دانستن مساوی با آزادیست

آزادی

هرچقدر شما بزرگ تر می شوید، آن موقع نشان میدهید که خدا بزرگ تر است

 

بهر او پُر میکنم من ساغری

گر بنوشد برجهاند ساغرش

مولوی –  دیوان شمس – غزل ۱۲۵۵

 

این شراب در حقیقت از خواندن این غزل ها در ما آزاد می شود. شراب در این غزل ها نیست بلکه در ماست ولی چنان این کلمات در جای خودش قرار گرفته و سطرها به گونه ای پشت سر هم هست که اگر دقیق بخوانیم و معانی آن در ما زنده شود، متوجه می گردیم که در چه وضعی اسیر شده ایم و دانستن، مساوی با آزادی است.

بهر او، یعنی بهرآن هوشیاری. الان ما می دانیم که درچه وضعی هستیم و به اندازه کافی هم تجربه داریم و این شعور هوشیاری هنوز درماست. هوشیاری خودش را از گرفتاری فرم های ذهنی بیرون می کشد.

 

الله اکبر یعنی چی؟

 

دست ها ز آن سان برآرد که آسمان

بشنود آواز الله اکبرش

 

الله اکبر یعنی خدا بزرگ تر است. می گوید اگر این شراب را بخورد دست ها را به آسمان می آورد یعنی به زندگی نگاه میکند و دست هایش را می گشاید.

درحقیقت معنایش این نیست که دست های(بدن مان) را این گونه به آسمان می آورد؛ این بطورسنتی است. خدا در آسمان نیست بلکه ما روی خدا ایستاده و قائم به او هستیم پس وی پشت و ریشه ماست.

اینگونه نیست که بالا باشد، این یک حس ذهنی است که می گوییم خدا بالاست.

 

{… سوی آسمان دیگر که به آسمان نماند

… ره آسمان درون است، پر عشق را بجنبان

دیوان شمس، غزلیات، شماره ۷۷۱}

 

بنابراین میگوید چنان زندگی را بیان میکند و به زندگی زنده می شود که آسمان، الله اکبرش را می شنود. هرچقدر شما بزرگ تر می شوید، آن موقع نشان میدهید که خدا بزرگ تر است.

الان ریشه وعمقی دارید و به زندگی زنده اید و تا حدی زندگی دارید و لحظه بعد بیشتر دارای زندگی می باشید و این حد و حساب ندارد، پس الله اکبر شما معنایش این است که هر چقدر بالاتر بروید، باز هم میتوانید و اصلا پایان پذیرنیست. هر چقدر زنده تر و خردمندتر شوید، باز هم ظرفیت دارید که خردمندترگردید. برای همین الله اکبر را بکار می برد که خدا بزرگتر است و این بزرگتر بودن خدا، از بزرگتر شدن شما مشخص می شود. اگر بزرگتر نشوید، از کجا در می یابید که خدا بزرگتر است؟ باید بزرگتر شوید تا معلوم گردد خدا هم بزرگتر است.

 

میر ما سیر است از این گفت وملول

درکشاند اندر حدیث دیگرش

می گوید میر یعنی امیر و پادشاه ما، از این گفتِ ذهنی، سیر و ملول است. ملول یعنی خسته است و نمی خواهد بشنود. خدا از این گفتگوی ذهنی که بیهوده سرمان را می جنبانیم، خسته و ملول است. وقتی خدا خسته و ملول می باشد یعنی ما هم خسته و ملول هستیم. بارها گفتم خدا بوسیله ما میخواهد شادیش را در جهان پخش نماید.

اگرشما از زندگی خود ملول وخسته اید معنایش این است که این گفتگوی ذهنی، شما را خسته کرده برای اینکه سطحی است و درآن زندگی وجود ندارد. منظورش ازگفتگوی ذهنی چیزی است که در ذهن خود میگویید.

 

ترس از خدا یعنی چی؟

 

درکشاند اندر حدیث دیگرش؛

میگوید زندگی کن و زنده باش. به وحدت بکشان و بگذار میر ما بتواند زندگیش را از تو بیان کند سپس میگوید اگر کسی کشته عشق باشد، از امیر یا خدا نمی ترسد و از چیزهای بیرونی هم هراسی ندارد:

کُشته عشقم، نترسم از امیر

هر که شد کُشته، چه خوف از خنجرش

 

کسی که مرده است، اگر به جنازه اش چاقو بزنند، آیا می ترسد؟ اگر از این من ذهنی جدا شویم و در این لحظه با زندگی حس یکتایی نماییم و از آن فرم که با آن هم هویت شده بودیم، جدا گردیم، در حقیقت کشته عشق و باشنده «بی فرم» خواهیم بود. حالا اگر آن فرم برود، زندگی به بازی تبدیل می شود و هوشیاری بازی میکند.

بازی که دیگر جدی نیست پس اگر کسی از خدا می ترسد، معنایش چیست؟ یعنی از زندگی می ترسد. مگر می شود شما به چیزی زنده باشید و از آن بترسید؟ مگر می شو از خدا بترسیم؟ چرا بترسیم؟ خدا عین ماست و ما عین او هستیم. مگر می شود که ما ازخودمان بترسیم؟این ها همه در واقع تعارضات من ذهنی است.

اگرکسی کشته عشق و ازجنس بی فرمی باشد، دیگر چالش های بیرونی و مسایل زندگی تهدیدش نمی کند برای اینکه کاملا زنده به زندگی است. الان شما تماماً از زندگی زنده برخوردارید و چیزی از متعلقات خود نمیخواهید که اگر اتفاقی برایشان بیفتد، ناراحت شوید.

البته تا آنجا که مقدور است وباخردی که اززندگی میگیرید،آن ها برایتان می مانندوشما از آنان استفاده میکنید ولی جانتان نیستند.

ادامه دارد…

منبع:

کتاب گنج حضور، تالیف پرویز شهبازی، جلد نخست،انتشارات نقطه طلایی

آیا شما هم فکر میکنید برخر مراد سوارید؟

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!