تفسیر اشعار مولانا و حافظ(گنج حضور)بخش-۷

hozor1232131231001242340

ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش(۱) آمدی دست بر در نه درآ، در خانه خویش آمدی

 

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۹۶

ای که جان‌ها خاک پایت صورت اندیش(۱) آمدی

دست بر در نه درآ، در خانه خویش آمدی

نیست بر هستی شکستی، گرد چون انگیختی؟

چون تو پس کردی جهان چونی چو واپیش آمدی؟

در دو عالم قاعده نیش است وآنگه ذوق نوش

تو ورای هر دو عالم نوش بی‌نیش آمدی

خویش را ذوقی بود، بیگانه را ذوق نوی

هم قدیمی هم نوی، بیگانه و خویش آمدی

بر دل و جان قلندر ریش و مرهم هر دو تو

فقر را ای نور مطلق، مرهم و ریش آمدی

کیش(۲) هفتاد و دو ملت جمله قربان تواند

تا تو شاهنشاه، با قربان(۳) و با کیش آمدی

ای که بر خوان فلک با ماه همکاسه شدی(۴)

ماه را یک لقمه کردی، کافتابیش آمدی

عقل و حس مهتاب را کی گَز(۵) تواند کرد، لیک

داندی خورشید بی‌گز، کز مهان بیش آمدی

عشق شمس الدین تبریزی که عید اکبر(۶) است

کی تو را قربان کند چون لاغری میش آمدی

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۳

آفتاب معرفت را نقل نیست

مشرق او غیر جان و عقل نیست

خاصّه خورشید کمالی، کآن سری است

روز و شب کردار او روشن‌گری است

مَطْلَع(۷) شمس آی گر اسکندری

بعد از آن هرجا روی نیکو فری

 قرآن کریم، سوره کهف (۱۸)، آیه ۹۰

حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَىٰ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ 

لَهُمْ مِنْ دُونِهَا سِتْرًا.

ترجمه فارسی

تا اینکه به طلوع گاه خورشید رسید و مشاهده کرد که آن، 

بر قومی که در برابر آن پوششی برای آنان نگذاشته بودیم

می تافت.

hozor18920200139480247

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۸۴

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

ابوسعید ابوالخیر، تکه ۲۹

عاشقی خواهی که تا پایان بری

بس که بپسندید باید ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی(۸) کردم ندانستم همی

کز کشیدن سخت‌تر گردد کمند

ابوسعید ابوالخیر، تکه ۲۱

ای ترک جان نکرده و جانانت آرزوست

زُنّار(۹) نابریده و ایمانت آرزوست

در هیچ وقت خدمت مردی نکرده‌ای

و آنگه نشسته صحبت مردانت آرزوست

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۵۷

نک خیال آن فقیرم بی‌ریا

عاجز آورد از بیا و از بیا

بانگ او تو نشنوی، من بشنوم

زانکه در اسرار همراز وی ام

طالب گنجش مبین خود گنج اوست

دوست کی باشد به معنی غیر دوست؟

سجده خود را می‌کند هر لحظه او

سجده پیش آینه‌ست از بهر رو

گر بدیدی ز آینه او یک پشیز

بی‌خیالی، زو نماندی هیچ چیز

هم خیالاتش هم او فانی شدی

دانش او محو نادانی شدی

دانشی دیگر ز نادانی ما

سر برآوردی عیان که: اِنّی اَنَا*

اُسْجُدواالادَم ندا آمد همی**

کآدم اید و خویش بینیدش دمی

اَحْوَلی(۱۰) از چشم ایشان دور کرد

تا زمین شد عین چرخ لاژورد

لا اِلهَ گفت و اِلّا الله گفت

گشت لا اِلّا الله و وحدت شکفت

آن حبیب و آن خلیل با رَشَد(۱۱)

وقت آن آمد که گوش ما کشد

سوی چشمه که دهان زینها بشو

آنچه پوشیدیم از خلقان مگو

ور بگویی خود نگردد آشکار

تو به قصد کشف گردی جُرم‌دار

لیک من اینک بریشان می‌تنم

قایِل(۱۲) این سامِع(۱۳) این هم منم

hozor1892020013948024001

آنچه پوشیدیم از خلقان مگو ور بگویی خود نگردد آشکار

صورت درویش و نقش گنج گو

رنج کیش‌اند این گروه از رنج گو

چشمهٔ راحت بریشان شد حرام

می‌خورند از زهر قاتل جام‌ جام

خاکها پر کرده دامن می‌کَشَند

تا کنند این چشمه‌ها را خُشک‌بَند(۱۴)

کی شود این چشمهٔ دریا مدد

مُکْتَبَس(۱۵) زین مشت خاک نیک و بد؟

لیک گوید: با شما من بسته‌ام

بی‌شما من تا ابد پیوسته‌ام

قوم معکوس‌اند اندر مُشْتَهی’(۱۶)

خاک‌خوار و آب را کرده رها

ضد طبع انبیا دارند خلق

اژدها را مُتَّکا(۱۷) دارند خلق

چشم‌بند ختم چون دانسته‌ای؟***

هیچ دانی از چه دیده بسته‌ای؟

بر چه بگشادی بدل این دیده‌ها

یک به یک بِئسَ الْبَدَل(۱۸) دان آن تو را

لیک خورشید عنایت تافته‌ست

آیِسان(۱۹) را از کرم در یافته‌ست

نرد بس نادر ز رحمت باخته

عین کفران را انابت ساخته

هم ازین بدبختی خلق آن جواد

منفجر کرده دو صد چشمهٔ وَداد(۲۰)

غنچه را از خار سرمایه دهد

مهره را از مار پیرایه دهد

از سواد شب برون آرد نهار

وز کف مُعْسِر(۲۱) برویاند یَسار(۲۲)

آرد سازد ریگ را بهر خلیل

کوه با داود گردد هم رَسیل(۲۳)

کوه با وحشت در آن ابر ظُلَم(۲۴)

بر گشاید بانگ چنگ و زیر و بم

خیز ای داود از خلقان نَفیر(۲۵)

ترک آن کردی عوض از ما بگیر

photo_2016-03-03_16-08-02

نیم شب چون بشنوی رازی ز دوست چون سخن گوید سحر دانی که اوست

* قرآن کریم، سوره قصص (۲۸)، آیه ۳۰-۳۲

فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبَارَکَهِ 

مِنَ الشَّجَرَهِ أَنْ یَا مُوسَىٰ إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ (٣٠)

وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ ۖ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ ۚ 

یَا مُوسَىٰ أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ ۖ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ (٣١)

اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ 

مِنَ الرَّهْبِ ۖ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّکَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ ۚ إِنَّهُمْ 

کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ (٣٢)

ترجمه فارسی

پس چون نزد آن آتش آمد از کرانه راست آن وادی، در آن 

خجسته جایگاه از آن درخت ندا داده شد به اینکه:

موسیا! منم خداوند یگانه، پروردگار جهانیان!

و [فرمود:] «عصاى خود را بیفکن.» پس چون دید آن مِثْل 

مارى مى‌جنبد، پشت کرد و برنگشت. 

«اى موسى، پیش آى و مترس که تو در امانى.»

«دست خود را به گریبانت ببر تا سپید بى‌گزند بیرون بیاید، 

و [براى رهایى ] از این هراس بازویت را به خویشتن بچسبان.

این دو [نشانه‌] دو برهان از جانب پروردگار تو است [که باید]

به سوى فرعون و سران [کشور] او [ببرى‌]،

زیرا آنان همواره قومى نافرمانند.»

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۸۸۰

گفت پیغامبر که آواز خدا

می‌رسد در گوش من همچون صدا

مُهر در گوش شما بنهاد حق

تا به آواز خدا نارد سَبَق(۲۶)

نک صریح آواز حق می‌آیدم

همچو صاف از دُرد(۲۷) می‌پالایدم

همچنانکه موسی از سوی درخت

بانگ حق بشنید کای مسعودبخت

از درخت اِنّی اَنَا الله می‌شنید

با کلام انوار می‌آمد پدید

چون ز نور وحی در می‌ماندند

باز نو سوگندها می‌خواندند

چون خدا سوگند را خواند سپر

کی نهد اسپر ز کف پیکارگر؟

باز پیغمبر به تکذیب صریح

قد کَذِبتُمْ گفت با ایشان فصیح

** قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۳۴

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ 

ترجمه فارسی

و آن گاه که به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده آرید، 

سجده آوردند مگر ابلیس که سرباز زد و تکبر ورزید و از کافران شد.

** قرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۱۱

وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا 

إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ. 

ترجمه فارسی

و به راستی که شما را آفریدیم و نقش تان زدیم. سپس 

به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده آرید. سجده آوردند

مگر ابلیس که از سجده آوران نگردید.

** قرآن کریم، سوره کهف (۱۸)، آیه ۵۰

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ۗ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ ۚ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا.

ترجمه فارسی

و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده آرید. جملگی 

سجده آوردند مگر ابلیس که از جنّیان بود و از فرمان پروردگارش 

سرکشی کرد. آیا او و فرزندانش را به جای من به دوستی 

می گیرید و حال آنکه  آنان دشمن شمایند؟! 

ستمکاران چه جایگزین بدی دارند!

** قرآن کریم، سوره اسراء (۱۷)، آیه ۶۱

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا. 

ترجمه فارسی

و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده آرید. جملگی 

سجده آوردند مگر ابلیس که گفت: آیا بر کسی سجده آرم 

که او را از گِل آفریده ای؟!

** قرآن کریم، سوره طه (۲۰)، آیه ۱۱۶

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ.

ترجمه فارسی

و آنگاه که به فرشتگان گفتیم: بر آدم سجده آرید. جملگی 

سجده آوردند مگر ابلیس که ابا کرد.

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۹۹۷

آن گُرُه بابات را بوده عِدی’(۲۸)

در خطاب اُسجُدوا کرده اِبا(۲۹)

آن گرفتی آن ما انداختی

حق خدمتهای ما نشناختی

این زمان ما را و ایشان را عیان

در نگر بشناس از لحن و بیان

نیم شب چون بشنوی رازی ز دوست

چون سخن گوید سحر دانی که اوست

ور دو کس در شب خبر آرد تو را

روز از گفتن شناسی هر دو را

بانگ شیر و بانگ سگ در شب رسید

صورت هر دو ز تاریکی ندید

روز شد چون باز در بانگ آمدند

پس شناسدشان ز بانگ آن هوشمند

مَخْلَص(۳۰) این که دیو و روح عرضه‌دار

هر دو هستند از تَتمّهٔ اختیار

*** قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۷

خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ .

ترجمه فارسی

خداوند در دلها و شنوایی شان مُهر بنهاده است. و بر چشمان شان

پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ.

(۱) صورت اندیش: اندیشیدن و تبدیل به صورت شدن، تبدیل هوشیاری به فرم از طریق اندیشیدن، متّصل به صورت، مانند صور مادی

(۲) کیش: آیین، تیردان، ترکش

(۳) قربان: دوالی که در ترکش دوزند و در گردن اندازند.

(۴) همکاسه شدن: همنشین شدن، مصاحب شدن

(۵) گَز کردن: اندازه گرفتن

(۶) عید اکبر: عید قربان

(۷) مَطْلَع: محل طلوع

(۸) توسن: وحشی، رام‌نشده

(۹) زُنّار:‌ کمربندی که مسیحیان به ‌حکم مسلمانان بر کمر می‌بسته‌اند تا از مسلمانان بازشناخته شوند

(۱۰) اَحْوَلی: لوچی (لوچ بودن)، دوبینی

(۱۱) رَشَد: هدایت شدن، از گمراهی درآمدن

(۱۲) قایِل: گوینده

(۱۳) سامِع: شنونده

(۱۴) خُشک‌بَند: بستن زخم بدون دوا و مرهم. در اینجا به معنی مسدود کردن و خشکاندن چشمه است.

(۱۵) مُکْتَبَس: به خاک انباشته، مدفون

(۱۶) مُشْتَهی‘: آرزو، خواسته

(۱۷) مُتَّکا: تکیه گاه

(۱۸) بِئسَ الْبَدَل: بدیلی ناپسند است

(۱۹) آیِس: نا امید

(۲۰) وَداد: دوستی

(۲۱) مُعْسِر: فقیر

(۲۲) یَسار: فراخی نعمت، ثروت

(۲۳) رَسیل: هم آواز، همراه. جمع: رَسایل

(۲۴) ظُلَم: جمع ظُلمَه، ظلمت

(۲۵) نَفیر:‌ رمنده، دور شونده

(۲۶) نارد سَبَق: دسترسی پیدا نکند

(۲۷) دُرد: آنچه از مایعات خصوصاً شراب ته‌نشین شود و در ته ظرف جا بگیرد

(۲۸) عِدی’: دشمنان

(۲۹) اِبا: خودداری کردن از انجام کاری، امتناع کردن

(۳۰) مَخْلَص: خلاصه کلام

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!