حمله پانیک : شناسایی باور هسته ای(۲۵)

شناسایی باور هسته ای

فرایند شناسایی یک الگو یا طرحواره با آنچه که قبلا انجام داده اید، تفاوت چندان زیادی ندارد. اساساً، قسمت مربوط به افکار را بیشتر توسعه میدهیم تا ریشه و مبنای تفکرمان را شناسایی کنیم. در اینجا میخواهیم این روند را با مثال مربوط به دفتر ثبت تفکر «محسن» دنبال کنیم.

مرحله نخستی (A)

که قبلا توضیح دادیم و در نمودار زیر شاهدش هستید، شناسایی رخداد فعال کننده فکر و احساس شما می باشد.
دو نوع محرک اولیه وجود دارد؛ یکی محرک های درونی هستند مثل یک خاطره یا تصویر ذهنی که بطور اتوماتیک یا خودکار، فکر یا احساس دیگری را از بایگانی حافظه فراخوانی میکند.

محرک دیگر، رخدادهای بیرونی و حوداث، مردم، حرف های مردم، شرایط و… هستند که به نوبه خود هرکدام میتوانند فتیله فکر و احساس ما را روشن سازند.

بنابراین اولین ماموریت شما این است که وقتی دچار یک «احساس» بد یا حتی خوبی می شوید، نخ احساس خود را بگیرید، تا شما را به یک «فکر» یا «باور» برساند. هنگام دنبال کردن این نخ احساس، ممکن است شما از میان حوادث، حرفها، تصاویر ذهنی و خاطرات و… عبور کنید.

در ابتدای این سفر، ماموریت مهم شما، تمرکز روی «موقعیت» یا «وضعیتی» می باشد که هم اکنون در آن قرار دارید. سعی کنید وضعیت را بطور «شفاف»، «خلاصه» و «بدون قضاوت و ارزشگذاری»، فقط «توصیف کنید یا شرح دهید».

مثل این شرح وضعیت: «مشغول بازی و تفریح همراه بچه ها در پارک بودم که ناگهان قلبم شروع کرد به تند تند تپیدن»

 

مرحله دوم افکار و باورهای خود را شناسایی کنید(B)
در این مرحله بطور کامل و شفاف توضیح میدهید که وقتی در پارک با بچه ها مشغول بازی بودید، چه افکاری به ذهن تان خطور کرد؟ازخودبپرسید: به چه چیزی در آن دقایق فکر میکردم؟ با خودم چی میگفتم؟

شناسایی کردن افکار کار سختی است. چون افکار به سرعت برق و باد به ذهن خطور میکنند و ناپدید می شوند،یعنی پایداری ندارد، در یک ایستگاه موضوعی توقف زیادی ندارند، مگر اینکه موضوع خیلی مهم باشد، زیاد تکرار می شوند. ممکن است یک فکر در طول یک دقیقه چندین بار به ذهن خطور کند. لذا فکر یا افکار مختلفی بطور دائمی در ذهن انسان می چرخند. هر فکری یک ردپا از خودش برجا میگذارد. غیر ممکن است که اینطور نباشد! مشکل اصلی فقط یافتن رد پاست و آنهم بصورت احساسات و رفتارهای خاص می باشد.

همانطور که می توانید ببینید، برای رسیدن به هسته ی اصلی و عینی چیزی که باور دارید، نیازمند اندکی تلاش هستید. در اینجا از پرسش های مشابه آنچه که در مدل چهارم استفاده بعنوان «پرسش های کشف تفکر» استفاده میکنید:

• «اگر این حقیقت دارد، چه معنایی میدهد؟»
• «برای من چه بدی، خسران، آسیب و عاقبت بدی دارد؟»
• «در باره من چه چیزی میگوید یا فاش می سازد؟»

این فرایند، شبیه الک کردن یا غربال کردن است تا از طریق عبور از میان لایه های افکار و با خود حرف زدنها، به لایه زیرین و اصلی افکار دست یابیم. اکنون شما مهیا هستید تا باورهای هسته ای خود را به چالش بکشید. هرچند این باورها قویاً محافظت می شوند، درست مانند هرکدام از افکار بی فایده، به چالش کشیدن آنها اهمیت دارد. پس از اینکه توانستید بطور کامل آنچه را که به خودتان می گویید را شناسایی کنید، میتوانید باورهای هسته ای خود را ببینید که در تضاد با همه تجربیاتی که داشته اید، محفوظ مانده است. این فرایند به چالش کشیدن باورهای هسته ای تان میتواند یک مورد کار ساده و آسانی باشد. اگر فرایند آنرا خیلی سخت و ناراحت کننده یافتید، حتماً مشاوره با یک متخصص روانشناس را در برنامه خود بگنجانید.

فکری که به سر محسن زد:
نه،نه!نباید این اتفاق اینجا، آنهم پیش بچه ها بیفته!

پرسشهای مخصوص کشف فکر:
“بدلیل اینکه…؟”

خوب معلومه، ممکن است کنترلم را از دست بدهم، سرم گیج برود،جلوی بچه ها زمین بخورم،

یعنی چی؟ حالا زمین بخوری چی میشه؟

بچه ها فکر میکنند، آدم ضعیف و مریضی هستم،

اینکه میگویی«…..» چی را می رساند؟

یعنی اینکه من پدر خوبی نیستم، پدر قابل اتکایی نیستم،

اینکه گفتی «…» در باره خود من چه چیزی را روشن میکند یا میگوید؟

«من یک پدر ضعیف و نالایق هستم» (باور بنیادین)

گام سوم: نتایج یا تبعات ناشی از این فکر چیست؟
۱٫ کلمات توصیف کننده «نوع احساس» خود را بنویسید
۲٫ زیر احساسی را که «بسیار پریشان کننده» یا «احساس داغ» می باشد، خط بکشید
۳٫ بین ۰-۱۰۰ به احساس داغ خود نمره بدهید
حمله پانیک(۸۰)

هرنوع واکنش بدنی یا فیزیکی نسبت به این تجربه یا هر نوع رفتاری که از شما سر زد را بنویسید.
تپش قلب، تعرق، نفس نفس زدن

گام چهارم: به چالش کشیدن باورهای بنیادین
برای بررسی و به چالش کشیدن باورهای هسته ای ازخودتان سئوال کنید کدامیک از تجربیاتی که من داشته ام نشان میدهند این باور بطور کامل و همیشه حقیقت دارند؟ ازتمرین مربوط به آن استفاده کنید و تجربیات را فهرست نمائید. و تاجاییکه امکان دارد تجربیات خاص را مورد توجه قرار دهید. هراتفاقی که می افتد را بنویسید حتی وقتی مطمئن نیستید ربطی به موضوع دارند.

گام پنجم: وقتی که همه تجربیات را یاد داشت کردید، یک «باور جایگزین یا متعادل» را پیدا کنید یا بوجود آورید.

بخاطر داشته باشید که این تجربیات نشان میدهند باور بنیادین بی فایده شما همیشه ازحقیقت مطلق برخوردار نیست. کدام باور بنیادین مفید و متعادل میتواند یک مورد مناسب باشد؟ درجدول مربوطه درتمرین بنویسید.

ادامه دارد…

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!