تنظیم موتور روح و روان

psychology-123874823475632517

تغییری را که میخواهید در دنیا ببینید، در خودتان ایجاد کنید!

گاندی

 

میخواهم شما را با افکاری آشنا سازم که قبلاً در هنگام سردرگمی، رنجوری در برابر  انتخاب های پیش روی زندگی به ذهنم خطور کرد. فکر کردم چطوری میتوان چشم اندازها و انتخاب های خود را تغییر داد طوریکه احساس شادمانی بیشتری داشته باشم و در زندگیم تعادل و توزان را مجدداً برقرار سازم. ازخودم پرسیدم، چطوری میتوانم زندگیم را بصورت ماهرانه و حرفه ای تر اداره کنم و بسازم؟ من می خواهم برای ذهنم، عواطفم و زندگیم یک پزشک حائز باشم؟ چکار باید بکنم؟ چه چیزهایی را باید بیاموزم و بکاربگیرم؟

 

  این را در واقع تنظیم موتور روان می نامم.

شما چطور،آیا شما هم از تنظیم موتور روحی و روانی و عاطفی استفاده میکنید؟

 

برای اینکه پزشک عواطف و روح وروان خود بشوید و یک آچار کشی حسابی در روح و روان خود بعمل آورید، بیاید با همدیگر مروری داشته باشیم برایده هایی که میتواند در این خصوص کمک مان بکند. من خودم به نتیجه شناخت رسیدم که؛

 

دقت و توجه ورزی خود را افزایش و پرورش بدهم:

یعنی از وضعیت یا حالت عاطفی، ذهنی و جسمانی خودم در«لحظه حال» آگاه و هوشیار باشم، چون زندگی من تماماً نتیجه انتخاب فعلی یا اکنون من می باشد. چرا که وقتی خوب نگاه کنیم و واقع بین باشیم، گذشته که گذشته و هیچ نقش واقعی در وضعیت الان ندارد، بلکه فقط بصورت تصوری و توهمی هست که به گذشته می رویم و برمیگردیم.

آنهم نه یک بار و دوبار، بلکه روزی چند صد مرتبه و شاید چند هزار مرتبه! آینده هم همینطور یعنی  هیچ تجربه تلخ و شیرین واقعی از آینده ندارم، بلکه اگر نگرانی دارم و استرس و فشار آینده سیاه را دارم، فقط بخاطر افکارم هست. خیال و توهم ذهنی من هست که اینطور مرا به بازی هیجانی وارد کرده است.
با این وجود اگر آینده هم از راه برسد، هیچ راهی ندارد که به لحظه اکنون تبدیل شود تا حقیقت پیدا کند. به این ترتیب من هیچ گزینه ای بهتر از این ندیدم که لحظه حال را محترم بشمارم و آنرا تقویت کنم و ارزش قائل باشم تا به بهترین شکل بتوانم روح و روان خود را آچار کشی نمایم.

 

زندگی همچون دریایی مواج  و  همیشه درتلاطم است: 

زندگی در درون جامعه مدرن امروز که همه چیز درحالت رقابت با همدیگر است، حقیقتاً قاتل آرامش روح و روان انسان است. من باید بتوانم برای مدت هرچند کوچک و ناچیز از میدان مسابقه «هرچه بیشتر بهتر» بیرون بیایم و نفسی تازه کنم  و با شیرجه زدن به لحظه ناب اکنون، روان و روان خود را برای یک دوره مسابقه تازه آماده سازم،حداقل کاری بکنم که این جسم و بدن من بتواند این بار سنگین مسابقه را بکشد، قلبم از کار نیفتد!

پس به فکر برنامه ریزی برای مدیتیشن افتادم  تا برای دقایقی بریده و قطع ارتباط با گذشته و آینده زندگی کنم.

psychology-1238748234756401

مشخص کردن مقصود بصورت روزانه:

دنبال هدف های گنده گنده نیستم. همینقدر که بتوانم مقصد و منظور کوتاه و روزانه را بصورت قابل قبول به انجام برسانم، ایمان دارم هدف کلی که فقط بصورت یک فرضیه ساده در ذهنم نشسته، روزی تحقق خواهد یافت.

من باید برنامه عمل خوب داشته باشم. برنامه ای که حداقل به خودم صدمه نزنم. با انتخاب هایم از خودم و دیگران فاصله نگیرم،

بنابراین ازخود می پرسم: آیا این کنش  و رفتار بدنی،کلامی، و ذهنی من، بالاترین اشتیاق را برای قلبم و زندگیم فراهم می سازد؟  یا مثل ماشین دودی فقط باید گاز بدم  و عاقبت دستمزدم را صرف تعمیر موتور خویشم بسازم؟

قصدم این است که به هیچ وجه بوسیله خودم صدمه نبینم. من میدانم دیگران به من صدمه ای نمی زنند. چون هرچه توسری خورده ام، همه اش از جانب افکار و رفتارهای خودم بوده است. باید کاری بکنم که مثل گذشته رفتارهایم برای من خطرساز نباشد و ازدست خودم آمن باشم.

 

تمرین کردن تکنیک های کنترل استرس:

سرعت را کم کنید. امان از دست این یورش و هجوم اول صبح!! که انسان وقتی چشم باز میکنه، و موتور ذهن به حرکت می افتد، شروع میکنه به اجرای کار بعد از کار! پروژه بعد پروژه !

باید برای سلامتی حقی قائل باشیم، نباید چون رایگان به دست مان افتاده اینطور باآن رفتار کنیم؛

گویی که یک شئی بی ارزش از پدر و مادرمان به ما ارث رسیده است. از همین حالا فکر کنید که چطوری می توانید «احساس نیاز برای یورش به سمت انجام کار بعدی را در خودتان از بین ببرید».

سعی میکنم هرچه بیشتر به «بودن» بیش از «شدن» و «بدست آوردن»اهمیت قائل باشم.

 

«پذیرفته ام که من هم اکنون به بهترین شکل مالک جای خودم روی زمین هستم.پس ضرورتی برای شتاب و هجوم و یورش نمی بینم»

 

این جمله را دائماً بخودم یادآوری میکنم. ذکر تسبیح همین چیزهاست.

سعی میکنم درسرتاسر روز به آرامی حرکت کنم. سعی دارم لحظه لحظه های سفرزندگی را جشن بگیرم و اندیشیدن ناب و اصیل را به فکر کردن در اتفاقات گذشته و آینده ترجیح میدهم.

چون فکر کردن به گذشته باعث غصه دار شدن و فکرکردن به آینده موجب نگرانی و اضطرابم می شود.

psychology-1238748234756402

آرامش مشاهده و اجازه:

سعی میکنم نسبت به تجربیاتم در مواجه با هرچیزی هوشیاری، پیوند و تماس را خوب حفظ بکنم.

مخصوصاً به واکنش هایم در مقابل رخدادهای زندگی سعی میکنم بیشتر توجه کنم.

متاسفانه در این قسمت آسیب پذیر هستم و چون تربیت شده ام که بصورت اتونومی یا بصورت خودکار و شرطی شده پاسخ بدهم، خیلی از اوقات هوشیاری ناب من، تا بخواهد برواکنش هایم کنترل داشته باشد، کار ازکار گذشته است.

البته این بدان معنا نیست که بعدش خود را سرزنش بکنم، اصلاً . چون میدانم آن ذهنیت شرطی شده ی من، بقا و استمرارش به همین خود سرزنش کردن و احساس گناه و تقصیر وابسته است.

ادامه دارد…

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!