طرزتفکربی فایده دوربین دو چشمی درحمله پانیک!(۱۸)

دوربین دو چشمی

اینجا الگوی تفکری را معرفی میکنیم که اثری شبیه یک دوربین دو چشمی را روی انسان برجا میگذارد. در این شیوه تفکر، اغلب شما صفات مثبت دیگران را بزرگ می سازید و صفات متعلق به خودتان را کوچک و بی مقدار میکنید. این کار دقیقا شبیه نگاه کردن به جهان از لنز دوربین دو چشمی می باشد. وقتی دیگران را  از می بینید از پشت دوربین نگاه میکنید و وقتی میخواهید خودتان را تماشا کنید، دوربین برگردانده و از جلوی آن بخودتان نگاه میکنید!

در نتیجه دیگران را بزرگ و رنگی می بینید و خودتان را دور و کوچک و تاریک و ضعیف!

این الگوی تفکر از حوادث منفی و ناراحت کننده یک تصویر بزرگ، هولناک و عظیم درست میکند  و از حودات مثبت تصویری کوچک، ضعیف نشان ویا اینکه بدون کمترین توجه از کنارش  عبور میکنید.

دراصل، گناهان و اشتباهات خود را از پشت دوربین دوربین نگاه می کنید، در همه چیز مبالغه می کنید، از حوادث نسبتاً بد و ناگوار برای خود کابوس وحشتناکی می سازید، اما وقتی نوبت به نکات مثبت می رسد، دوربین را وارونه میکنید وازدریچه ریزبین به تماشای نکات مثبت می پردازید، درچنین حالتی همه چیز ریز و ناچیز و کم ارزش و بی مقدار به چشم می آید.

با بزرگ دیدن عیوب و کوچک کردن محاسن خویش، احساس حقارت، ضعف عزت نفس وافسردگی و درماندگی بر شما دست میدهد. نور امید به زندگی در شما به شدت کاهش می یابد و استیصال و درماندگی تمام وجودتان را اشغال میکند.

درحالیکه تمام این وضعیت ناشی از تاثیر لنز دوربینی است که به چشم تان زده اید.

ما از دوربین دو چشمی بعنوان مثال استفاده کردیم، ولی واقعا چه چیزی در ذهن ما وجود دارد که نقش همان دوربین دو چشمی را بازی میکند؟

 

جعبه افکار، دوربین دو چشمی

 

چه چیزی در ذهن ما باعث می شود که نتوانیم ابعاد مثبت خودمان و جهان را ببینیم؟ چرا فقط رنگ سیاه را می بینیم؟ یا تلخی و دردها را مشاهده میکنیم؟ یا اساسا بسوی چنین چیزهایی کشیده می شویم؟ دلیل جذابیت این صفات منفی در ما به چه چیزی برمیگردد؟ چرا در هنگام تماشای گل فقط خارهای آنرا می بینیم و تن خویش را با آن زخمی می سازیم؟چرا مثل عَنقا در آسمان لایتناهی پرواز نمی کنیم و اوج نمی گیریم، ولی فقط مثل مکس در کثافات می لولیم؟ چرا مثل پشه ها به ایجاد زخم و مکیدن خون میل داریم؟

تمایل به این صفات و آثار منفی آن به خصلت بنیادین در ساختار ذهن ما مربوط می شود. در مغز ما در طول فرایند تکامل بشری سامانه نرم افزاری مدیریت مغز ساخته شده و بصورت دستورالعمل ژنتیکی بشر در آمده است که الگوهای تفکر ما را می سازد. این سامانه را «اگو» یا «من ذهنی» می گوئیم.

من ذهنی ساختار مسلط برمغز و فعالیت های مغزی انسان می باشد. نرم افزاریست که مسئول فعال سازی و اجرای تمام فعالیت های ذهن می باشد. این سیستم واقعیت عینی و حقیقی ندارد، بلکه یک برنامه نرم افزاری ژنتیکی نوع بشر می باشد. دهها الگوی تفکری خاص را در طول حیات بشر بوجود آورده است و مطابق آن همه تراکنش های ذهنی را کنترل و مدیریت میکند. ساختار جسم و روان ما بطور کامل طبق فرامین آن فعالیت میکنند.

و الگوی تفکر دوربین دو چشمی را نیز همین سیستم بوجود آورده و روی چشم عقل ما نصب کرده است. چشمان حسی ما، گوش های حسی ما و تمام حواس فیزیولوژیکی ما طبق دستور این عینک، جهان و خود را می بینند و تفسیر می نمایند.

طبق این الگوی تفکر، ذلت و خواری و زبونی سهم و حق ماست. در وجود و شخصیت و علمکرد و افکار و احساسات ما چیز با ارزش و قابل ملاحظه و حائز اهمیتی وجود ندارد که جالب توجه و شایسته دیدن باشد. هر کاری بکنیم بی مقدار و بی اهمیت است.

این الگوی ذهنی، مُهرخفت و بی ارزشی را بر پیشانی ما چسبانده است. بنابراین با مکانیسم های انگیزشی خود ما را به همین سمت و سو سوق میدهد.  وقتی از دریچه این دوربین به خودمان نگاه میکنیم، عیب های عظیم و وحشتناکی را مشاهده میکنیم که هیچ بنی بشری آن را نداشته. رفتارهای خطا و اشتباه ما آنقدر بزرگ هستند که هیچ کس حاضر نمی شود بار مسئولیت آن را بدوش بکشد.

هر کجا قدم میگذاریم، نکبت و مصیبت را به آنجا می بریم!!

از تن و جسم مان گرفته تا روح و روان ما آلوده به بیماری و نقص و عیب است. همه آدم ها سالم و تندرست و زیبا و برازنده هستند، بجز من!

همه آدم ها هفت آسمان موفقیت های شغلی و تجاری و تحصیلی را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارند ، فقط منم که زمین گیر شده ام و عرضه هیچ کاری را ندارم!!

هرکسی را که نگاه میکنم، همسر ایده ال خودش را پیدا کرده و خوشبخت شده، ولی من ترشیده و کُنج خانه پدری مانده ام!!

داخل اداره همه به پیشرفت و ترقی دست یافته اند، فقط من هستم که همان پله اول در جا می زنم!!

داخل کلاس هرکسی که نگاه میکنم، درس خوان و با انگیزه و پرشور، فقط منم که صندلی دانشگاه را اشغال کرده ام!!

…..

اینها تصاویری هستند که دوربین دو چشمی حقیر ساز، از شما نشان میدهد.

آیا اندیشیدن به این شیوه، بجز حمله عصبی و پانیک، چیز بهتری برای ما به ارمغان می آورد! آیا اندیشیدن از این دوربین دو چشمی جز تزریق زهر کشنده به جسم و جان ما، ثمر بهتری خواهد داشت؟

اما شما قربانی نیستید! شما حق انتخاب دارید. و از روی انتخاب خودتان شیوه فوق را برگزیده اید!

 

چرخه افکار سیاه، حمله پانیک

 

پس همین حالا میتوانید انتخاب دیگری بعمل آورید:

اکنون چشمان خود را برای لحظاتی ببندید، چند نفس عمیق بکشید!(به مدت سه دقیقه) سعی کنید صدای بی نظیر زندگی را در  تاپ تاپ قلب خود بشنوید!(به مدت سه دقیقه گوش از این صدا برندارید) و از رفتن به درون آن دوربین ابلیسی خود داری کنید. هرچقدر بیشتر بتوانید از رفتن به درون آن سیستم ابلیسی خودداری نمائید، به همان میزان از اصل خودتان خواهید شد. از خدا خواهید شد و اندک اندک درون آن ساختار سیاه، آن هژمونی تباه ساز، روزنه ای ایجاد خواهد شد و نور خدا و زندگی بر این سیاه چال خواهد تابید و شما را با خودش به سوی نور و روشنایی خواهد کشید.

بعد از سه دقیقه احساس خودتان را بنویسید

 

تمرین:

آیا میتوانید موقعیت هایی را بخاطربیاورید که از  طرزتفکر دو چشمی  در آنجاها استفاده کردید؟ چه جورافکاری در ذهن تان جریان داشت؟ بدنبال این فکر چه نوع احساساتی را تجربه کردید؟
 

 

 

 

 

ادامه دارد…

حمله پانیک بدلیل «استدلال عاطفی»(۱۷)

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!