ون سان ون گوگ برترین هنرمندی که خودکشی کرد!

 

وَنسان ون گوگ سی‌ام مارس سال ۱۸۵۳ به دنیا آمد و در سال ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی با شلیک گلوله به زندگی‌اش پایان داد.

وَنسان ویلِم ون گوگ [Vincent Willem Van Gogh] نقاش نامدار سبک پست‌امپرسیونیست (۳۰ مارس ۱۸۵۳ – ۲۹ جولای ۱۸۹۰) در گروت-زاندرت [Groot-Zundert] در ایالت برابانت هلند نزدیک مرز بلژیک به دنیا آمد. هرچند او در زمان حیاتش در گمنامی کامل به سر می‌برد، اما اکنون به عنوان یکی از تاثیرگذارترین نقاشان پست‌امپرسیونیست شناخته می‌شود. در کنار نبوغ سرشار هنری در برهه‌هایی از عمر خویش به بیماری‌های عصبی و اختلالات روانی مبتلا شد؛ به‌ویژه که وی قسمتی از گوش خود را برید و در پایان نیز خودکشی کرد.

 

وَنسان ون گوگ سی‌ام مارس سال ۱۸۵۳ به دنیا آمد. نام برادرش را که یک سال قبل از آن در همین روز درگذشته بود، بر او گذاشتند. در مجموع پنج خواهر و برادر داشت. نامه‌نگاری‌های بسیار او با برادر جوان‌ترش تئو باقی مانده است. پدرش کشیش بود و او خانه دوران کودکی را تاریک و سرد توصیف کرده است.

خانواده ون گوگ او را عضوی ناخلف می‌دانستند. او به هرکاری دست می‌زد پس از چندی رها می‌کرد. شغل‌هایی چون دلال آثار هنری، معلم یا واعظ مذهبی را یکی پس از دیگری رها کرد. در سال ۱۸۷۹ به میان کارگران معادن زغال سنگ شهر بوریناژ در بلژیک رفت و با کرایه کردن اتاقی در این خانه، به عنوان مُبلغ مسیحی به فعالیت‌ پرداخت.

زندگی محقر کارگران معدن تاثیری شدید بر ون گوگ گذاشت. او سعی می‌کرد جزئی از این کارگران باشد و به همین جهت چهره‌اش را تیره کرد تا از نظر ظاهر نیز شبیه آنها شود. سرانجام تصمیم گرفت زندگی آنها را در طراحی‌های خود ثبت کند.

از معدن مارکاسه در شهر بوریناژ بلژیک که زمانی ون گوگ در آنجا با کارگران همراه بود، ویرانه‌ای بیشتر باقی نمانده است. واگنی یاد آن زمان را زنده نگاه داشته است. ون گوگ با دیگر کارگران این معدن به اعماق ۷۰۰ متری زمین می‌رفت. او در نامه‌ای برای برادرش تئو درباره شرایط کار آنجا نوشته و توضیح داده است که از تنگی جا و تاریکی معدن شوکه شده است.

ون گوگ بار دیگر به هلند به شهر کوچک نوانن نزد خانواده‌اش بازگشت و پدر و مادر گرچه رضایتی از او نداشتند، اما محلی برای سکونت پسرشان تعیین کردند. او از سال ۱۸۸۳ تا ۱۸۸۵ آنجا ماند و به نقاشی از مزارع و دهقانانی که به کار مشغول بودند پرداخت.

رنگ‌های انتخابی او بسیار تیره بودند. او هیچ علاقه‌ای به زیبا جلوه دادن موضوع نقاشی‌هایش نداشت. سیب زمینی‌ها یکی از آثار این دوران است.

ون گوگ طی دوسال اقامت در خانه پدری، خود را کاملا وقف زندگی ساده و طبیعی کرد. تابلوی سیب‌زمینی‌خورها در سال ۱۸۸۵ خلق شد؛ تابلویی که زندگی ساده‌ را که اساس‌اش رابطه مستقیم با طبیعت است می‌ستاید و در ارزش‌های مدرن شهری تردید می‌کند.

ون گوگ در نامه‌ای به برادرش تئو درباره این اثر می‌نویسد، قصد او از این نقاشی نشان دادن روش زندگی کاملاً متفاوتی با زندگی انسان‌های متمدن بوده است.

ون گوگ در این زمان آتلیه‌ای برای خود داشت و دست‌کم یک تابلو در روز می‌کشید. سادگی تکنیک ون گوگ به آثار این دوره او حالتی ناپخته می‌دهد. زندگی مردم روستایی جذابیت خاصی برای او داشت. در همین خانه بود که تابلوی سیب‌زمینی‌خورها خلق شد.

 

 

هیچ کس حدس نمی‌زد که ونسان ون گوگ مهم‌ترین هنرمند جهان شود. او پس از مرگ پدر از زادگاه‌اش رخت بربست و با تابلوی سیب‌زمینی‌خورها راهی شهر بزرگ آنتورپ بلژیک شد و کمی بعد از آنجا به پاریس رفت و با حمایت مالی برادرش تئو اتاقی فقیرانه برای خود دست‌و‌پا کرد و فعالیت‌های هنری‌اش را در این شهر آغاز کرد.

ون گوگ در بیستم فوریه سال ۱۸۸۸ پاریس را به مقصد جنوب این کشور ترک کرد. او در جست‌و‌جوی نور بود. ون گوگ که در ابتدا تحت تاثیر نقاشی‌های هلندی از رنگ‌های تیره و محزون استفاده می‌کرد، در جریان برخورد دائمی با هنرمندان دیگر در پاریس به خطوط پرتاثیر و رنگ‌های تند و نور قوی محیط اطرافش در خارج از شهر پرداخت.

در صدوبیست‌وپنجمین سال درگذشت ونسان ون گوگ، ۳۰ انستیتوی اروپایی با هم همکاری می‌کنند و در برنامه‌هایی متنوع به بررسی او و آثارش می‌پردازند. در هلند قرار است آثار اولیه این هنرمند بزرگ جهان بررسی شود و تاثیراتی که او روی دیگر هنرمندان گذاشته است.

در چند شهر فرانسه نیز در برنامه‌هایی متنوع شخصیت ون گوگ مطرح می‌شود؛ ون گوکی که سال ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی با شلیک گلوله به زندگی‌اش پایان داد.

 

Head shot photo of the artist as a clean-shaven young man. He has thick, ill-kept, wavy hair, a high forehead, and deep-set eyes with a wary, watchful expression.

 

کودکی و جوانی
او بزرگ‌ترین پسر آنا کورنلیا کاربنتوس و تئودورس ون گوگ بود. پدر و پدر بزرگش کشیش بودند و سه‌تا از عموهایش دلال آثار نقاشی بودند. اسم پدربزرگ و عموی او نیز ونسان بود که به او عمو کنت می‌گفت. همچنین ونسان نام برادر بزرگ‌تر وی و فرزند اول خانواده بود که چندی پس از تولد و یک سال قبل از تولد ونسان درگذشته بود.

برادر محبوب و حامی‌اش تئودورس، ملقب به تئو، چهار سال بعد از ونسان در ۱ می ۱۸۵۷ به‌دنیا آمد. سپس خانواده ون گوگ دارای چهار فرزند دیگر شد، یک پسر به نام کور و سه دختر به نام‌های آنا، الیزابت و ویل. ونسان اغلب کودک ساکت و آرامی بود.

در ۱۸۶۰ وارد دبستان روستای زاندرت شد. جایی که یک کشیش کاتولیک به ۲۳۰۰ دانش‌آموز درس می‌داد. از سال ۱۸۶۱ همراه خواهرش ویل در خانه تحت تعلیم یک معلم خصوصی بود تا اینکه در سال ۱۸۶۴ به یک مدرسه شبانه‌روزی به نام سنت پروویلی در زونبرگ رفت. دوری از خانواده او را افسرده می‌کرد و این مساله را در بزرگ‌سالی نیز عنوان کرد. در ۱۸۶۶ به یک مدرسه راهنمایی به نام کونینگ ویلم در تیلبرگ هلند رفت و در آن‌جا تحت نظر کنستانتین هایزمن، که در پاریس به موفقیت‌هایی رسیده بود، اصول اولیه طراحی را آموخت.

در ۱۸۶۸ ونسان ناگهان به خانه بازگشت؛ وی دوران نوجوانی و جوانی‌اش را این چنین تعریف کرد: دوران جوانی من، تاریک، سرد و بی‌حاصل بود.

ونسان در سن ۱۶ سالگی در سال ۱۸۶۹ نزد عمویش ونسان شروع به کارآموزی در گوپیل و سیه [Goupil And Cie] -دلالان بین المللی هنر- در شعبه اصلی پاریس کرد. و پس از مدتی از طرف عمویش به لندن فرستاده شد. این دوران خوبی برای ونسان بود و در بیست سالگی از پدرش بیشتر پول در می‌آورد.

در سال ۱۸۷۳ ونسان به گوپیل واقع در لندن می‌رود. ارتباط روزانه او با آثار هنری، قدرشناسی او را از نقاشی بیان می‌کند. همسر تئو نقل می‌کند که این سال، خوشحال‌ترین سال زندگی ون گوگ بود.

 

A woman facing away working with a spade

 

در همین دوران او عاشق دختر صاحب‌خانه‌اش یوجنی لویر شد ولی از وی جواب رد شنید، او به ون گوگ گفت که قبلاً به صورت مخفیانه با مستأجر قبلی‌اش نامزد کرده است. ونسان به‌تدریج منزوی شد و به مذهب روی آورد. پدر و عمویش او را به پاریس فرستادند که در یک کارگاه هنری کار کند. در آنجا بود که ونسان از این‌که با هنر مانند یک کالای مصرفی برخورد می‌کرد پشیمان شد و این روحیه را به مشتریان نیز منتقل می‌کرد تا این‌که در ۱۸۷۶ از کار اخراج شد.

اعتقاد مذهبی او به تدریج شدیدتر شد تا آن‌جا که به انگلستان بازگشت و در یک مدرسه به صورت خیرخواهانه و بدون دستمزد به عنوان معلم و معاون یک مبلغ مذهبی به تدریس مشغول شد. این مدرسه در بندر رامزگیت قرار داشت و این فرصتی بود تا ونسان چند طرح از مناظر آنجا بکشد.

مدتی بعد جای مدرسه عوض شد و ونسان هم به خانه بازگشت و شش ماه را در یک کتاب‌فروشی به کار مشغول بود، ولی این کار وی را راضی نمی‌کرد و وی بیشتر وقت خود را در اتاق پشت مغازه به طراحی و ترجمه انجیل به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی می‌گذراند.

در این دوران به گواهی هم اتاقی‌اش گورلیتز -که معلمی جوان بود- ون گوگ به شدت صرفه‌جو بود و از مصرف گوشت پرهیز می‌کرد.

 

Blue-hued pastel drawing of a man facing right, seated at a table with his hands and a glass on it. He is wearing a coat. There are windows in the background.

ون گوگ به مذهب پروتستان علاقه پیدا کرد و خدمت به فقیران دغدغه فکری او شد. او تصور می‌کرد در مسیر درست زندگی قرار گرفته‌است. در سال ۱۸۷۷ وی تصمیم داشت روحانی شود و تحصیلات الهیات را در دانشگاه ادامه دهد. بنابراین خانواده‌اش او را به آمستردام و نزد دیگر عمویش جان که یک فرمانده نیروی دریایی بود فرستادند. ولی وی موفق به تحصیل در الهیات نشد و در سال ۱۸۷۸ آنجا را ترک کرد.

بعد از این‌که از کار در یک مدرسه الهیات منع می‌شود، در سال ۱۸۷۹ به یک منطقه حفاری معدن زغال سنگ بلژیک به عنوان مبلغ غیرروحانی مسیحی می‌رود و در این زمان است که از دین تنفر شدید پیدا می‌کند. او می‌نویسد: «باید سعی کنیم معنای واقعی کار هنرمندان بزرگ را بفهمیم، استادان مسلم و چیره دست در شاهکارهایشان ما را به دو صورت به سوی خدا هدایت می‌کنند یکی آن را در کتابی می‌نویسد و یا می‌گوید و دیگری در تابلو نقاشی.»

او در سال ۱۸۸۰ برای فراگیری هنر نقاشی به بروکسل رفت و پس از چندی تصمیم می‌گیرد که یک نقاش شود در حالی که هیچ کس نمی‌توانست استعداد بی نظیرش را در این کار حدس بزند.

 

A glass and bottle on a cafe table

پس از مواجهه با آثار ژان فرانسوا میله عمیقاً تحت تأثیر نقاشی‌های او و پیام اجتماعی آن‌ها قرار گرفت. در همین زمان بود که طراحی را به‌صورت جدی و حرفه‌ای شروع کرد. برادر جوان‌ترش تئو که به خرید و فروش تابلوهای نقاشی اشتغال داشت بعدها باعث آشنایی او با نقاشان امپرسیونیست شد.

او فعالیت هنری خود را به عنوان طراح و نقاش از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد. وی از آنجاکه در سن ۳۷ سالگی درگذشت، در واقع تمام آثارش را در ۱۰ سال آخر عمر کوتاه خویش آفرید که شامل ۹۰۰ نقاشی و ۱۱۰۰ طراحی می‌باشد. برخی از مشهورترین آن‌ها در ۲ سال پایانی عمرش کشیده شده‌اند. او تنها در ۲ ماه پایانی عمرش ۹۰ نقاشی برجای گذاشت.

ونسان هویت هنری خود را با رنگ‌های تأثیر گذار و ساده‌اش اما با ترکیبات فراموش نشدنی خود شکل داد. او کارگاهی در لاهه هلند اجاره کرد و اولین نقاشی آبرنگ خود را در سال ۱۸۸۲ خلق کرد و در سال ۱۸۸۴ بیشتر تابلوهایش تصویرگر زندگی روستایی بودند و در بیشتر نقاشی‌هایش رنگ‌های تیره به کار رفته بودند که در سبک پاریس رایج نبود زیرا نقاشان احساس‌گرا در آن زمان بیشتر رنگ روشن در تابلوهایشان استفاده می‌کردند.

 

On the edge of the sea four boats on the water in the distance; closer, four boats are on the dry sand on the beach

 

در سال ۱۸۸۵ تابلو رنگ روغن «سیب زمینی خواران» [The Potato Eaters] به عنوان اولین ترکیب هنری او در مقیاس بزرگ شکل گرفت که اولین شاهکارش محسوب می‌شود.

این اثر تا قبل از خودکشی ون گوگ در سال ۱۸۹۰ در هیچ نمایشگاهی در پاریس به نمایش گذاشته نشد و علی‌رغم درخواست‌های مکرر وی از برادرش، تئو آن را به دوراند روئل دلال آثار هنری‌ای که دوست وی بود، نشان نداد.

ون گوگ در نامه‌ای که همراه این اثر برای برادرش فرستاد، در مورد سیب‌زمینی‌خوارها گفته بود:

«من سعی کرده‌ام روی این نکته تاکید کنم که این مردم، سیب‌زمینی خودشان را زیر نور چراغ با همان دستانی می‌خورند که چند لحظه پیش، زمین را با آن می‌کندند. پس موضوع اصلی اثر در مورد کارگران است و این که چگونه صادقانه غذایشان را به دست می‌آورند. به‌جای آنکه دقیقاً چیزی که در مقابل دیدگانم قرار دارد را بازآفرینی کنم، رنگ را طوری آزادانه به‌کار می‌گیرم تا با اجبار بیشتری خویشتن را عرضه کنم.»

 

A large building under a clear sky with a landscape in the background and two people in the near distance

 

پاریس: ۱۸۸۸-۱۸۸۶
ونسان ونگوگ در مارس سال ۱۸۸۶ -که این سال دوره تعیین کننده شکل‌گیری سبک نقاشی او بود- به پاریس آمد و در کنار برادرش تئو که در یک گالری نقاشی کار می‌کرد، ساکن شد. شهر پاریس در آن زمان به کانون دنیای هنر تبدیل شده بود. ونسان ونگوگ پس از اقامت در پاریس و برقراری رابطه دوستی با «هنری دو تولوز-لوترک» نقاش و گرافیست فرانسوی، به همراه او و دیگر دوستان نقاشش در کافه «مونت مارتره» پاریس به بحث و گفت‌وگو پیرامون تئوری‌های رنگی سبک پست امپرسیونیسم می‌پرداخت.

ونگوگ ۳۳ ساله که تازه چند سالی است هنرمند شده بود در آثاری که روی کاغذ خلق می‌کرد، می‌کوشید با بهره‌گیری از مجموعه خطوط، صحنه‌های رمانتیک و غم زده روستاییان را به تصویر بکشد.

پاریس در آن سال‌ها تا مدت‌ها تحت تسلط طریقه «بازی با رنگ» سبک امپرسیونیسم قرار داشت. پالت نقاشی ونگوگ نیز در واکنش به این روند روشن‌تر از قبل می‌شود به‌طوری‌که او در خلق تابلوهایی چون «گلدانی از گل‌های آبی» یکباره رنگ قرمز جیغ را در کنار رنگ‌های تند دیگری چون آبی و سبز بر بوم نقاشی‌اش می‌مالد؛ این رنگ‌ها بعدها وی را به شهرتی جهانی می‌رسانند.

 

A seated red-bearded man wearing a brown coat, facing to the left, with a paintbrush in his right hand, is painting a picture of large sunflowers.

حالا او خودش می‌داند که نقاشان احساسی گرا چگونه نور و رنگ را با یکدیگر به کار می‌گیرند. آثار پاریسی ونسان متأثر از محیط اطراف اوست و بدین ترتیب رنگهای به کار رفته در نقاشی‌هایش روشن‌تر می‌شود و در این زمان موضوعات نقاشی خود را به بلوارها و فضاهای باز اطراف شهر و رودخانه‌ها می‌برد و از روی آثار جرج سورا [George Seuart] و پل سیگناک [Paul Signac] با سبک سایه‌گذاری در نقاشی آشنا می‌شود. او می‌نویسد «آنچه که بسیار روشن است، در رنگ آموزی و تقویت مدل‌هایی برای کامل کردن مهارت‌هایم ناتوان هستم»

او در پاریس پرتره‌های بسیار را کشیده است و حداقل ۲۰ پرتره از خودش نقاشی کرده است. در اوایل کارش بیشتر از رنگ‌های خاکستری و قهوه‌ای استفاده می‌کرد و این رنگ‌های تیره به تدریج جای خود را به رنگ‌های زرد‍، قرمز، سبز و آبی دادند. او برای خواهرش می‌نویسد: «قصدم این است که پرتره‌های گوناگون متعلق به یک نفر را نشان دهم.» یکی از آخرین پرتره‌های ونسان که در پاریس کشیده پرتره خودش بود که بیانگر تصویر دراماتیک شخصی و هویت هنری اوست.

این نقاشی به این خاطر خاص است که دیگر سلف پرتره‌های او با ریش است. این سلف پرتره وقتی در ۱۹۹۸ به مبلغ ۷۱, ۵ میلیون دلار فروخته شد، عنوان یکی از گران قیمت‌ترین تابلوهای نقاشی را به دست آورد.
A billiard table in the centre of a room of a cafe surrounded by tables. Patrons are seated at several tables, and a man dressed in white stands behind the billiard table.

 

نکته جالب در مورد سلف پرتره‌های او این است که تمام سلف پرتره‌هایی که ون گوگ در سنت رمی کشیده از طرف گوش سالمش است.

ونسان پس از مدتی به دهکده‌ای نزدیک پاریس با عنوان آسنیرز [Asnieres] [جایی که اکثر نقاشان احساسی‌گرا اغلب سه پایه تابلوی نقاشی خود را در آنجا قرار می‌دادند] می‌رود. او به خواهرش می‌نویسد: «وقتی که من مناظر آسنیرز را در این تابستان می‌کشیدم، رنگ‌های بیش‌تری را از قبل در آنجا دیدم.»

ونسان تصاویر چاپ‌های چوبی اوکی‌یوئه ژاپنی را می‌خرید و به دقت آنها را بررسی می‌کرد.
در این زمان است که علاقه شدیدی به هنر مشرق زمین در او به وجود آمد، به همین دلیل به شهر آرل در جنوب فرانسه رفت، چون در آنجا می‌توانست رنگهای گرم شرقی را به خوبی بیابد.

پس از مدت زمانی کوتاه نمایشگاهی از آثار خودش را با سبکی ویژه و رنگ آمیزی با معنایی عمیق از نمونه‌های ژاپنی در پاریس نمایش داد.

او در مورد سبک نقاشی ژاپنی می‌گوید: «من به نظم و ترتیب عظیمی که در آثارشان وجود دارد حسادت می‌کنم. در آن آثار هرگز کسالت دیده نمی‌شود و به نظر نمی‌رسد که با عجله کشیده شده باشند. کارهای‌شان به سادگی نفس کشیدن است. آن‌ها پرتره را با خط‌هایی که به بهترین شکل ممکن انتخاب شده، می‌کشند.»

ون گوگ عکس‌های چاپی ژاپنی را فقط به خاطر مطالعه سبک و تکنیک آنها کپی نمی‌کرد بلکه چندین نقش آن‌ها را با هم ترکیب نمود و به روشی ابداعی در نقاشی رسید. به این ترتیب با جسارت فوق العاده‌اش آثار اصیل و عالی را خلق کرد و کپی عکس‌های ژاپنی او را مجبور کرد تا از کشیدن تابلوهایی با عرف غرب فاصله بگیرد و دستور ترکیبی خود را توسعه بدهد. ون گوگ نه تنها خود به مطالعه این عکس‌های چاپی پرداخت بلکه دوستانش همچون امیل برنارد را نیز به مطالعه دقیق آنها تشویق می‌نمود و فرهنگ و هنر ژاپنی تأثیر همیشگی روی آثار ون‌گوگ گذاشت.

 

A single, simple, yellow, wooden and straw, armless, empty chair, with a pipe and tobacco on the seat, in an empty room with tiles on the floor.

 

ون گوگ شیفته نقاشی از کافه‌های شبانه، مردم طبقهٔ کارگر، مناظر طبیعی فرانسه و گل‌های آفتاب‌گردان بود. مجموعهٔ گل‌های آفتابگردان او که تعدادی از آن‌ها از معروف‌ترین نقاشی‌هایش نیز محسوب می‌شوند شامل ۱۱ اثر می‌باشد. خودنگاره‌ها و شب پرستارهٔ وی از دیگر نقاشی‌های برجستهٔ او محسوب می‌شوند.
ونسان سبک‌های مختلفی را تجربه کرد، مانند نقاشی سنتی، امپرسیونیسم و نئوامپرسیونیسم، رنگ کردن به شیوه نقطه‌گذاری، کپی از آثار هنرمندان دیگر، عکس‌های چاپی ژاپنی، پرتره‌های پر احساس و چشم‌انداز مناظر طبیعی. اما به طور کلی سبک نقاشی ون‌گوگ را می‌توان پست امپرسیونیسم نامید، چون بیشتر آثارش دوره تناوبی زمان قدیم را برای رفتن به ماورای آن دنبال می‌کند.

این سبک به غنیمت شمردن احساس‌های روزانه، یا استفاده از کار با قلم موی رها شده روی صفحه و به کارگیری رنگ‌های روشن تاکید می‌کند و به همین خاطر به کار بردن رنگ‌های افراطی و کار با قلم‌مو به سبک امپرسیونیسم در آثار ون‌گوگ سبکی را به وجود آورد که نقاشان احساسی‌گرای بعد از خود را بسیار تحت تأثیر قرار داد.

 

A courtyard garden of a large building with tree and fountain.

 

آرل: پروونس: فرانسه: ۱۸۸۹-۱۸۸۸
در اوایل سال ۱۸۸۸ ونسان به آرل در جنوب فرانسه نقل مکان می‌کند. زیرا به گفته او کار در پاریس برایش غیر ممکن بود. ونسان در این زمان وارد دوره فعالیت خلاقانه بسیار عالی می‌شود او شیفته تماشای بهار در پرونس بود. ونسان در بهار شکوفه درختان میوه و در تابستان منظره زندگی روستایی را نقاشی می‌کرد. او در هوای آزاد و اغلب در یک نشست طولانی به تنهایی نقاشی می‌کشید. او می‌گوید «با کار کردن مدام روی یک مکان در تمام اوقات سعی کردم به آن چه که لازم است برسم.» او هر فصل یا موضوع را با رنگ‌های خاصی مشخص می‌کرد، باغ‌ها را با رنگ‌های صورتی و سفید و مزارع گندم را با رنگ زرد نشان می‌داد و رنگ یک عنصر برای او وسیله‌ای برای ابراز احساسش بود.

اوایل آوریل سال ۱۸۸۸ ونسان ونگوگ که باز تمامی پولش را صرف خرید وسایل نقاشی کرده بود با نگرانی به برادرش تئو چنین می‌نویسد: «اگر تا یک ماه دیگر نتوانستی پولی تهیه کنی به من خبر بده تا طراحی کنم.» ونسان ونگوگ که به شدت نگران روزهای پیش‌رو است به حمایت‌های مالی برادرش نیاز دارد چرا که تمامی پول خود را در خرید وسایل مورد نیاز برای کشیدن سری تابلوهای باغ میوه خرج کرده است. رنگ و بوم بسیار گران است و بسیاری از نقاشی‌های پیشین او نیز هنوز فروخته نشده نزد برادرش باقی مانده است. آن‌روزها هیچ‌کس سراغی از هنر او نمی‌گرفت در حالی‌که امروزه نمایشگاه‌های آثار ونگوگ همواره یکی از گرانترین و در عین حال تاثیرگذارترین نمایشگاه‌های جهان است. ونگوگ در دوران حیات خویش جزو طبقه کارگر به شمار می‌رفت.

کارشناسان معتقدند هر چند که ونسان ونگوگ در طول حیات خویش از شرایط مالی مساعدی برخوردار نبوده است با این حال نمی‌توان گفت که طراحی‌های وی از روی اجبار و در حقیقت به‌منظور صرفه‌جویی در خرید لوازم نقاشی خلق شده‌اند چرا که وی در خلق آثار خویش هیچگاه بدون هدف، مداد، قلم نی و یا گچ به دست نگرفته است.

تئو حتی زمانی که خود دستش تنگ بود مخارج ونسان را می‌پرداخت و در ازای آن ونسان تابلوهایش را برای او می‌فرستاد. او مخارج سفر ونسان به آرل در جنوب فرانسه و اقامتش در آن شهر را از درآمد خود پرداخت. ونسان امیدوار بود بتواند چند سال در آن‌جا با خیال آسوده کار کند تا سرانجام روزی با فروش تابلوهایش زحمات برادرش را جبران کند، البته این آرزوی ونسان هیچ‌گاه برآورده نشد.

 

In an indoor prison yard a large group of men walk in a circle, one behind the other. The face of the prisoner in the centre of the painting and looking toward the viewer looks like Van Gogh.

 

در طول این سال‌ها ونسان ونگوگ که در هنر خویش همچنان نیازمند ستیز با طبیعت است، برای خلق آثارش به مزارع اطراف شهر می‌رود و چون در تابستان هم باد خنکی که از شمال غرب می‌وزید به شدت سه پایه نقاشی او را تکان می‌داد لذا او مجبور بود برای بیان برخی از افکار و احساسات خویش تنها از کاغذ بهره بگیرد، که در این میان از دل برخی خطوط، طرح‌های استادانه‌ای سر بر می‌آورد، مانند چشم‌انداز صخره‌های آهکی کلیسای «مونت ماژور» بر دشت، که در چند کیلومتری شمال آرل واقع شده است. اواسط ژوئن سال ۱۸۸۸ بود که ونگوگ تابلوی مشهور «درو در گندم‌زار» را یک‌بار به‌عنوان یک نقاشی و بار دیگر به‌عنوان یک طراحی با قلم نی خلق کرد.

وی همواره این اثر را به‌دلیل ترکیب ریشه دار و عمیق مزارع زرد رنگ غلات مورد ستایش قرار می‌داد. او در نامه‌ای که در همین رابطه برای برادرش تئو نوشت چنین عنوان کرد که این نقاشی –درو در گندم‌زار- «با سلیقه» است و باید در سری آثار طراحی قرار بگیرد. البته منظور ونگوگ از طراحی در این مورد، زمینه گرافیکی هدفمند روی یک بوم خالی بود.

در اوایل آگوست ۱۸۸۸ مدتی پس از پایان تابلوی «درو در گندم‌زار»، ونگوگ طرحی از روی آن کشید و به همراه چند طرح دیگری که او دوباره از تابلوهای رنگ روغن جدید خود کشیده بود برای یکی از دوستان هنرمند استرالیایی‌اش به نام جان پیتر راسل فرستاد. ونگوگ امیدوار بود که با این ارسال تبلیغاتی حامی ثروتمند خود را به خرید یکی از آثارش تحریک کند. ونگوگ برای خلق این طرح‌ها از روش ساده و سریعی بهره می‌گرفت؛ بدین معنی که سطوح یک تابلوی نقاشی به طرحی از خطوط، نقاط و دوایر تبدیل می‌شد.

 

 

ونگوگ در نقاشی‌هایی که در تابستان ۱۸۸۸ خلق کرده می‌کوشد روستای کوچک ساحلی سنت ماریس را به تصویر بکشد. در طرحی که ونگوگ بار دیگر از تابلوی نقاشی «قایق‌های روی دریا» می‌کشد همان خطوط مارپیچی پدیدار می‌شوند که مشخصه اصلی آثار وی را تشکیل می‌دهند. این در حالی است که در خود تابلوی رنگ روغنی که این طرح از روی آن کشیده شده هنوز اثری از این فرم هنری خطوط دیده نمی‌شود.

در تمام نقاشی‌های ون‌گوگ توجه زیادی به جزئیات چیزهایی مانند رنگ و ترکیب شده است و هنوز تعداد زیادی از تابلوهای پرتره آن به نظر نامتعادل می‌رسد. مطالعه دقیق روی آثار ون‌گوگ نشان می‌دهد که او دقت لازم برای رسیدن به شخصیت کامل مدل‌هایش انجام داده است و این موارد است که سبک بی‌نظیر او را می‌سازند. آثار وان گوگ نه تنها از نظر منتقدین هنرمند و دانش پژوهان بلکه از نظر عاشقان نیاموخته هنر نقاشی از ارزشمندترین آثار قابل درک در سراسر جهان است.

اضافه بر این مدرکی برای حمایت از این تئوری در نامه‌های ونسان به برادرش تئو وجود دارد که در یکی از این نامه‌ها می‌نویسد: «من اکنون فقط غرق در مطالعه هستم. مطالعه، مطالعه، مطالعه و هیچ چیز مرا از داشتن یک مطالعه خوب باز نمی‌دارد و حدس می‌زنم که تنها یک اثر از ۲۰ اثرم قابلیت فروش داشته باشد، البته شاید بعدها ارزش فروش پیدا کنند»
امروزه از ونسان ونگوگ به‌عنوان استاد مسلم استفاده از رنگ مایه‌های بسیار تند یاد می‌شود. در حقیقت وی می‌کوشید با بهره گیری از رنگ‌های تند در آثار خویش، تفاوت و تکامل را در موازات یکدیگر قرار داده و به «تمایزی تکمیلی» دست یابد. بهترین مثال در این زمینه تابلویی است که وی از گل‌های گندم آبی رنگ در مزارع نارنجی رنگ گندم کشیده است.

 

درگیری ون گوگ با گوگن: ۲۳ دسامبر ۱۸۸۸
ون‌گوگ، «گوگن» نقاش فرانسوی را به پرونس دعوت می‌کند که تابلوهای صندلی گوگن و صندلی ون‌گوگ را در این زمان می‌کشد.

ولی بعد از مدتی اختلاف نظر شدیدی بین آن‌ها به وجود می‌آید و در طی یک درگیری در ۲۳ دسامبر ۱۸۸۸ گوگن را با تیغ تهدید می‌کند، اما لاله گوش خودش را می‌برد و تابلوی مرد گوش بریده را متأثر از این حادثه می‌کشد و بدین ترتیب او از یک بیماری روانی و افسردگی در دهه آخر زندگیش رنج برد و در طول هفته‌های آخر زندگیش دلتنگ بود به خاطر اینکه در مورد موقعیت مالی برادرش و آینده خود نگران بود و دائماً از تحمل رنج در دوره دیگری از بیماری روانیش می‌ترسید و با وجود داشتن استعداد فوق العاده در زمینه نقاشی در زندگی احساس شکست می‌کرد، با این وجود ایمان و عقیدهٔ ون‌گوگ نسبت به کارش هم‌چنان باقی ماند و اکثر آثار ون‌گوگ در ۲۹ ماه آخر زندگیش با فعالیت دیوانه وار و کشمکش‌های نوبتی با حملات مشابه صرع و ناامیدی عمیق که در نهایت به خودکشی‌اش انجامید، همراه بود ولی درطول کشمکش‌های سخت، یک دوست و حمایت کنندهٔ همیشگی یعنی برادر کوچک او تئو، همراهش بود.

سنت رمی: ۱۸۹۰ می – می ۱۸۸۹
او در سال ۱۸۸۹ در یکی از بیمارستان‌های سنت رمی بستری می‌شود و بعد از رفتن به بیمارستان روانی، جهان را آن‌طور که از اتاقش می‌بیند، می‌کشد بعداً به او اجازه داده می‌شود که از بیمارستان دور شود و در فضای بیرون نقاشی بکشد.

رژیم غذایی، استواری عجیبی روی او گذاشت و با وجود بیماری روانیش شاهکارهایش را یکی پس از دیگری می‌کشید، «رنگین کمان»، «درختان سرو»، «شب پرستاره»، «اتاق خواب» و «مزرعه گندم با کلاغ‌ها» از آن جمله بود.
ونسان نقاشی‌های واقع گرایانه یا رئالیسم حاکی از زندگی روستایی ژان فرانسوا میله، گوستاو کوربت و جولز برتون را نیز تحسین می‌کرد.

Auvers-sur-Oise: می – جولای ۱۸۹۰
در می ۱۸۹۰ وقتی ون گوگ از بیمارستان مرخص شد، به نزدیکی خانه دکتر پل گاشه در Auvers-sur-Oise که خارج از پاریس بود، نقل مکان کرد. پل گاشه که یک فیزیکدان بود، کسی بود که در ماههای آخر از ون گوگ نگهداری می‌کرد و توسط کامل پیسارو به ون گوگ معرفی شده بود. ون گوگ در جون ۱۸۹۰ از گاشه پرتره‌ای نیز کشید.

اولین برداشت ون گوگ از گاشه این بود که دکتر خودش از او بیمارتر است. روز به روز فرورفتگی و افسردگی ون گوگ عمیق‌تر می‌شد.

خطوط مارپیچ و موجی شکل
به گفته کارشناسان بیشترین نمود خطوط مارپیچ را می‌توان در آثاری دریافت که پس از بروز نخستین اختلال عصبی و انتقال ونگوگ به درمانگاه «سنت رمی» در آوریل ۱۸۸۹، پدید آمد. برای نمونه می‌توان به تابلوی مشهور «مزرعه گندم با سروها» اشاره کرد. خطوط رنگی این اثر نقاشی که همچون شعله‌های لرزان آتش به‌نظر می‌رسد هر بیننده‌ای را در این اندیشه فرو می‌برد که این خطوط مار پیچ و لرزان می‌تواند ناشی از بروز حمله عصبی حین نقاشی باشد.

کارشناسان خطوط موجی شکل و پر انرژی نقاشی‌هایی که ونگوگ از مناظر «سنت رمی» و نیز «Auvers-sur-Oise» کشیده است را غالباً با استناد به بیماری رو به پیشرفت وی چنین تفسیر می‌کنند که، این حرکت عصبی قلم تنها از انسانی بر می‌آید که روانی مختل و دنیایی متزلزل داشته باشد.

نامه‌های برادرش تئو نیز که از نحوه خاص خطوط در آثار ونگوگ ابراز نگرانی کرده بود تفاسیر کارشناسان را تقویت می‌کرد. اما با وجود تعابیر دقیقی که از خطوط مواج آثار ونگوگ به‌عنوان سمبلی برای روح منقلب یک هنرمند شده است با این حال گفته می‌شود که ونگوگ نقاشی‌های مربوط به زمان بستری بودن در درمانگاه عصبی را در هوشیاری و تسلط کامل کشیده است. علاوه بر آن ونگوگ در نامه‌هایی که به دوست نقاشش برنارد نوشته است با تعمق بر پیشرفت هنری خویش از اهمیت پر معنی خطوط در نقاشی سخن گفته است.

 

Two graves and two gravestones side by side; heading behind a bed of green leaves, bearing the remains of Vincent and Theo Van Gogh, where they lie in the cemetery of Auvers-sur-Oise. The stone to the left bears the inscription: Ici Repose Vincent van Gogh (1853–1890) and the stone to the right reads: Ici Repose Theodore van Gogh (1857–1891)

 

مرگ
ون‌گوگ از داد و ستد هنر متنفر بود و در طول زندگیش فقط یک تابلو را فروخت و شهرت او بیشتر بر اساس آثار سه سال آخر از دوره کوتاه کاری ده ساله اوست. رنگ‌های برجسته و کار با قلم‌موی زبر و درشت و نقش‌های برجسته آن نشان از دلتنگی و اضطراب ناشی از بیماری روانی او می‌دهد که همین بیماری او را به سمت خودکشی راند و در ۲۷ جولای ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی به مزرعه گندم می‌رود و به سینه‌اش شلیک می‌کند و دو روز بعد از آن در مهمان‌سرای رَوو از دنیا می‌رود.

تئودوروس همیشه با ونسان رابطهٔ بسیار صمیمی‌ای داشت و نامه‌های بسیاری به یکدیگر می‌نوشتند. تئو در واقع تنها فردی بود که در زمان حیات ونسان او و نقاشی‌هایش را عمیقاً درک می‌کرد. او همچنین تنها کسی بود که هنگام مرگ ونسان در کنارش بود و هر کاری که از دستش برمی‌آمد برای نجات زندگی او انجام داد.

ونسان آخرین احساسش را به برادر خود، که قبل از مرگش بر بالین وی آمده بود، این‌گونه بیان کرد: «غم برای همیشه باقی خواهد ماند».

جسدش را با گلهای زرد آفتابگردان [رنگ مورد علاقه‌اش] به خاک می‌سپارند و شش ماه بعد از آن نیز برادرش تئو فوت می‌کند. زمانی که زندگی ونسان ون‌گوگ به پایان رسید، این نابغه هنر، جهان را با ۱۶۰۰ اثر هنری بی نظیر ترک کرد و به طور کلی ونسان ون‌گوگ بعد از رامبرانت بزرگ‌ترین نقاش هلندی است.

 

 A view of a dark starry night with bright stars shining over the River Rhone. Across the river distant buildings with bright lights shining are reflected into the dark waters of the Rhone.

 

هنگام مرگ همچون رافائل، سی و هفت سال بیشتر نداشت و سال‌هایی که به نقاشی مشغول بود از یک دهه فراتر نرفت. تابلوهایی که باعث شهرت او شده‌اند در طول سه سالی کشیده شد که مدام گرفتار حمله‌های عصبی و افسردگی بوده است.

امروز بیشتر مردم بعضی از این تابلوها را می‌شناسند؛ گل‌های آفتابگردان، صندلی خالی، شب‌های پر ستاره، درختان سرو و بعضی پرتره‌هایش به صورت تصاویر چاپی، شهرت جهانی دارند و در بسیاری از اتاق‌های سادهٔ مردم عادی نیز دیده می‌شوند. این دقیقاً همان چیزی است که ون گوگ می‌خواست. او دوست داشت تابلوهایش تأثیر مستقیم و قوی چاپ‌نقش‌های رنگی ژاپنی را داشته باشند که بسیار تحسینشان می‌کرد. آرزو داشت هنر صاف و ساده‌ای بیافریند که نه تنها هنرشناسان متمول را خوش بیاید، که مایهٔ شعف و تسلای خاطر همه انسان‌ها باشد.

نامه‌های ونسان به تئو
ونسان در انزوای خود خواسته‌اش در آرل همه اندیشه‌ها و امیدهایش را در نامه‌هایی به تئو، که به صورت خاطره‌نگاری‌های روزانه درآمده بود می‌نوشت. در این نامه‌ها رسالتی که نقاش در خود احساس می‌کرده، تلاش‌ها و کام‌یابی‌ها، تنهایی غم‌بار و آرزوی داشتن هم‌صحبتی همدل به خوبی آشکار است.

در یکی از نامه‌هایش به تئو می‌نویسد: «ایده تازه‌ای در سرم بود و این پیش‌طرحی از آن است. این بار موضوع تابلو همان اتاق خواب خودم است، اتاقی که در آن فقط رنگ است که اهمیت دارد؛ و ضمن آن که با سادگی و یک‌دستی خود شکوهی به اشیا داده‌است، نشان می‌دهد که این اتاق چیزی جز محل خواب و استراحت نیست. خلاصه بگویم، نگاه کردن به این تابلو باید موجب استراحت فکر و بیش از آن آسودگی خیال شود.»

 

A squarish painting of green winding olive trees; with rolling blue hills in the background and white clouds in the blue sky above.

 

اثرهای مهم ونسان ون گوگ
یکی از تابلوهای معروف ون‌گوگ تابلوی «اتاق خواب» اوست که برجسته‌ترین وجه آن سر هم کردن دقیق در تقابل رنگ‌ها و رنگ‌آمیزی ضخیم و چشم‌انداز منحصر به فرد آن است. او با استفاده از رنگهای نارنجی، آبی، زرد، بنفش و قرمز و سبز سعی کرد که مفهوم استراحت و خواب را انتقال دهد. او این اتاق خواب را با سادگی کامل نمایش می‌دهد.

تابلو زیبای دیگر ون‌گوگ شب پر ستاره است که شاید مهمترین تابلوی ونسان ون‌گوگ به حساب آید و فوراً به خاطر سبک بی نظیرش معروف شد. تابلوی شب پر ستاره را نباید ساده‌انگارانه دید زیرا این تابلو بیانگر احساسات ونسان ون‌گوگ است و اساساً برگرفته از حقیقتی است که آن را در نامه‌هایش به تئو دوبار بیان می‌کند، زیرا در ارتباط با برادرش اغلب آثار خود را در تمام جزئیات برای او بیان می‌کرد اما در مورد شب پر ستاره این طور نیست و کسی دلیلش را نمی‌داند.

تابلوی شب پر ستاره زمانی کشیده شد که رفتارش در هر زمان غیر قابل پیش‌بینی بود و بر خلاف بیشتر آثار ون‌گوگ «شب پر ستاره» از روی حافظه و ذهن کشیده شده است، این می‌تواند از جهتی توضیح بدهد که چرا تأثیر احساسی اثر، خیلی قوی‌تر از بسیاری دیگر از آثارش در همان دوره است. بعضی از افراد این اثر را با دیگر آثار سرکش مشابه آن مانند «مزرعه گندم با کلاغ‌ها» مقایسه می‌کنند. آیا سبک نامنظم این اثر ذهن زجر دیده را بازتاب می‌کند؟ آیا چیزی بیش‌تر از آن چه که از حلقه آسمان شب خشمناک ونسان می‌فهمیم وجود دارد؟

آنچه که «شب پر ستاره» را تشکیل می‌دهد نه تنها آن را معروف‌ترین اثر بلکه یکی از بحث برانگیزترین آثار در معنی و محتوی جلوه می‌دهد و ونسان زمانی این اثر را خلق کرد که همان التهاب مذهبی را در سال ۱۸۸۹ نداشت.

 

A squarish painting of a closeup of two women with one holding an umbrella while the other woman holds flowers. Behind them is a young woman who is picking flowers in a large bed of wildflowers. They appear to be walking through a garden on a winding path at the edge of a river.

 

تابلوی مزرعه گندم با کلاغ‌ها در جایگاه یکی از قوی‌ترین و تند خوترین تابلوهای ون‌گوگ قرار دارد و احتمالاً تفسیر و شرح این اثر متنوع‌تر از دیگر آثار ون‌گوگ است. عده‌ای بیان می‌کنند که تفکر خودکشی ون‌گوگ در این تابلو مشهود است. در صورتی که افرادی دیگر در آن سوی منظره صوری، دیدگاه ساده‌ای را کاوش می‌کنند. تعدادی از منتقدین دیدشان را فراتر از این‌ها می‌برند و در آن سوی پرده برای بیان تصورات او، به یک زبان احساسی جدید تکیه می‌کنند.

از نظر عده زیادی مزرعه گندم با کلاغ‌ها آخرین اثر ون‌گوگ است. مسلماً این اثر بر اساس یک معماری پیچیده و با سلیقه ساخته شده و اگر این نقاشی آخرین کار او باشد نقاشی بدون ابهام، آشفتگی و انتقال حقیقی احساس تنهایی در مزرعه، یک تصور قوی ون‌گوگ به عنوان هنرمند شکست خورده و منزوی در سال‌های آخر زندگی است.

به هر حال هر دو فیلم معروف «شهوت برای زندگی» و «ونسان و تئو» که تاریخ را بیان می‌کنند این نقاشی را به عنوان آخرین اثر ونسان ون‌گوگ معرفی می‌کنند. روانشناسی دقیق این اثر ون‌گوگ و نوشتن درباره آن به خاطر همانندی آن با دیگر آثار ون‌گوگ دشوار است.

 

مسیرهای موجود در تابلوی «مزرعه گندم با کلاغ‌ها» را می‌توان به راه‌های زندگی خود ون‌گوگ نسبت داد. این راه‌ها در برگیرنده سه جهت است، دو مسیر در دو گوشه تابلو و در جلو تصویر و سومین مسیر که در وسط به طور مارپیچ به افق می‌رسد. دو مسیر که در جلوتر قرار دارند به هیچ جا نمی‌رسند، عده‌ای تفسیر کرده‌اند که این برگرفته از پریشانی مدام خود ون‌گوگ در مورد جهت‌های پراکنده زندگی خودش است و سومین مسیر برای شرح سمبلیک موثرترین اثر باقیمانده است. آیا این مسیر ما را به جایی راهنمایی می‌کند و یا اینکه به مرگی اجتناب‌ناپذیر در انتها خاتمه می‌یابد؟ ون‌گوگ آن را به عهده بیننده گذاشته تا خود تصمیم بگیرد.

شاید مهم‌ترین نقش این اثر کلاغ‌ها باشند و شاید نمادی‌ترین تفسیر اثر محسوب گردد. مهم‌ترین سؤال در این رابطه این است که کلاغ‌ها در حال نزدیک شدن به نقاش هستند یا دور شدن از او؟ حقیقت این است که هیچ جواب قطعی که به کدام مسیر در حال پروازند، وجود ندارد و این نکته تا به حال حل نشدنی باقی‌مانده است.

 

A well-dressed woman sits facing to her right (the viewer's left). She has two books on her lap, and is dressed in dark clothes vividly contrasted against a yellow background.

An elderly well-dressed woman sits facing to her right (the viewer's left). She has her hands clasped together on her lap, and she is dressed in a dark top and green dress in front of a vivid flower wallpaper background.

A ceramic vase with sunflowers on a yellow surface against a bright yellow background.

Irises growing in a garden. There is bare soil visible and orange flowers in the background.

Pale pink blossoms on the branches of a tree against a pale blue sky.

 A painting of a large cypress tree, on the side of a road, with two people walking, a wagon and horse behind them, and a green house in the background, under an intense starry sky.

 

منبع:banifilm.irbanifilm.ir

https://www.ajibtarin.com

https://en.wikipedia.org

 

بیوگرافی بیژن سمندر ترانه سرا و شاعر

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!