حمله پانیک؛ ساختن و نگهداشتن تفکر متعادل و جدید(۲۰)

فرایند تغییر

به چالش کشیدن باورهایتان و تست کردن شواهد، یک «فرایند تغییر» است،

 

برای ایجاد تفکر متعادل، ازخودتان بپرسید؛«چطوری میتوانم درباره تفکر داغم تجدیدنظر کنم تا همه شواهدی را که فهرست کرده ام مورد محاسبه قرار گیرد؟» و پاسخ خود به این پرسش را بنویسید. پاسخ شما درواقع تفکرجدید و متعادل شما می باشد. یک تفکر یا باور مفید و متعادل این است که همه شواهد، اطلاعات عینی ،و نقطه نظرات جایگزین و محتمل را درخودش گنجانده است.
ارزیابی بعنوان پنجمین گام تحلیل الفبایی می باشد که شما باور جدید، متعادل و مفید را با تفکر اولیه و بی فایده جایگزین می سازید.

بعد ازاینکه تفکریا باورجدید و متعادل خود را نوشتید، از خودتان سئوال کنید: اکنون چه احساسی دارم؟ به درجه هیجان و احساس اولیه خودتان نگاه بیاندازید که در گام سوم یادداشت کردید،وهم اکنون به شدت احساس خودتان درلحظه حاضرنمره ای بدهید. به احتمال زیادخواهید دید که احساس شما نه به آن شدت اولیه اش است ونه پریشان کنندگی و ناراحتی اولیه دارد.

یکباردیگر، قسمت مربوط به فعالیت کاوشگری ومجادله ای خودرا بخوانید. به میزان داغ بودن تفکروباورتان نمره بدهید.

گام نهایی جایگزین ساختن افکار بی فایده(داغ) با افکار متعادل بسیار اهمیت دارد.

به چالش کشیدن باورهایتان و تست کردن شواهد، یک «فرایند تغییر» است، ولی گام نهایی آنجائیست که شما «تغییر میکنید».

احتمالاً متوجه شده اید که فرایند تغییر بعد از یکسری تمرینات متوالی آسان و آسانتر می شود.
پس خودتان فهمیده اید که کلید اصلی موفقیت شما، در تمرین های مکرر و پیوسته است، روند تمرین و تکرار آنرا حفظ کرده و ادامه دهید.

به تمرین کردن ادامه دهید و بخاطر داشته باشید که شما میتوانید در مدیریت کردن روحیات و هیجانات خودتان، حتماً مهارت بیابید.

 

درصفحات پیش رو، مثالی از دفتر ثبت تفکر بطور کامل از اولین تا آخرین گام ارائه شده است که میتوانید ازیک نمونه خالی این برگه، تمرین خود را اجرا کنید.

 

در ادامه راه :
اغلب، بسیاری از مردم میگویند آنها میتوانند فکرمفید جدید را در ذهن شان بفهمند، ولی احساس درونی یا ایمان داشتن و باورکردنش، برایشان سخت است. آنها می فهمند که فکرجدید متعادل ومفید است، ولی درعینحال، بطورکامل متقاعد نشده اند که این فکر بتواند همیشه جوابگو باشد. شاهد مثالش هنگامی است که با یک چالش جدی مواجه می شویم و قبل از اینکه فکر جدید به ذهن مان خطور کند، طبق عادت و تفکرکهنه واکنش نشان میدهیم و رفتار میکنیم.

این مشکل کاملاً طبیعی است. شما نمیتوانید از یک جوانه ای درخت هلو که تازه از زمین سرزده است، مثل درخت کهنسال، انتظار میوه داشته باشید.

تفکر تازه شما، فعلاً در مرحله زیر خاکیست! یعنی شاید هنوز بذر آن در دل خاک شکافته نشده چه برسد جوانه بزند، سبز شود، ساقه اش قد بکشد، شاخ و برگ داشته باشد… و بالاخره میوه نصیب شما بکند.

شما هم اکنون نقش یک باغبانی را برای یک «بذر سالم» بعهده دارید. با آبیاری به موقع، کود دادن و وجین کردن(ازبین علف های هرز)و… این بذر سالم به درختی تنومند با میوه های بسیار خواهد انجامید.

اگر بجز این فکر کنید، مسیر اشتباهی طی میکنید و انتظار خطایی از خود دارید که متاسفانه خیلی ازمواقع بسیار شدیدتر از تفکر کهنه میتواند باعث صدمه به شما بشود. یک انتظار عبث یعنی یک فکر توهمی و غیر واقعی که شما را به سمت تمایلات و نیازهای توهمی سوق میدهد و جز رنج و عذاب چیزی نصیب تان نمی سازد.

بنابراین واقع بینی و عقل سلیم حکم میکند که بپذیرید؛ این تفکرمتعادل جدید، به تازگی در درون سیستم شناختی شما کاشته شده است. نظام باورها یا حتی نظام ارزش های کهنه و قدیمی شما، بزرگترین مانع فکر جدید می باشد، باید با استفاده از نیروی هوشیاری حضورتان، ازآن حمایت کنید و به دست دشمنان زیرک و کهنه کار نسپارید که خیلی زود، مغلوب میگردد.

 

بدیهی ترین فرایند اقدامات شما در جهت حمایت از تفکر جدید، بکار گرفتن آن در جای جای زندگی روزمره، بصورت مکرر و در گذر زمان می باشد. لذا برای رسیدن به هدف نیازمند سپری شدن زمان هستیم توام با تمرین کافی چرا که تفکر و اندیشیدن به سبک منفی بالاخص درهنگامی که دچار اضطراب، استرس و محدودیت های زندگی هستید، به یک عادت در شما تبدیل گردیده است.

 

اکنون زمان آن رسیده است که عادت های کهنه و تثبیت شده را ریشه کن سازید و با الگوی تفکر متعادل و مفید جایگزین نمائید. این فرایند مستلزم آن است که شما برای تفکر و اندیشیدن مفید به بازپروری خودتان اقدام کنید وتا جایی ادامه دهید که تفکرجدید به ناهوشیار شما تبدیل گردد.

یعنی بصورت ناهوشیارانه وخودکاربه سبک جدید بیاندیشید. دراینجا همه چیز به تمرین و تکرار برمیگردد. وبا تمرین زیاد روزی می رسد که شما بدرستی احساس میکنید رها شده اید و ذهن تان کمتر به سراغ به افکارکهنه و دردناک رفته و از آنها تغذیه میکند.

 

آیا بخاطر دارید که «بستن بند کفش تان» را چطوری آموختید؟

شاید الان به یاد نیاوریم، ولی قطعاً آنقدراین کاررا انجام دادیم وتمرین کردیم که بالاخره روزی رسید که بند کفش هایمان را چشم بسته و بدون تمرکز و انجام دادیم و انجام میدهیم. آموختن روش صحیح تفکر، مسیر مشابهی طی میکند.

 

ادامه دارد….

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!