خود زشت پنداری : به تعویق انداختن فکر (۱۳)

به تعویق انداختن مشغولیت ذهنی نسبت به ظاهر

هرچند تمرین ورزیدگی عضلات توجه ورزیدن شما نهایتاً به غلبه برمشغولیت ذهنی نسبت به وضع ظاهر منجر می شود، اما همانطور که ذکر شد، دراین مراحل اولیه تمرین شاید متوجه شده باشید که توجه ذهنی تان همچنان نسبت به وضع ظاهرتان مشغولیت دارد و از هرفرصتی برای برگشت به آن استفاده میکند.

مسلماً ما وقت زیادی را صرف تبیین و توضیح این موضوع کرده ایم که تمرکز روی وضع ظاهرتان کار بی فایده ای است و شاید تاکنون بعنوان یک روش جایگزین برای متوقف کردن چرخه افکارراجع به وضع ظاهر با منصرف ساختن خودتان از فکرکردن راجع به وضع ظاهر تلاش کرده باشید. مثلاً موقعی که فکرتان به سراغ وضع ظاهرتان می رود بخود بگویید:«دیگر فکر کردن به وضع ظاهری کافیست!».

متاسفانه، اینگونه تلاش ها برای فکر نکردن راجع به یک چیزی، تاثیر برعکس یا متضادی برجای میگذارد، یعنی سبب می شود که نسبت به موضوع ممنوع شده، با وسواس بیشتری فکر کنید! مثال فیل صورتی رنگ را درنظر بگیرید که قبلاً شرح داده ام. یکبار دیگر سعی کنید به مدت ۶۰ ثانیه به « فیل صورتی رنگ» فکر نکنید!!

پس هرگونه گریز از فکر کردن و یا ممنوع ساختن آن برای خودتان، تلاشی بی فایده است و خودتان شاید صدها مرتبه تجربه کرده اید، بنابراین اگر تمرکزکردن روی وضع ظاهریتان موجب پریشانی و ناراحتی زیادی در این خصوص می شود و شما با وجود سعی و تلاش زیاد تاکنون نتوانسته اید، از تمرکز توجه تان روی وضع ظاهری خود جلوگیری نمائید، ضمن توصیه به تمرین های قبلی برای تمرکز ورزی، سومین گزینه فو العاده موثر در این زمینه،به تعویق انداختن افکار می باشد.

به تعویق انداختن فکر یا به تعویق انداختن مشغولیت ذهنی نسبت به وضع ظاهریتان بدان معناست که: هر وقت و هرکجا فکری (مثبت یا منفی)راجع به وضع ظاهریتان به ذهن شما خطور کرد؛ مثل این موارد «نمی توانم این جوش های ضجرآور را تحمل کنم» یا «اگرقدم بلندتر از این بود، زندگیم خیلی بهتر می شد».

درنخستین گام برای هوشیار بودن و آگاه شدن نسبت به وجود چنین فکری در ذهن تان است.

گام بعدی و دوم بسیار مهم، پذیرش و تایید چنین فکری هست. یعنی به خودتان میگویید« بله، الان این فکر مربوط به ظاهرم و جوش های روی گونه ام، در سرم بکار افتاده است».

درحقیقت هنوز هیچ تصمیم خاصی برای «بیرون کردن این فکر از ذهن تان» نگرفته اید.

مهمترین رکن درمان شما در همین مرحله قرار دارد و گام های بعدی فقط مکمل و اصلاحی ذهنی در ارتباط به موضوع هستند.

مرحله پذیرش«افکارمربوط به ظاهرتان» یعنی تسلیم بودن به اتفاق این لحظه. کلمه «تسلیم» متاسفانه در فرهنگ عمومی بسیار غلط و نادرست ترجمه و تفهیم شده است. لذا برخلاف فرهنگ رایج و عمومی که تسلیم را به معنای پذیرش خفت و زبونی و بی عملی و همراه شدن و دنبال کردن یک شیوه ناصحیح و یک اتفاق ناصواب و غلط، نیست.

تسلیم یک اقدام کاملاً هوشمندانه، یک استراتژی بسیار موفق انسان در قبال امریست که «واقع شده است»، اتفاقی که افتاده است رابجز پذیرش و تسلیم،چکار میتوان کرد؟

مثلا اگر شما در هنگام عبور از خیابان خدای ناکرده پایتان داخل گودالی بیفتد و بشکند. درآن لحظه آیا بجز پذیرش و تسلیم، کار بهتری میتوانید بکنید؟ اساس هیچ کس قادر نیست، برای اتفاقی که واقع گشته است، غلبه کند بجز پذیرش آن. این منطقی ترین و معقولترین شیوه مواجه با یک اتفاق است.

اما ذهن ما چون دچار شرطی شدگی و عادت های اتوماتیک است، در هنگام اتفاق معمولاً واکنش نشان میدهد مثلاً ممکن است در حالیکه آه و ناله و درد شدیدی می کشد، به مسئولان یا کسانی که چنین گودالی را در خیابان بوجود آورده اند، فحش و ناسزای بگوید، خودش را سرزنش کند که چرا خوب نگاه نکردم و بی دقت راه می رفتم و واکنشی های از این نوع.

آیا واقعاً چنین حرف ها و شکایتهایی ذره ای این اتفاق را به عقب می راند؟ آیا باعث کاهش درد و رنج شما می شود؟ آیا مسببین حادثه را به سزای اعمالشان می رساند؟ واقعاً بجز تسلیم آگاهانه در آن لحظه خاص، چه کار بهتری وجود دارد؟

پس تسلیم یعنی اینکه: پذیرش بی قید و شرط اتفاق این لحظه(و فقط این لحظه) قبل از اینکه به ذهن رفته و راجع به آن قضاوت یا داوری بکنیم.

یادمان باشد که شما در مقابل «اتفاق» تسلیم نمی شوید، «اتفاق» فقط شکل و فرمیست که «زندگی»،«خرد کل» یا «خداوند» اراده و تصمیم خودش را در این لحظه آشکار ساخته است.

بنابراین ما خواست و تصمیم زندگی تسلیم می شویم و سینه خود را باز میکنیم، درد هوشیارانه می کشیم، و فضا را از نظر ذهنی و روانی باز میگذاریم تا نیروی زنده زندگی بتواند به دردی که الان داریم، جاری شود و با قدرت شفا بخشی خودش، معالجه زخم را سرعت ببخشد.

پس هر مقاومتی و ستیزه ای با اتفاق این لحظه، فقط موجب تقویت و بزرگتر شدن آن خواهد شد.

وقتی افکار مربوط به وضع ظاهریتان را از ذهن تان بیرون نمی کنید وآنرا قبول میکنید(تسلیم)، درست مثل کسی هستید که گلوله برف کوچک خود را که در کف دستانش قرار دارد و شاید اندکی سوزناک نیز باشد را از بالا تپه به پایین قِل نمیدهد(نمی اندازد) تا هر لحظه که به طرف دره می رود بزرگ و بزرگتر بشود و نهایتاً به یک هیولای ویرانگر برفی، تبدیل گردد.

وقتی شروع میکنید به ساختن و پیش بینی سناریوهای بدتر و بطور مکرر آن را در ذهن خود مرور میکنید، درست مثل تاثیر گلوله برف است که هر لحظه بدتر و بزرگتر می شود، برای مثال؛

«من هیچ وقت موفق نمی شوم با کسی که هیچ علاقه ای به شخصی مثل من ندارد رابطه صمیمانه برقرار کنم، تا پایان عمر تنها می مانم، زندگیم لطف و ارزش خودش را از دست میدهد، من باید برای رفع این مشکل به سراغ یک نفر متخصص پوست بهتری بروم، تا بتوانم از شر آن خلاص شوم».

درشیوه به تعویق انداختن افکار، بجای اینکه مانند نمونه فوق هر لحظه افکار وخیمتر و بدتری پرورش بدهید، حتی بدون اینکه سعی کنید افکار خود را کنار بگذارید و آنرا تغییر بدهید،فقط آنرا به وقت وزمان دیگری موکول میکنید!

با استفاده ازمهارت توجه ورزیدن، وقتی متوجه شدید ذهن تان به سراغ افکار مربوط به وضع ظاهرتان رفته است،آنرا به لحظه حاضر برمیگردانید وسپس با خودتان پیمان می بندید که بعداً دریک ساعت مشخص به این افکار بپردارید.

 

ادامه دارد…

 

 

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!