه را شناسایی کردید.

اکنون احتمال دارد از خودتان سئوال کنیدکه “من چطوری به یک فرد کمالگرا تبدیل شدم؟”

 

در مباحث پیش رو میخواهیم به دلائل و علل بنیادین کمالگرایی نگاهی بیاندزایم و  پس از اتمام این بحث به سراغ شیوه های عملی درمان و کاهش کمالگرایی خواهیم پرداخت:

 

امیدوارم صبور باشید و برای حل این مشکل با حوصله و شکیبایی اقدام کنید.

 

چون هدف ما در اینجا، دانش افزایی شما نیست، شما نمیخواهید مدرک بگیرید، بلکه میخواهید مشکلی را که احساس می کنید باعث آسیب به زندگی تان می شود را درمان کنید و طبیعی است که این کار به تلاش و صبوری و تمرین مستمر نیاز دارد.

 

البته بدلیل تفاوت های فردی ، هیچ پاسخ ساده ای به این سئوال وجود ندارد.از نقطه نظر مباحثی که ما در اینجا کمالگرایی را تحلیل می کنیم، در آنالیز عمیق و  بنیادینی که موجب می شود مردم شخصیت و روحیه  کمالگرایی پیدا کنند، به طرزنگرش و باور آنان نسبت به خودشان و جهان  مرتبط است.

 

طرزنگاه ما نسبت به خودمان و جهان، فرایند رشد خود را از دوران طفولیت شروع می کند و تحت تاثیر تجربیات دوران طفولیت و کودکی قرار دارد: خانواده، جامعه، مدرسه،گروه دوستان وغیره برخلق و خو یا روحیه ما تاثیر شگرفی برجای میگذارند.

 

افرادکمالگرا  در زندگی شان تجربیاتی دارند که  بصورت ناهوشیارانه ایشان را به سوی پرورش دیدگاهی از جهان سوق داده که باید استانداردهای فوق العاده سخت و انعطاف ناپذیر را دنبال کند و دائماً این افراد را به  سمت و سوافکاری خاص مثل “من نباید مرتکب اشتباه بشوم”  هدایت و تشویق میکند.

 

یادگیری مستقیم از طریق پاداش و تقویت کننده های مثبت

درموقعی که کاری را بخوبی انجام می دهید به احتمال زیاد شما را تشویق و تحسین می کنند و شما از همین کانال  احتمال دارد یاد بگیرید که استانداردهای خیلی بالایی برای خودتان تعیین کنید تا همیشه به احساس خوب دست یابید و استمرار این وضعیت را به یک ارزش تبدیل می سازید.

 

مثلاً اگردرمدرسه نمره عالی یا ۲۰ بگیرید بوسیله معلم  و والدین تان مورد تحسین و تشویق  قرار میگیرید و حتی پاداش و جایزه  میگیرید: “آفرین چقدر عالی و خوب” ,”پسرم / دخترم ما به وجود تو افتخار می کنیم”

 

به این ترتیب تشویق دیگران باعث می شود که شما احساس خوبی راجع به خودتان بوجود آورید و احتمالاً  این تشویق ها نقطه آغاز و تشگیل  این طرز تفکر یا باورمی شود که: “مامان و بابا فقط وقتی که در درس هام نمره عالی می گیرم خیلی دوستم دارند ”

 

بعداً دامنه این باور گسترده تر می شود و سایر جنبه های زندگی را نیز دربرمیگیرد. مثلاً “وقتی کارم را از حد کمال پائین تر انجام بدهم، مردم به من افتخار نمی کنند” یا «اگر نفر اول مسابقات بین المللی تکواندو نشوم، باعث سرافکندگی خانواده ومردم کشورم می شوم»

✅ یادگیری مستقیم از طریق تنبیه و فقدان تقویت کننده های مثبت

یک نوع دیگر یادگیری کمالگرایی بوسیله تنبیه کردن در هنگام ارتکاب اشتباه و خطا  می باشد: مثلاً پدر و مادری ممکن است کودک خردسال خود را درهنگام بازی اینطوری سرزنش کنند: “بچه جون چند مرتبه بهت گفتم اینقدر لباست را کثیف نکن. شلخته نباش، شل و ول نباش؟”

 

تنبیه شدن بخاطر اشتباه احساس بدی راجع به خودتان ایجاد میکند و باورهای  از این نوع را بوجود می آورد: ” هیچ وقت نباید شل و ول باشم و لباس نامرتب به تنم باشد، همیشه باید تمیز و پاکیزه باشم.”
صورت ظاهر این باور خوب است، اما وقتی تلاش میکنید همیشه و همه  جا طبق این باور زندگی کنید، تبعات آن آشکار می شود و درست مانند ماریست که دور طعمه لذت بخش شما پیچیده باشد.

 

گاهی اوقات شما بخاطر اشتباه تان تنبیه نمی شوید، ولی مورد تقدیر و تحسین هم قرار نمیگیرید. مثلاً  در امتحان نمره ۱۷  گرفته اید، متوجه می شوید که والدین تان شما را تحسین نمی کنند.

 

باز در اینجا نیز ممکن است باوری از این نوع در ذهن شکل بگیرد: “مامان و بابا  از این  جور نمره ها خوششان نمیاد”

 

 

the-perfectionist-%db%b2%db%b3%db%b4%db%b7%db%b6%db%b2%db%b3%db%b8%db%b7%db%b6%db%b1%db%b2%db%b3%db%b4

 

واین باور میتواند بتدریج به یک باور هسته ای تبدیل شود:

“وقتی که کارم را کمتر از حد کمال انجام بدهم، کسی برایم افتخار نمی کند”.

 

و درست به همین دلیل است که اکثر قهرمان  و مدال آوران جهانی اگر نتوانند مدل قهرمانی بدست آورند، با احساس شکست و نومیدی و افسردگی زندگی میکنند.

 

البته این افراد به ماهیت کاری که انجام میدهند تا این اندازه ارزش قائل نباشند، ولی بالاترین سطح استاندارد برایشان اهمیت دارد.
بطور مثال چه بسیار ورزشکارانی که بعد از کسب قهرمانی، ورزش مربوطه را ترک کرده و به یک حرفه کاملاً متفاوت رو آورده اند.

ادامه دارد…

 

ترجمه بهمن ابراهیمی

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!