عوامل حفظ و نگهداری عزت نفس ضعیف کدامند؟(۷)

 

درمدل دوم راجع به  ریشه باورهای منفی راجع به خودمان بحث کردیم که چگونه ازتجربیات گذشته ما ناشی می شود. بنابراین یک موضوع کاملا مهم دیگراین خواهد بودکه چرا اکنون ودرسن بزرگسالی که شرایط و زمینه های باورهای منفی از بین رفته است، هنوز شعله های خود سوزی  و خود تخریبی ادامه دارد؟

 
اجازه بدهید برای یافتن علت این قضیه،مباحث حفظ کننده و استمرار دهنده عزت نفس ضعیف را بررسی کنیم.

 

باورهای هسته ای منفی درجریان زندگی روزمره چگونه حفط وماندگار میشوند
همانطورکه تاکنون فهمیده اید، باورهای منفی که ما راجع به خودمان داریم اغلب درتجربیات دوران کودکی و نوجوانی ما ریشه دارند.
چیزهای مختلفی در آن دوران برما اتفاق افتاده اند و یا دردوران نوجوانی تجربیاتی داشته ایم و تفسیرهایی بعمل آورده ایم که ما را به این نتیجه گیری رسانده است که مثلا،

 

«من آدم احمقی هستم»،

«من انسان بی لیاقت و بی عرضه ای هستم»،

«من شایستگی این جایگاه را نداریم»،

«من شایسته همسری او نیستم»،

«زشت و بد قیافه هستم»،

«آدم بدی هستم»،

«آدم  دوست داشتنی و محبوب نیستم»،و…

 
البته لزومی ندارد که هم اکنون در سن بزرگسالی دقیقا همان افکار منفی دوره کودکی و نوجوانی را داشته باشیم، بلکه اساس افکار ما که همان باورهای عمیق و هسته ای می باشند، همان ها  برجای خود استوار می باشند:

 
من خوب نیستم،
من بد هستم،
من ضعیفم
من زشت هستم،

 
اینگونه باورها که با تعداد محدود و اندکی در کودکی شروع می شود، اندک اندک با بزرگ شدن انسان گسترش می یابد طوری که ممکن است در دوره بزرگسالی فردی دهها مورد باور منفی راجع به خودش  در زمینه های مختلف زندگی، ساخته و پرداخته باشد.

 
درست شبیه گلوله برفی کوچکی می ماند که هرچقدراز قله کوه پائین تر می رود، بزرگتر می شود و در لحظه افتادن به ته دره، یک توده عظیم برف سفت و سخت را می باشد.

 
بدین ترتیب براساس همین باورها درک یا شناخت خاصی ازاطلاعات جهان اطراف مان می سازیم، کارها واعمالی انجام میدهیم که قوانین و مقررات بی ثمر را حفظ میکند و مخصوصاً، پاسخ های ما که همان رفتارهای ما به موقعیت های خاص زندگی روزمره می باشد، همگی دست به دست هم میدهند و به نگهداری و استمرار باورهای هسته ای منفی  خدمت میکنند.

 

 

 

 

 

 

تاثیر باور بر پردازش و تفسیر اطلاعات
بدان شیوه که ما اتفاقات جهان اطراف مانرا درک میکنیم،(وما این کاررا«پردازش اطلاعات»می نامیم) نقش خیلی بزرگ درحفظ و پاسداشت عزت نفس ضعیف ایفاء میکند.

 

درمقطع خاصی اززمان،در محیط ما اتفاقات خیلی زیادی حادث نمی شود(اطلاعات اندک)که همه آنها را بعنوان یک وظیفه غیرممکن درک کنیم ویا با آنها سروکار داشته باشیم. به همین دلیل، مغز ما به سمت چیزهایی که برای ما جلب توجه میکند  کشیده می شود، و همینطور طرزتفکر ما راجع به آن، جالب توجه است.

 
آنچه که تعیین میکند به چه چیزی توجه کنیم وراجع به آنها چگونه فکرکنیم یابیاندیشیم، باورهایی هستند که در مغز ما ته نشین شده اند. همه ما تمایل داریم، همه چیزرا مطابق انتظار خویش و سازگارو همسو با باورمان، تفسیر کنیم.

 
بنابراین براساس همین سوگیری است که تنها چیزهایی را بخاطر می آوریم وعلاقمندیم درزندگی مان واقع بشوندکه سازگار با باورها یا انتظارات  ما هستند. این فرایند گرایش وتفسیراتفاقات واشیا پیرامون به سبکی سازگاروهماهنگ با باورهای ما، اقدامی است که همه انسان ها انجام میدهند و مختص افراد دارای اختلال عزت نفس ضعیف، نیست.

 
لطفاً جهت درک مطلب به یک مثال  توجه فرمائید؛

 
هر چند این مثال ارتباط مستقیمی با عزت نفس ندارد، ولی میتواند به شما کمک کند تا مفهوم مورد نظر ما را بهتر درک کنید.

 
شما باور داریدکه«همسایه ما آدم های شلوغ و پرسروصدایی هستند».

 
این باور ممکن است براساس تجربه شما از اولین روزی برخاسته باشد که آنها درطبقه بالایی آپارتمان شما ساکن می شدند. در آن روز ها مشغول اسباب کشی و رفت و آمدهای پر هیاهویی بودند. شاید شب اول سکونت شان، دور هم جمع شده وجشن گرفته بودند و دیر وقت و حتی اوایل صبح بخاطر سروصدای آنها شما نتوانستید خوب بخوابید و استراحت بکنید.

 
اما در حالیکه از آن ماجرا چندین سال سپری شده است، ممکن است  هنوز شما باورتان نسبت به این همسایه حفظ شده باشد.چرا؟ واقعا به علت این قضیه فکر کرده اید؟

 
•    دراینصورت احتمالا شما فقط هنگامی به همسایه ی خود توجه دارید که از منزل آنها سروصدا بلند می شود، ودرمواقعی که آنها کاملاً خاموش و بی صدا هستند،هیچ توجهی به ایشان ندارید.

 
•    شما هرنوع سروصدایی را که از منزل ایشان به گوش برسد را تفسیر میکنید، اغلب بدون بررسی راجع به اینکه چه صدایی بوده و اصلاً برای چی بوده است؟

 
این مثال به ما نشان میدهد که باورما چگونه تشگیل شده و حفظ می شود. برخی اصول ناگفته ای وجود دارد که ما با رفتارها و افکار خودمان، زمینه حفظ و ماندگاری باورهایمان را فراهم می سازیم.

 
اکنون به یک مثال از باور مستقیم راجع به عزت نفس توجه کنید:

 

 

عزت نفس ضعیف:باورهای هسته ای منفی-بخش ۵

 

مثلا مطابق باورهسته ای منفی، به خودتان میگوئید؛

 
«من آدم شکست خورده ای هستم»

 
به احتمال زیاد این نتیجه گیری شما(که من آدم شکست خورده ای هستم) هنگامی که کودک خردسالی بیش نبودید و بر اثر تجربیات خاص  آن دوران، شکل گرفته است. مثلا شاید پدر و مادرتان هیچ وقت شما را بخاطر موفقیت هایتان تشویق نکرده اند، معلماتان بخاطر نمراتی که داشته اید شما را سرزنش کرده باشد و….

 
اما سئوال اینجاست که چرا اکنون با وجود گذشت چند دهه از زندگی، باورمتعلق به دوران خردسالی شما میتواند روی« تحلیل و پردازش اطلاعات ذهنی تان» اثر بگذارد؟

 
نگهداشتن این باور«من آدم شکسته خورده ای هستم»، بدان معناست که فقط براوقاتی دقت و توجه داشته و دارید که مرتکب اشتباه می شوید یا کاری را بخوبی انجام نمیدهید.

 
یا اینکه ازموفقیت های خودتان چشم پوشی میکنید وآنها را نادیده میگیرید، یا آنها را بی اهمیت،ناچیز و کم ارزش به حساب می آورید.
با وجود چنین باوری، احتمال ندارد شما اوقاتی را تصدیق و تایید کنید که کار مقبول و پذیرفتنی انجام داده اید.در سایه یک باور منفی مشابه آنچه ذکر شد که من آدم شکست خورده ای هستم، هیچوقت دوران موفقیت و کارهای موفقیت آمیز، در ذهن تان بطورمجدد، تکرار یا مرور نمی شود، چون برای شما خیلی حائز اهمیت نیستند.

 
بنابراین، ذهن شما فقط به رویدهای منفی توجه میکند تا این باور شما را که «من آدم شکست خورده ای هستم» مورد تایید و تصدیق قرار بگیرد.

 
شاید شما صاحب یک دیدگاه کاملاً افراطی ازمفهوم «موفقیت» و «شکست» هستید، بدون هیچ گونه رعایت حد متوسط و اعتدال در مصادیق شکست و موفقیت؛ احتمالا کلماتی شبیه« کارم درست بود» بندرت در کلام و زبان شما مورد استفاده قرار میگیرد.

 
بواسطه وجود این فرایندهای ذهنی، شما میتوانید به راحتی وارد نتیجه گیری «قطعی و نهایی» راجع به خودتان بشوید که:

 
آره، من  در انجام برخی کارها شکست خورده هستم.  چون نتوانستم با نمره A درس های این ترم را پاس کنم!

 
در حالیکه در نگاه واقع بینانه(یعنی مبتنی بر مشاهدات عینی و بررسی شواهد مخالف و موافق) اساساً شما هیچ کدام از کارهایتان را بد یا ضعیف انجام نداده اید.

 
مشکل قضیه اینجاست که همیشه سعی دارید، برای پشتیبانی و حفاظت از باور منفی هسته ای تان، شواهد جمع آوری کنید. دنیا و خودتان را با عینک آن باور نگاه میکنید. تنها به چیزهایی توجه و دقت دارید وآنها را به سبکی تفسیر و ترجمه میکنید که، باورتان را تایید و تصدیق کنند.

 
به این ترتیب، باورهای هسته ای منفی شما یک سیستم« خودکامل شونده» می باشد، یعنی به محض اینکه برنامه آن درذهن تان نصب گردید، با هر اتفاقی که در زندگی تان واقع می شود، شما آنرا آپدیت(update) می کنید، یعنی  در جهت تقویت و استحکام آنها مشغول بکار می شوید و به جمع آوری اطلاعات وشواهد موافق و برله آن اقدام میکنید.

 
هیچ وقت سعی نمی کنید به سراغ اطلاعاتی بروید که ماهیت باور شما را به چالش بکشد، و آنرا بعنوان «عقیده ای ناصحیح و انحرافی»  برملا سازد و از ذهن تان بیرون بریزید.

 

قوانین و افکاری که عزت نفس ضعیف را حفظ میکنند!(۶)

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!