تفسیر غزلیات دیوان شمس و مثنوی معنوی مولانا(گنج حضور)-برنامه ۶۲۳

photo_2016-06-12_14-54-05

برنامه شماره ۶۲۳ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

۱۳۹۵ تاریخ اجرا: ۵ سپتامبر ۲۰۱۶ ـ ۱۶ شهریور   

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۴۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2646, Divan e Shams

چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی(۱)؟

برآری کار محتاجان نخسبی؟

تو نور خاطر این شب رُوانی(۲)

برای خاطر ایشان نخسبی

شبی بر گرد محبوسان گردون

بگردی ای مه تابان، نخسبی

جهان کشتی و تو نوح زمانی

نگاهش داری از طوفان، نخسبی

شب قدری که دادی وعده آن روز

دراندیشی از آن پیمان، نخسبی

مخسب ای جان که خفتن آن ندارد

چه باشد چون تو داری آن، نخسبی

تویی شه پیل(۳) و پیش آهنگ پیلان

چو کردی یاد هندستان، نخسبی

تو نپسندی ز داد و رحمت خویش

که بستان را کنی زندان، نخسبی

اگر خسبی، نخسبد جز که چشمت

تویی آن نور جاویدان، نخسبی

خمش کردم نگویم تا تو گویی

سخن گویان، سخن گویان، نخسبی

چو روی شمس تبریزی بدیدی

سزد کز عشق آن سلطان نخسبی

photo_2016-06-12_14-55-19

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۹۹۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 3993

دیگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد

قوم گفتندش: مکن جَلدی(۴)، برو

تا نگردد جامه و جانت گرو

آن ز دور، آسان نماید، به نگر

که به آخر سخت باشد ره‌گذر

خویشتن آویخت بس مرد و، سُکُست(۵)

وقت پیچاپیچ(۶)، دست‌آویز جست

پیشتر از واقعه(۷)، آسان بود

در دل مردم، خیال نیک و بد

چون درآید اندرون کارزار(۸)

آن زمان گردد بر آنکس کار، زار

چون نه شیری، هین منه تو پای، پیش

کان اجل گرگ است و، جان توست، میش

ور ز اَبدالی(۹) و میشت شیر شد

ایمن آ، که مرگ تو سرزیر(۱۰) شد

کیست اَبدال، آنکه او مُبدَل(۱۱) شود

خمرش از تبدیل یزدان، خَل(۱۲) شود

لیک مستی، شیرگیری وز گمان

شیر پنداری تو خود را هین مران

گفت حق ز اهل نفاق ناسَدید(۱۳)

بَاسُهُمْ ما بَیْنَهُم بَاسٌ شَدید*

(خداوند دربارهء اهل نفاق که  مردمی ناراست اند، فرمود:

آنان در جمع خود دلاوری و شجاعت زیاد اظهار می کنند.)

photo_2016-06-12_14-53-04

در میان همدگر مردانه‌اند

در غزا چون عورتان(۱۴) خانه‌اند

گفت پیغمبر، سپهدار غُیوب(۱۵)

لا شُجاعَه یا فَتی قَبْلَ الْحُروب

(حضرت رسول، که سپهسالار جهان غیب است، فرمود: 

ای جوان، پیش از جنگ، شجاعت مفهومی ندارد. )

وقت لاف غَزْو(۱۶)، مستان کف کنند

وقت جوش جنگ، چون کف بی‌فنند

وقت ذکر غَزْو، شمشیرش دراز

وقت کَرّ و فَرّ(۱۷)، تیغش چون پیاز

وقت اندیشه، دل او زخم‌جو

پس به یک سوزن تهی شد خیک او

من عجب دارم ز جویای صفا

کو رمد در وقت صیقل از جفا

عشق چون دعوی، جفا دیدن گواه

چون گواهت نیست، شد دعوی تباه

چون گواهت خواهد این قاضی، مَرَنج

بوسه ده بر مار، تا یابی تو گنج

آن جفا با تو نباشد ای پسر

بلکه با وصف بدی، اندر تو در

بر نمد، چوبی که آن را مرد زد

بر نمد آن را نزد، بر گَرد زد

گر بزد مر اسپ را آن کینه کش(۱۸)

آن نزد بر اسپ، زد بر سُکسُکَش(۱۹)

تا ز سُکسُک وا رهد، خوش‌پی(۲۰) شود

شیره را زندان کنی تا می ‌شود

گفت: چندان آن یتیمک را زدی

چون نترسیدی ز قهر ایزدی؟

IMG_20160207_175732

گفت: او را کی زدم ای جان و دوست؟

من بر آن دیوی زدم کو اندروست

مادر ار گوید تو را: مرگ تو باد

مرگ آن خو خواهد و مرگ فساد

آن گروهی کز ادب بگریختند

آب مردی و آب مردان ریختند

عاذِلانشان(۲۱) از وَغا(۲۲) وا راندند

تا چنین حیز(۲۳) و مُخَنَّث(۲۴) ماندند

لاف و غُرّهٔ(۲۵) ژاژخا(۲۶) را کم شنو

با چنین ها در صف هَیْجا(۲۷) مرو

زانکه زادُوکُمْ خَبالاً** گفت حق

کز رِفاق(۲۸) سست، برگردان ورق(۲۹)

(زیرا خداوند فرمود: « جز تباهی به شما نیفزایند.» 

از دوستان و همراهان سست عنصر روی گردان شو.)

که گر ایشان با شما همره شوند

غازیان(۳۰) بی‌مغز همچون که شوند

خویشتن را با شما هم‌صف کنند

پس گریزند و دل صف بشکنند

پس سپاهی اندکی بی این نفر

به که با اهل نفاق آید حَشَر(۳۱)

هست بادام کم خوش بیخته

به ز بسیاری به تلخ آمیخته

تلخ و شیرین در ژَغاژَغ(۳۲) یک شی‌اند

نقص از آن افتاد که همدل نی اند

گَبر(۳۳)، ترسان دل بود، کو از گمان

می‌زید در شک ز حال آن جهان

می‌رود در ره، نداند منزلی

گام، ترسان می‌نهد اَعمی(۳۴) دلی

چون نداند ره مسافر، چون رود؟

با ترددها و دل پرخون رود

IMG_20160207_180125

هرکه گوید: های این‌سو راه نیست

او کند از بیم آنجا وقف و ایست

ور بداند ره دل با هوش او

کی رود هر های و هو در گوش او؟

پس مشو همراه این اُشتردلان(۳۵)

زانکه وقت ضیق(۳۶) و بیمند آفِلان(۳۷)

پس گریزند و ترا تنها هِلَند

گرچه اندر لاف، سِحرِ بابِل اند

تو ز رعنایان(۳۸) مجو هین کارزار

تو ز طاوسان مجو صید و شکار

طبع، طاوس است و وسواست کند

دم زند تا از مقامت بر کند

*  قرآن کریم، سوره حشر (۵۹)، آیه ۱۴

Quran, Sooreh Hashr(59, Ayeh # 14

لَا یُقَاتِلُونَکُمْ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرًى مُحَصَّنَهٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ ۚ 

بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ

ترجمه فارسی

Farsi Translation

همه آنان [به صورت متحد و یک پارچه] با شما نمی جنگند مگر در آبادی هایی که دارای حصار و قلعه و دژ هستند، یا از پشت دیوارها، دلاوری آنان میان خودشان شدید است [ولی از رویارویی با شما می ترسند]، آنان را متحد و هم دست می پنداری در حالی که دل هایشان پراکنده است؛ زیرا آنان گروهی هستند که تعقّل نمی کنند.

ترجمه انگلیسی

English Translation

They will not fight you (even) together, except in fortified townships, or from behind walls. Strong is their fighting (spirit) amongst themselves: thou wouldst think they were united, but their hearts are divided: that is because they are a people devoid of wisdom.

IMG_20160207_180314

** قرآن کریم، سوره توبه (۹)، آیه ۴۷

Quran, Sooreh Towbeh(9), Ayeh # 47

لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ

ترجمه فارسی

Farsi Translation

اگر [هم] با شما بیرون می آمدند، جز شرّ و فساد به شما نمی افزودند و مسلماً خود را برای سخن چینی [و نمّامی] در میان شما قرار می دادند تا [برای از هم گسستن شیرازه سپاه اسلام] فتنه جویی کنند و در میان شما جاسوسانی برای آنان هستند [که به نفعشان خبرچینی می کنند]؛ و خدا به ستمکاران داناست.

ترجمه انگلیسی

English Translation

If they had come out with you, they would 

not have added to your (strength) but 

only (made for) disorder, hurrying to and 

fro in your midst and sowing sedition 

among you, and there would have been 

some among you who would have listened 

to them. But Allah knoweth well those who do wrong.

(۱) نخسبی: نخوابی

(۲) شب رُوان: رونده گان در شب؛ کسانی که هنگام شب به راهی برود یا سفر کند.

(۳) پیل: فیل

(۴) جَلدی: چالاکی، بی باکی

(۵) سُکُست: از سُکُستن در اینجا به معنی هلاک شدن، متلاشی شدن

(۶) پیچاپیچ: در اینجا به معنی پریشانی، درد

(۷) واقعه: حادثه، پیکار

(۸) کارزار:‌ میدان جنگ، جنگ ‌و جدال، پیکار، نبرد

(۹) اَبدال: مردم شریف، صالح، و نیکوکار، مردان خدا

(۱۰) سرزیر: مغلوب، سرازیر، سرنگون

(۱۱) مُبدَل: عوض‌شده، تبدیل‌شده

(۱۲) خَل: سرکه

(۱۳) ناسَدید: نا راست، نادرست

(۱۴) عورتان: زنان

(۱۵) غُیوب: جمع غیب، غایب شدن، ناپدید شدن

(۱۶) غَزْو: جنگ کردن، جنگاوری

(۱۷) کَرّ و فَرّ: جنگ و گریز

(۱۸) کینه کش: انتقام‌جو، انتقام‌گیرنده

(۱۹) سُکسُک: اسبی که تند حرکت کند و ضمن راه رفتن خود را سخت بجنباند به طوری که سوار دچار تکان های شدید شود، اسبی که بد راه برود، اسب تیزرو، ضد راهوار

(۲۰) خوش‌پی: خوش رفتار و راهوار، خوش خو

(۲۱) عاذِل: سرزنش کننده، ملامتگر، در اینجا منظور نصیحت کننده

(۲۲) وَغا: جنگ، داد و فریاد، جار و جنجال

(۲۳) حیز: نامرد

(۲۴) مُخَنَّث: نامرد، آنکه رفتار و اطوارش زنانه است.

(۲۵) غُرّه: غریدن، آواز بلند. و غِرّه به معنی فریفتن و گول زدن است.

(۲۶) ژاژخا: بیهوده گو

(۲۷) هَیْجا: جنگ، نبرد

(۲۸) رِفاق: جمع رفقه، یاران ، همراهان

(۲۹) برگردان ورق: در اینجا یعنی روی برگردان، صفحه قلب خود را از آنان برگردان و با آنان دوستی مکن، ورق برگشتن مثلی است در فارسی که به معنی دگرگون شدن کار است. 

(۳۰) غازی: جنگجو

(۳۱) حَشَر: جمعیت، ازدحام، لشکر

(۳۲) ژَغاژَغ: صدای بادام و گردو هنگامی که در جایی ریخته شود

(۳۳) گَبر:‌ کافر

(۳۴) اَعمی: کور، نابینا

(۳۵) اُشتردل: ترسو، کینه توز. در اینجا معنی اول مناسب است

(۳۶) ضیق: تنگنا، تنگی، سختی

(۳۷) آفِل: افول کننده، ناپدید شونده

(۳۸) رعنا: خوشگل، لطیف، نازنین و دلربا

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!