معرفی رمان جزء از کل نوشته ی استیو تولتز

معرفی رمان جزء از کل نوشته ی استیو تولتز

 

کتاب «جزء از کل» نوشته‌ی «استیو تولتز» با ترجمه‌ی «پیمان خاکسار» در اسفند ماه سال ۱۳۹۳ منتشر شد. «جزء از کل» نخستین رمان استیو تولتز نویسنده استرالیایی است که به خاطر نوشتن این اثر نامزد دریافت جایزه بوکر شده و خیلی سریع کتابش جایگاهی مهم در تاریخ ادبیات استرالیا پیدا کرده است.

نوشتن از کلیت کتاب سخت است و چون نام آن فقط می‌توان به برخی از جزییاتش اشاره کرد. پاراگراف اول کتاب در حکم ورودیه‌ای به دنیای اثر است با ارایه لحن طنز و فلسفیدن و اشاره به اتفاقاتی که در ادامه رخ می‌دهند نمونه‌ای مثال‌زدنی است که به پاراگراف اول رمان بیگانه آلبر کامو – از بهترین شروع‌های تاریخ ادبیات- پهلو می‌زند:

«هیچ‌وقت نمی‌شنوید ورزشکاری در حادثه‌ای فجیع حس بویایی‌اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش. درس من؟ من آزادی‌ام را از دست دادم…».

استیو تولتز، نویسنده‌ی استرالیایی متولد ۱۹۷۲ سیدنی، اولین رمانش «جزء از کل» را در سال ۲۰۰۸ منتشر کرد که با استقبال زیادی روبه‌رو شد و همان سال نامزد جایزه‌ی بوکر شد که کمتر برای نویسنده‌ای که کار اولش را نوشته پیش می‌آید. با وجود مدت‌زمان کوتاهی که از چاپش گذشته، اکنون به عنوان یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ استرالیا مطرح است.

او کتاب را در مدت پنج سال نوشت. پیش از آن مشاغلی مثل عکاسی، فروشنده‌ی تلفنی، نگهبان، کارآگاه خصوصی، معلم زبان و نویسنده‌ی فیلمنامه داشت. خودش در مصاحبه‌ای گفته: «آرزوی من نویسنده شدن نبود، ولی همیشه می‌نوشتم. زمان بچگی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه می‌نوشتم و رمان‌هایی را آغاز می‌کردم که بعد از دو و نیم فصل، علاقه‌ام را برای به پایان رساندن‌شان از دست می‌دادم.

بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط می‌خواستم با شرکت در مسابقات داستان‌نویسی و فیلمنامه‌نویسی پولی دست و پا کنم تا بتوانم زندگی‌ام را بگذرانم که البته هیچ فایده‌ای نداشت.

زمانی که دائم شغل عوض می‌کردم یا بهتر بگویم، از نردبان ترقی هر کدام از مشاغل پایین‌تر می‌رفتم، برایم روشن شد هیچ کاری جز نویسندگی بلد نیستم. نوشتن یک رمان تنها قدم منطقی‌ای بود که می‌توانستم بردارم. فکر می‌کردم یک سال طول می‌کشد ولی پنج سال طول کشید.

تولتز در جایی از کتاب می‌گوید که زمان نوشتن جز از کل تحت تاثیر “کنوت هامسون”، “لویی فردینان سلین”، “جان فانته”، “وودی آلن”، “توماس برنارد” و “ریموند چندلر” بودم.

«پیمان خاکسار» مترجم این کتاب می‌گوید: « “جزء از کل کتابی” است که هیچ وصفی، حتا حرف‌های نویسنده‌اش، نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند. خواندن “جزء از کل” تجربه‌ای غریب و منحصر به فرد است. در هر صفحه‌اش جمله‌ای وجود دارد که می‌توانید آن را نقل قول کنید.

کاوشی است ژرف در اعماق روح انسان و ماهیت تمدن. سفر در دنیایی است که نمونه‌اش را کمتر دیده‌اید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماه‌ها اسیرتان می‌کند. به نظرم تمام تعاریفی که از کتاب شده نابسنده‌اند. این شما و این ؛جزء از کل” »

«جزء از کل» از نادر کتاب‌های حجیمی است که به نهایت ارزش خواندن دارد. داستان در میانه‌ی شورشی در زندان آغاز و در یک هواپیما تمام می‌شود و حتا یک صحنه‌ی فراموش‌شدنی در این بین وجود ندارد. یک کمدی سیاه و جذاب که هیچ چاره‌ای جز پا گذاشتن در دنیای یخ‌زده‌اش ندارید.

Esquire

یک داستان غنی پدر و پسری پر از ماجرا و طنز و شخصیت‌هایی که خواننده را یاد شخصیت‌های چارلز دیکنز و جان ایروینگ می‌اندازند…

Los Angeles Times

یکی از بهترین کتاب‌هایی که در زندگی‌ام خوانده‌ام. شما تمام عمرتان فرصت دارید که رمان اول‌تان را بنویسید ولی خدای من، «جزء از کل» کاری کرده که بیشتر نویسنده‌ها تا پایان عمرشان هم قادر به انجامش نیستند…

اکتشافی بی‌اندازه اعتیادآور در اعماق روح انسان و شاید یکی از درخشان‌ترین و طنزآمیزترین رمان‌های پست‌مدرنی که من شانس خواندنش را داشته‌ام. استیو تولتز یک شاهکار نوشته، یک رمان اول فوق‌العاده که به ما یادآوری می‌کند ادبیات تا چه حد می‌تواند خوب باشد.

Ain’t It Cool News

جایگاه جزء از کل در کنار «اتحادیه‌ی ابلهان» است. داستانی که انگار ولتر و ونه‌گات با هم نوشته‌اند.

Wall Street Journal

«جزء از کل» قرائت مدرنی است از هابیل و قابیل – مارتین و تری- با این تفاوت که تشخیص اینکه کدام‌شان هابیل و کدام‌شان قابیل است مشکل است و همین‌طور بازخوانی تازه‌ای از الگوی پدرکشی و پسرکشی – مارتین و جسپر- و البته یک جنایت و مکافات امروزی.

«جزء از کل» با وجود تکیه بر بعد درون و اندیشه انباشته از ماجرا و اتفاق و تصادف و درگیری و کشمکش‌های بیرونی است و تقریبا در هر چند صفحه حادثه یا ماجرایی رخ می‌دهد تا جایی که یادآور بهترین آثار ماجرا محور است و همین‌طور به‌شدت داستانگوست و از دل این داستان مضامین و جهان‌بینی خود را ارایه می‌دهد. ماجراهایی که انباشته از کشمکش و غافلگیری‌اند.

این داستانگو بودن مخاطب را در عین تفکر و تامل حسابی سرگرم می‌کند و جذابیت بالای آن موجب خوانشی لذت بخش می‌شود. هر چند حجم بالای آن و گاهی هجو زیاده از حد برخی ار آنها موجب می‌شود باورپذیری اثر آسیب ببیند.

تولتز علاوه بر پرداخت مضامینی چون عشق، زندگی، جنون و دیوانگی، پیوند خانوادگی، خیانت، شرارت، ارتباط با دیگری، فلسفه، مهاجرت، جرم و جنایت، مرگ و… موضع تند و انتقادی نسبت به سیستم قضایی، آموزش و پروش، مهاجرت، بهداشت و رسانه‌ها دارد.

انتقادی که همراه با ریشخند و استهزاست. و همه این‌ها، یعنی جمع تفکر و ماجرا و انتقاد و داستانگو بودن و پیوندشان با هم – اجزایی از یک کل بودن- مخاطب را به تحسین وا می‌دارد.

پایان اثر نیز چون شروعش با همان قوت و تاثیر‌گذاری رخ می‌دهد و مخاطب را در گفت‌وگویی انتزاعی با جسپر وا می‌دارد تا پاسخ سوال او را – اگر استنلی این را چاپ کند چه کسی می‌خواندش؟ هیچ کس؟- بدهد و بگوید یکی از شش میلیاردی است که با وجود نداشتن چند روز وقت اضافه و داشتن ملالتی مسری مرتکب خوانش «جزء از کل» شده و لذتی وافر از آن برده است.

ترجمه خاکسار روان و خوشخوان است و موفق می‌شود روح اثر و دنیای خاص آن را انتقال دهد. استفاده از واژه‌ها و عباراتی که بتواند نوع خاص اندیشه شخصیت‌ها و طنزی‌که آن را منتقل و در عین حال پویایی و‌تر و تازگی آن را حفظ کند از مولفه‌های ترجمه خاکسار است.

در متن جمله یا عبارتی وجود ندارد که ارتباط مخاطب را با اثر قطع کند و روایت پویا و روان تا به انتها ادامه دارد… با این وجود ویژگی برجسته خاکسار در انتخاب اثری خاص و نویسنده‌ای تواناست برای معرفی به دنیای ادبیات فارسی.

منبع:مد و مه

نوروز فرصت استثنایی برای کتاب خوان ها

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!