زبان بدن و آسیب شناسی کاربرد آن


زبان بدن یکی از جنبه های مهم درارتباطات وانتقال پیام محسوب می شود که در دهه های اخیر مخصوصا توانسته است در پرتو تکنولوژیهای نوین نقش بسیار موثری در انتقال ودرک معنای پیام بین انسانها بعهده بگیرد.

زبان بدن ریشه در ساختارژنتیکی نوع بشروحیوان دارد و اساس آن برای تامین بقاء موجود زنده است. این زبان متاسفانه نتوانست رشد واقعی خودشان را در ارتباط بین انسان ها پیدا کند و علت آن نیز اهمیت یافتن بی دلیل زبان «کلامی» می باشد.کلمات بدون دلیل واقعی و نیاز مبرم وارد متن زندگی انسانها شدند و«سکوت» را که رکن ارتباط سالم بین انسانهابود و «زبان بدن» که کلمات سکوت محسوب می شدند را به عقب راند و در عرصه ارتباطی کم رنگ نمود.

از هنگامی که سکوت بشر به وسیله کلمات شکسته شد و اقوام مختلف الگوهای زبانی خود را تولید کردند، رشد و تعمیق زبان بدن از بین رفت و در حد برخی ایماو اشاره های سمبلیک باقی ماند.

با رشد زبان و قدرت گرفتن کلمات، سیستم نیوکورتکس مغز نقش بیشتری بعهده گرفت و نیروی زنده زندگی را به مفهوم سازی و تصویر پردازی در ذهن اختصاص داد. مفهوم سازی یا تخیل گرچه فواید مثبتی دارد ولی چون ذهن را دائماَ درون این کلمات یا تصاویر مشغول می سازد،‌ پتانسیل عظیم تک تک بشر در خلاقیت و شادمانی حقیقی و بی قیدو شرط از دست می رود و انسانها با گرفتار شدن در «صندوق افکار» ضمن اینکه نیروی لحظه به لحظه ی زندگی را به فعالیتی بیهوده صرف میکنند، ‌بلکه عوارض و تبعات وحشتناکی ازجمله بیماریهای روانی و جسمی را بوجود می آورد.

مهمترین آسیبٍ رفتن انسان در صندوق افکار، تخریب رابطه سالم بین انسانهاست. چون هرانسانی میتواند دردرون قلعه محفوظ ذهن خویش تصاویری بسازد و بوسیله آنها دیگران و خویش را شناسایی و قضاوت نماید، پس رابطه ساده بین آدم ها با تعبیر وتفسیر ذهنی آلوده گردید. در واقع انسانها بجای درک واقعی و بلاواسطه از خود، دیگران و جهان، گرفتار «ادراک استنباطی» شدند. به این ترتیب واقع بینی و عینیت گرایی به ذهن گرایی یا سابجکتیو بدل گردید.

بعد از شکل گیری و تقویت کورتکس مغزکه مغز خودآگاه نیز نامیده می شود،‌ بسیاری از پیچیدگیهای حیات بشری شکل گرفت. از این پس، ‌انسان دیگر یک موجود ساده نبود، بلکه انباشته متراکمی از تصورات راجع به خود، دیگران و جهان بود.

درحقیقت، انسانها به «تصاویر ذهنی» تبدیل شدند و در هنگام ارتباط بین دونفر، دو «تصویرذهنی» با همدیگر رابطه برقرار میکنند و درنتیجه چهار «شکل ارتباطی بنیادین» بوجود می آید:

تصویرذهنی من از«خودم» با تصویری که از «دیگری» دارم.
تصویر ذهنی من از «خودم» با تصویر ذهنی که « بنظرمن، او از من » دارد.
تصویر ذهنی من از «او» با تصویر ذهنی «اواز من»
تصویر ذهنی من از «او» با تصویر ذهنی «او ازخودش »


این چهارتصویر محور ارتباطات کلامی و بدنی انسانها را بوجودمی آورند. هرتصویر یا فکری که ازخود و دیگری داریم، همیشه آمیخته به احساس و هیجان است. هیجان نیز بطورمستقیم در بدن انسان انعکاس می یابد وتغییرات نوربیولوژیکی وشیمیایی بوجود می آورد. همچنین واکنش های بدنی خاصی را شکل میدهد.

مهمترین عنصری که در همه این تصاویرذهنی حضور دارد، اگو ego یا «من ذهنی» می باشد. اگو هسته مرکزی آنالیز و تفسیر هرگونه تصویر ذهنی می باشد. من ذهنی یعنی تعریفی که ذهن از شما بعمل می آورد. شما همان کسی هستید که ذهن تان میگوید. وسئوال اینجاست که آیا واقعاَ ما همان کسی هستیم که ذهن ما، می گوید؟

متاسفانه ذهن انسان هرگز توانایی و قابلیت ذاتی شناخت حقیقت انسان را ندارد. ذهن با ادراک محدود و آنالیزتصاویرخودساخته، از هرچیزی در جهان فقط تعریف محدود ارائه میدهد و البته از خودما نیز همینطور. این اساسی ترین مشکل بشریت است و متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پس من ذهنی، فقط توسط ذهن ایجاد شده و تصاویری که از ما و دیگران و جهان و هستی ارائه میدهد، کاملا آمیخته به خطا می باشد. روانشناسان بیش از ۱۰ خطای شناختی در این زمینه شناسایی کرده اند. اینها الگوی آموخته شده و انحرافی هستند که هرگونه ارتباط انسانی و زبان بدنی یا کلامی را آلوده می سازند و نتایج زیانباری بوجود می آورند.

«من ذهنی» علاوه براین خطاهای شناختی که دریافت حسی و واکنش های انسان را منحرف می سازد، ذاتا دارای یکسری الگوهای «کارکردی مخربی» می باشد که در جزء جزء ارتباط کلامی و زبان بدنی اثرگذار است.

یکی ازخصوصیات ذاتی من ذهنی ‌»هم ذات پنداری» یا هم هویت شدگی یا همانند سازی با افکار و فرمها و اشیاء میباشد. من ذهنی برای بقای خودش باید به افکاری که می سازد بچسبد و آنرا با خودش یکسان بداند، همینطور با اشیای جهان بیرونی نیز همانند سازی میکند. مثلا من ذهنی انسان با دانش و تخصص، با سرویس یا خدمتی که ارائه میدهد، با ماشین و خانه و شغل و هزاران شکل و شی این جهانی، همانند سازی می کند.

مثلا چنانکه من ذهنی یک فروشنده با کالا یا محصول و خدمتی که ارائه میدهد هم هویت یا همانند سازی کرده باشد،‌ آسیب پذیری او در مقابل رخدادهای بیرونی بسیار افزایش می یابد و ممکن است در جلسه معرفی و توجیه برای فروش محصول خود، مدارا و خویشتن داری حرفه ای را از دست بدهد و هیجانات و عواطف منفی او فعال بشوند تا بتواند از «من ذهنی» خود دفاع نماید و از کوچک شدن و تحقیرآن جلوگیری نماید!

وقتی که شخصی بصورت اتوماتیک و طبق مکانیسم ذهنی شرطی شده خود، به موقعیت برانگیزه یا محرک های بیرونی(ودرونی) پاسخ میدهد، به احتمال زیاد نه فقط قادر نخواهد بودکه «زبان بدنی» طرف مقابل را بخواند، بلکه زبان بدنی خودش نیز پیام های بسیار منفی به طرف مقابل ارسال خواهد کرد.

مثلا، تصورکنیم شما به عنوان نماینده شرکتی هستید که میخواهید محصول خود را در جلسه ای به گروهی ازعلاقمندان و طالبین بالقوه معرفی نمایید و نهایتاً با تاکتیک هایی که آموخته اید، قرارداد فروشی را به انجام برسانید. درصورتی که «من ذهنی» شما با محصول یا خدمتی که معرفی میکنید همانند سازی کرده باشد فقط به این دلیل ساده که از قبال فروش آن، وعده دریافت پورسانت و ارتقاء شغلی را گرفته اید، دراینصورت شما روی خط قرمزخطرناکی قرار دارید. اگر یکی از طرفین شما که تصور کنیم اندکی آدم با هوش هستند ازشیوه عملکرد شما متوجه میزان وابستگی شما به فروش و قرار داد بشود و بخواهد با تکنیک ایجاد «درد»،

محصول شما به کمترین بهاء ممکن بخرد. مثلا بگوید: «متاسفانه کیفیت محصول شما در مقایسه با محصولات مشابه شرکت فلان بسیار پایین است و ارزش آنرا ندارد که من ریسک خریدش را متقبل بشوم»

«من ذهنی» شما که بواسطه همانند سازی با محصول مورد حمله قرار گرفته و تضعیف شده است، فوراً طبق یکی از الگوهای شرطی شده خود، واکنش نشان میدهد و ممکن است بدون تامل و خویشتن داری و اساساً بصورت ناهوشیارانه برای دفاع از من ذهنی خودتان(نه منافع شرکت و هدف اولیه ماموریت تان)، اینطور پاسخ بدهید: « معلوم است که شما قدرت تشخیص خودتان را از دست داده اید و محصول بی نظیر ما را که قابل رقابت با برند های مطرح دنیاست را بی کیفیت می نامید» و این پاسخ قطع حمله ایست به من ذهنی طرف مقابل و تحریک عصبیت او. به این ترتیب فاتحه فروش خوانده شد.

 

مختصری در باب آسیب شناسی تکنیک های زبان بدن

یکی از مهمترین آسیب های این دانش به کاربران آن مربوط می شود. این افراد بعلت آماتور بودن و آشنایی چند جلسه یقیناً قادر نخواهند بود در میدان واقعی از این تکنیک ها بطور بهینه استفاده کنند. مگر در سایه تمرینات مستمر و متوالی برای ماهها و سالها. بنابراین ممکن آسیبی که از دانش ناقص به حرفه آنها وارد شود، از بی دانشی بیشترباشد.

مورد دیگر به سوءاستفاده ها از اطلاعاتی مربوط می شود که طی چند جلسه افراد بدست آورده اند. تمایل آنها به مداخله دراموراطرافیان، اظهار نظر نسبت به برخی رویدادهای زندگی شغلی و اجتماعی و قضاوت در باره شخصیت افراد، میتواند بحران ساز شود.

مثلاً خانمی که چند تکنیک اولیه دروغ سنجی را فراگرفته است، در پی کشف حقیقت از همسر خود، همکار و دوستانش برآید و قطعاً عوارض و تبعات ناگواری به روابط افراد وارد می سازد.

نکته مهم دیگر، محدودیت استفاده از زبان بدنی بلحاظ فرهنگی می باشد؛ مثلاً فرهنگ مربوط به جنسیت مخصوصاً در شرکت ها و سازمان های کشور ما، ارتباط زن و مرد را در چارچوب شرعی تعریف کرده است، طوریکه بانوان آموزش دیده در زمینه زبان بدن ممکن است نتوانند به بهترین وجه در فعالیت حرفه ای خود به سوژه ها نزدیک شوند و به شناسایی دقیق زبان بدنی آنها بپردازند. و اگر شخصی بخواهد بیش از حد در این زمینه جسارت بخرج بدهد، ممکن است در معرض تفسیرهای ذهنی بدبینانه، مغرضانه و اعمال شیطانی قراربگیرد.
والسلام

 

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!