مهارت های زندگی با نوجوان : مداخله (۱۵)

بجای پریدن دروسط افکاروایده های نوجوان، سرمشق او را دنبال کنید.
وظیفه والدینی کارسخت وپرزحمتی می شود اگر آنها بخواهند، همیشه حاضرجواب وهمه چیز دان باشند. هنگامی که نوزادی گرسنه است نیازبه غذا و همینطور رفع حاجت دارد، همچنین به جای گرم و نرم نیازدارد، رفع اکثراین نیازهای کودک بعهده شماست؛

درواقع همه کارها روی دوش شما سواراست. وقتی اندکی بزرگترمی شوند بازهم شما هستید که به کمک شان می شتابید، وقتی زمین میخورند بلندشان میکنید، وقتی گرسنه اند سیرشان میکیند، وقتی گریه میکنند برایشان آرامش و دلداری میدهید. به این ترتیب شما خودتانرا حلال تمام مشکلات تصورمیکنید؛ فردی میشوید که نه فقط راه حل تمام مشکلات را دارد، بلکه کسی میشوید که دلیل لازم جهت هدایت افکاروپاسخ های فرزندتان را دارید.

اما گاهی اوقات، وسط اظهارنظروافکار فرزند خود پریدن، اصلاً ثمربخش نیست و شما با این اقدام خود اغلب فرصت و نکات حائز اهمیت افکاراو را ازدست میدهید.

به سناریوی زیر توجه کنید که نشان میدهد چگونه پدری در میان سخنان فرزند خود داخل شده و تمرکز افکار او را بهم میریزد:

پدر: روز خوبی داشتی، عزیزم؟

دختر: ای، بگی نگی، نه خوب بود، نه بد. خانم براون، پروژه را گرفت و …

پدر: اه، ازدست این جور معلما. منم خیلی اوقات موقع مدرسه رفتن، ازدستشون کلافه میشدم.

دختر: نه، همیشه بابچه ها خوب کنارمی اومد، اما نمی دونم این دفعه …

پدر: بعضی اوقات اشخاصی که خیلی قبولشون داریم، بد ازآب درمیان، واینهم شاید بخاطر انتظارات زیاد ازحد باشه.

دختر: بله، اما، موضوع اینکه …

پدر: حق داشتی اگرمحکم می ایستادی وازحق خود عقب نشینی نمیکردی.

دختر: بله، اما پدر، من مجبور بودم …

پدر: یعنی میگم که اجازه نده بیهوده بهت زور بگن.

دختر: آخه، اصلاً فراموشش کن بابا!

پدر: راستی! میخواستی یه چیزی بهم بگی؟!

پدرمحبت میکند، دلنگران است، همدردی میکند، اما با دخالت مستمر وبی موقع درمیان حرف های فرزندش. آیا دخترحق ندارد ازکمک پدرش چشم پوشی کند؟

 

ویک سناریوی مشابه دیگر:

پدر: روز خوبی داشتی، عزیزم؟

دختر: بگی نگی، نه خوب بود، نه بد. خانم براون پروژه را دید و آنرا رد کرد. بهم گفت پروژه علمی رابه شیوه ای که برایتان توصیه می شود باید انجام دهید.

پدر: البته قصد جانبداری ندارم، ولی اگر شما فکر و ایده خوبی مطرح کرده ای، محکم بهش بچسب، تا معلم ات هم از موضع اش عقب نشینی کند!

دختر : بله، ولی پدر، منظور خانم معلم ازاینکار…

پدر: بنظرمن بهتر بود می رفتی پیش رئیس گروه و نظر بقیه اعضاء را راجع به موضوع جویا می شدی. منظورم اینکه، اندکی ابتکارعمل ازخودت نشون میدادی، که قابل تحسین هم می شد.

دختر: بله، ممنونم پدرجان (زیر لب… بخاطر هیچی!)

پدر برای کمک کردن تلاش میکند، اما با تحمیل افکارخود درکارفرزندش، بدون هیچ پشتیبانی و فهم واقعی از شرایط و احساسات فرزندش راجع به کاراو.

 

و این هم سناریوی دیگراز مداخله در افکارفرزند:

پدر: روز خوبی داشتی، عزیزم؟

دختر: بگی نگی، نه خوب بود، نه بد. خانم براون پروژه را دید ولی آنرا رد کردو گفت پروژه علمی نیست بخاطر اینکه …

پدر: یعنی بی موقع بود؟

دختر: نه، بخاطر شیوه کار ما بود. موضوع اینکه پدرجان، ما بایستی…

پدر: خوب، دخترم آنرا به شیوه ایکه در کتاب درسی تان توصیه شده انجام میدادی. مگه این هم مسئله داره؟

دختر: نه، ما باید پروژه را گروهی انجام می دادیم. مسئله این بود که …

پدر : حالا فهمیدم! تو میخواستی سهم مربوط به خودت را انجام بدی، ولی معلم کار را دونفری تقسیم کرده.

دختر: نه، من میخواستم پروژه را با دوستم دبی انجام بدم….

پدر: اینوبگو! معلم تو را از دوستانت جدا کرده. خوب، من یقین دارم که او برای این کارش دلیل خوبی داشته.

دختر: بله (آهی میکشد) متشکرم پدرجان (زیر لب… بخاطر هیچی!)

دراین مورد نیز شاهد دخالت ها بلا انقطاع پدردرافکار و سخنان فرزندش هستیم. این رفتار پدر بدان معناست که او نمی تواند چیزی را بشنود که دخترش سعی دارد بگوید.

 

 

قالب دیگری از مداخله در افکار فرزند:

پدر: روز خوبی داشتی، عزیزم؟

دختر: بگی نگی، نه خوب بود نه بد. خانم براون پروژه ام را گرفت و گفت بخاطر اینکه شیوه علمی مورد توصیه اش رعایت نشده، پروژه مردود است.

پدر: اینکه چیزی نیست،خودت را ناراحت نکن. ای کاش دوران جوانی من را دیده بودی، روزی نبود که گرفتار دردسر وزحمت نباشم. آنموقع که دراداره مرکزی نبودم روزی یافت نمیشد که بار خطاهاواشتباهات رو دوش من سنگینی نکند. با اینحال هرگز این مشکلات به من صدمه ای وارد نساخت.

دختر: بله، اما پدر، منصفانه نبود.

پدر: به هیچ وجه منصفانه نبود؟ منظورم اینکه معلم ها برای انجام تکالیف شیوه خودشانرا دارند و شما لازم است مطابق آن عمل کنید. یادم میاد معلمی داشتم که خیلی ترسناک بود! همیشه عادت داشت درکمین بچه بنشیند تا مچشانرا بگیرد ….

دختر: پدر، من برای انجام این پروژه واقعاً سعی خودم را کردم.

پدر: ما هیچ وقت در ایام تحصیل پروژه نداشتیم. تمام برنامه درسی ما به کار کلاسی و امتحان ختم می شد…

دختر: بله پدر.

دراین سناریو نیزپدراحتمالاً فکرمیکند که پدری فوق العاده شگفت آوراست، پدری حامی، مطلع و طرفدار دخترش. این پدر بیش ازحد مشتاق نشان دادن ادراکات ودریافت های خود از فرزندش بود، اما با وجود”حضورفیزیکی” به سختی توانست یک کلمه ازحرفهای دخترش را بشنود.

 

و سناریویی دیگر ازجنس مداخله:

پدر: روز خوبی داشتی، عزیزم؟

دختر: بگی نگی.نه خوب بود،نه بد. خانم براون پروژه ام را گرفت و گفت بخاطر رعایت نکردن شیوه علمی توصیه شده، پروژه مردود است.

پدر : من یقین دارم او شیوه علمی را آنطورکه بایدبه شما نگفته، عزیزم.

دختر: بله، شیوه علمی را یاد داده. او گفت به روش گفته شده انجام نداده ایم، اما…

پدر: نیکی جان، شک ندارم منظورش را اشتباه فهمیده ای.

دختر: ولی پدر،این منصفانه نیست !

پدر: مطمئنم، این جریان اصلاً برای شما مطلوب نیست. بایدیاد بگیری که با این مسائل کناربیایی، دخترم.

درتمامی این سناریوها مشاهده میکنیم که، شیوه پاسخ های پدردرجریان اعتماد دخترش به او ویا در کسب آن چیزی که دخترش درمحاوره میخواست بدست آوردو نیاز داشت، مانع تراشی میکند. هروقت که این پدرمیخواهد همدلی وکمک خودش را بوسیله جملات مداخله کننده، ایده های تحمیلی، جملات تمام کننده، حرفهای طولانی یا متضاد به اثبات رساند، درجریان کلام و افکار دخترش وقفه ایجاد کرده واورامتوقف می سازد.

اگراین پدر سعی میکرد از فکروایده دخترش تبعیت کند وبجای اینکه سخنان او را قطع کند، بیشتر گوش میداد ومیتوانست آن چیزی اتفاق بیفتد که درسناریوی بعدی خواهید خواند.

پدر: روز خوبی داشتی، عزیزم؟

دختر: بگی نگی، نه خوب بود، نه بد. خانم براون پروژه ام راگرفت و گفت بخاطر عدم رعایت شیوه توصیه شده، مردوداست.
پدر: آهان؟

دختر: بله. او گفت که باید کار رابصورت گروهی انجام میدادیم. ومن هم دلم میخواست با دبی و بث روی پروژه کار کنیم.

پدر: که اینطور؟

دختر: خوب، دبی تمام طول هفته را خارج از دسترس بود و من و بث فکر کردیم که او برمیگرده، به همین خاطرما دوتایی بدون حضور بث کاررا ادامه دادیم، خوب فکرمیکردیم او بموقع برمیگرده و عقب ماندگی را جبران میکنه.

پدر: بله، شما فکرکردید بث بموقع برمیگرده، وآنوقت سه نفری باهمدیگرپروژه را تمام میکنید.

دختر: بله، ولی او تاآخرین روز هفته برنگشت. با این وجود خانم براون پروژه را بخاطر اینکه دونفره انجام داده بودیم قبول نکرد. او گفت حداقل سه نفر برای این کار لازم بوده وچرا ما نفردیگری را برای عضویت در گروه مان درخواست نکرده ایم. بنظرم این منصفانه نبود، بود؟

پدر : من میتوانم ناراحتی تو را بخاطر این وضع درک کنم.

دختر: البته تصورمیکنم هفته گذشته به معلم گفتیم که ما منتظر آمدن دوستمان دبی هستیم.

پدر : پس اینطور.

دختر : اگرنمیگذاشتیم خانم معلم ازموضوع غیبت دوستمان باخبربشه،بهتر نبود؟

پدر : شما فکرمیکنی بی اطلاع گذاشتن معلم از موضوع غیبت دوست تان، کارصادقانه ای است؟

دختر : خوب، شاید بهترباشه فردا با معلم بیشترصحبت کنیم و برایش توضیح بدهیم و بخاطر زودتر نگفتن موضوع غیبت بث، عذرخواهی کنیم.

پدر: در واقع شما میخواهید فردا با خانم براون صحبت کنید.

دختر: بله. متشکرم بخاطرکمکتون، پدر.

نتیجه! پدر درجریان این گفتگو، چکارکرد؟ فقط گوش داد.

نکات اساسی:

بطور کلی کنترل والدین در مورد نیازهای کودکان، در دوره نوجوانی عمدتاً با مذاکره و بحث جایگزین میشود.

نوجوانان نیازمند “توجه ثمربخش” هستند بجای توجه حمایت کننده ای که در دوران کودکی دریافت میکردند.

نوجوانان، علیرغم ظاهر امردرتلاش برای گریز ازخانه وبیرون زیستن، هنوز نیازمندحضور درخانه وجمع اعضای خانواده می باشند، و وظیفه والدین نیز باتشویق وتحسین فراهم نمودن این فرصتهای زمانی میباشد.

استفاده نوجوانان ازتکنولوژی جدید – تلفن، اینترنت، بازیهای ویدویویی- لازم است موردتوجه ومدنظرقرارگیرد. استفاده ازتکنولوژی میتواند مفید باشد مگر اینکه بیش ازاندازه، توام باسوءاستفاده یا ایجاد وابستگی یا اعتیاد باشد که میتواند نوجوان را ازپیوستن به خانواده ویا حتی زندگی واقعی منزوی سازد.

ادامه دارد…

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!