تفسیر اشعار دیوان مثنوی معنوی و دیوان شمس(گنج حضور)-برنامه ۶۱۸

IMG_20160207_190214

برنامه شماره ۶۱۸ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

۱۳۹۵ تاریخ اجرا: ۱ اوت ۲۰۱۶ ـ ۱۲ مرداد   

 
 

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2300, Divan e Shams

با زر غم و بی‌زر غم، آخر غم با زر به

چون راه روی باری، راهی که برد تا ده

بشنو سخن یاران، بگریز ز طرّاران(۱)

از جمع مکش خود را، استیزه مکن، مَستِه(۲)

آدم ز چه عریان شد؟ دنیا ز چه ویران شد؟

چون بود که طوفان شد؟ ز استیزه کِه(۳) با مِه(۴)

تا شمع نمی‌گرید آن شعله نمی‌خندد

تا جسم نمی‌کاهد جان می‌نشود فربه(۵)

خوی مَلَکی(۶) بگزین، بر دیو امیری کن

گاو تو چو شد قربان، پا بر سر گردون نه

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۰۱

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2301, Divan e Shams

من سرخوش و تو دلخوش، غم بی‌دل و بی‌سر بِه

دل می‌ده و بر می‌خور از دلبر و دل بر به

عالم همه چون دریا، تن چون صدفِ جویا

جان وصف گهر گویا، زین‌ها همه گوهر به

صورت مثل چادر، جان رفته به چادر در

بی‌صورت و بی‌پیکر وز هر چه مُصَوَّر(۷) به

تو پرده تن دیدی، از سینه بنشنیدی

آن زخمه که دل می‌زد کان پرده دیگر به

از چهره تو زر می‌زن، با چهره زر می‌گو

با زر غم و بی‌زر غم، آخر غم با زر به

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۴۸

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #948

 

گفت: یا رب بیش ازین خواهم مدد

تا ببندمشان به حَبْلٍ مِنْ مَسَد(۸)

تا که مستانت که نر و پُر دلند

مردوار آن بندها را بِسْکُلَند(۹)

تا بدین دام و رسنهای هوا

مرد تو گردد ز نامردان جدا

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۶۲

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #962

 

آدم حُسن و مَلَک ساجد شده

هم‌چو آدم باز مَعزول(۱۰) آمده

گفت: آوَه(۱۱)، بعد هستی نیستی؟

گفت: جرمت این که افزون زیستی

جبرئیلش می‌کشاند مو کشان

که برو زین خُلد(۱۲) و از جَوْقِ خوشان(۱۳)

گفت: بعد از عِزّ(۱۴)، این اِذلال(۱۵) چیست؟

گفت: آن دادست(۱۶) و اینت داوری ست

قرآن کریم، سوره التین (۹۵)، آیه ۴-۶

Quran, Sooreh Tinn ( #95), Ayeh #4-6

لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیم (۴)

ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ (۵)

إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (۶) 

IMG_20160207_190204

ترجمه فارسی

Farsi Translation

که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم. (۴)

آن گاه او را [به سبب گناهکاری] به [مرحله] پست ترینِ پَستان بازگرداندیم. (۵)

مگر آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، پس آنان را پاداشی بی منت و همیشگی است. (۶)

ترجمه انگلیسی

English Translation

We have indeed created man in the best of moulds (۴)

Then do We abase him (to be) the lowest of the low (۵)

Except such as believe and do righteous deeds: For 

they shall have a reward unfailing (۶)

قرآن کریم، سوره یس (۳۶)، آیه ۶۸

Quran, Sooreh Yasin ( #36), Ayeh #68

وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ

ترجمه فارسی

Farsi Translation

و به هر کس عمر طولانی دهیم، او را در عرصه آفرینش [به سوی حالت ضعف، سستی، نقصان و فراموشی] واژگونش می کنیم؛ پس آیا تعقّل نمی کنند؟ 

ترجمه انگلیسی

English Translation

If We grant long life to any, We cause him to be 

reversed in nature: Will they not then understand?

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۷۴

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #974

 

تفسیر اَسْفَلَ سافِلینَ اِلَّا الَّذین آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحات فَلَهُم اَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ

لیک گر باشد طبیبش نور حق

نیست از پیریّ و تب، نُقصان(۱۷) و دَق(۱۸)

سستی او هست چون سستیِّ مست

کاندر آن سستی ش رَشک(۱۹) رُستم است

گر بمیرد، استخوانش غرق ذوق

ذرّه ذرّه‌ اش در شعاع نور شوق

وآنکه آنش نیست، باغ بی‌ثَمر

که خزانش می‌کند زیر و زَبَر

گل نمانَد خارها مانَد سیاه

زرد و بی‌مغز آمده چون تَلِّ(۲۰) کاه

تا چه زَلَّت(۲۱) کرد آن باغ ای خدا

که ازو این حُلّه‌ها(۲۲) گردد جدا؟

خویشتن را دید و دیدِ خویشتن

زهر قَتّال(۲۳) ست، هین ای مُمتَحَن(۲۴)

شاهدی کز عشق او عالَم گریست

عالمش می‌راند از خود، جرم چیست؟

جرم، آنکه زیور عاریه(۲۵) بست

کرد دعوی کین حُلَل مِلکِ من است

واستانیم آن، که تا داند یقین

خِرمن آن ماست، خوبان دانه‌چین

تا بداند، کان حُلَل عاریه بود

پرتوی بود آن ز خورشید وجود

آن جمال و قدرت و فضل و هنر

ز آفتاب حُسن کرد این سو سفر

باز می‌گردند چون استاره ها

نور آن خورشید زین دیوارها

پرتو خورشید شد واجایگاه

مانْد هر دیوار تاریک و سیاه

آنکه کرد او در رُخ خوبانتْ دَنگ(۲۶)

نور خورشیدست از شیشهٔ سه رنگ

شیشه‌های رنگ رنگ آن نور را

می‌نمایند این چنین رنگین به ما

چون نمانَد شیشه‌های رنگ‌رنگ

نور بی‌رنگت کند آنگاه دَنگ

خوی کن بی‌شیشه دیدن نور را

تا چو شیشه بشکند نبود عَمی(۲۷)

قانعی با دانشِِ آموخته

در چراغ غیر، چشم افروخته

او چراغ خویش برباید که تا

تو بدانی مُستَعیری(۲۸)، نی‌فَتا(۲۹)

گر تو کردی شکر و سعی مُجتَهَد(۳۰)

غم مخور که صد چنان بازت دهد

ور نکردی شکر، اکنون خون گِری

که شده ست آن حُسن از کافر بَری

اُمَّهُ الْکُفران، اَضَلّ اَعْمالَهُم

اُمَّهُ الْایمانِ اَصْلَح بالَهُم *

( خداوند، اعمال امت کفر را تباه کند و احوال امت ایمان را به سامان آرد. )

گم شد از بی‌شُکر خوبی و هنر

که دگر هرگز نبیند زان اثر

خویشی و بی‌خویشی و شکر و وَداد(۳۱)

رفت زان سان که نیاردْشان به یاد

که اَضَّلّ اَعْمالَهُمْ(۳۲) ای کافران

جَستن کام ست از هر کامران

جز ز اهلِ شکر و اصحابِ وفا

که مر ایشان راست دولت در قَفا(۳۳)

دولت رفته کجا قوت دهد؟

دولت آینده خاصیت دهد

قرض دِه زین دولت اندر اَقْرِضُوا **

تا که صد دولت ببینی پیش رُو

اندکی زین شُرب کم کن بهر خویش

تا که حوض کوثری یابی به پیش

جرعه بر خاکِ وفا آن کس که ریخت

کی تواند صید دولت زو گریخت؟

خوش کند دلشان که اَصْلَح بالَهُم

رَدَّ مِنْ بَعْدِ التَّوی اَنْزالَهُم

 ( خداوند دل اهل ایمان را شاد میکند و کارشان را به سامان می آورد، و جمیع دارایی هایی که در راه خدا صرف کرده اند به ایشان باز گرداند. )

ای اجل، وی ترکِ غارت‌ساز(۳۴) دِه

هر چه بردی زین شکوران(۳۵)، باز دِه

وا دهد، ایشان بنپذیرند آن

زآنکه مُنْعَمْ(۳۶) گشته‌اند از رخْتِ جان

صوفییم و خِرقه‌ها(۳۷) انداختیم

باز نستانیم، چون در باختیم

ما عوض دیدیم، آنگه چون عوض

رفت از ما حاجت و حرص و غرض

ز آب شور و مُهْلکی(۳۸) بیرون شدیم

بر رَحیق(۳۹) و چشمهٔ کوثر زدیم

آنچه کردی ای جهان با دیگران

بی‌وفایی و فن و ناز گران

بر سرت ریزیم ما بهر جزا

که شهیدیم، آمده اندر غزا(۴۰)

تا بدانی که خدای پاک را

بندگان هستند پرحمله و مِری(۴۱)

سبلت(۴۲) تزویر دنیا بَرکَنَند

خیمه را بر باروی(۴۳) نصرت زنند

این شهیدان باز نو غازی(۴۴) شدند

وین اسیران باز بر نصرت زدند

سر برآوردند باز از نیستی

که ببین ما را، گر اَکْمَه(۴۵) نیستی

تا بدانی در عدم خورشیدهاست

وآنچه اینجا آفتاب، آنجا سُهاست(۴۶)

در عدم، هستی برادر چون بود؟

ضد اندر ضد چون مکنون بود؟

یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتْ*** بدان

که عدم آمد امید عابدان

( خداوند زنده را از مرده بیرون کشد. بدان که عدم مایه امیدواری پرستشگران است. )

مَردِ کارنده که انبارش تهی ست

شاد و خوش نه بر امید نیستی ست؟

که بروید آن ز سویِ نیستی

فهم کن گر واقفِ معنی ستی

دم به دم از نیستی، تو منتظِر

که بیابی فهم و ذوق، آرام و بِر

نیست دستوری گشاد این راز را

ورنه بغدادی کنم اَبْخاز(۴۷) را

پس خزانهٔ صُنع(۴۸) حق باشد عدم

که بر آرد زو عطاها دم به دم

مُبدِع(۴۹) آمد حق و مُبْدِع آن بود

که برآرد فرع بی‌اصل و سَنَد

IMG_20160207_190605

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۹۵

Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2895

 

شکر نعمت، خوشتر از نعمت بود

شُکرباره(۵۰) کی سوی نعمت رود؟

شکر، جان نعمت و نعمت چو پوست

ز آنکه شکر آرد تو را تا کوی دوست

نعمت آرد غفلت و شکر اِنتِباه(۵۱)

صید نعمت کن بدام شکر شاه

* قرآن کریم، سوره محمد (۴۷)، آیه ۱-۲

Quran, Sooreh Mohammad ( #47), Ayeh #1-2

الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ (۱)

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ۙ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ (۲)

ترجمه فارسی

Farsi Translation

آنان که کفر ورزیدند و [مردم را] از راه خدا باز داشتند خدا اعمالشان را باطل و تباه ساخت؛ (۱)

و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و به آنچه بر محمّد نازل شده که از سوی پروردگارشان حق است گرویدند، خدا گناهانشان را از آنان محو کرد و حالشان را اصلاح نمود. (۲)

ترجمه انگلیسی

English Translation

Those who reject Allah and hinder (men) from 

the Path of Allah,- their deeds will Allah 

render astray (from their mark). (۱)

But those who believe and work deeds of 

righteousness, and believe in the (Revelation) sent 

down to Muhammad – for it is the Truth from their 

Lord,- He will remove from them their ills and 

improve their condition. (۲)

**  قرآن کریم، سوره مزمل (۷۳)، آیه ۲۰

Quran, Sooreh Mozzamel ( #73), Ayeh #20

 

… وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا …

ترجمه فارسی

Farsi Translation

… و وام نیکو به خدا بدهید؛ …

ترجمه انگلیسی

English Translation

…and loan to Allah a Beautiful Loan…

IMG_20160207_190705

***  قرآن کریم، سوره روم (۳۰)، آیه ۱۹

Quran, Sooreh Roum ( #30), Ayeh #19

 

یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَکَذَٰلِکَ تُخْرَجُونَ.

ترجمه فارسی

Farsi Translation

زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده بیرون می آورد، و زمین را پس از مردگی اش زنده می کند؛ و این گونه [از گورها] بیرون آورده می شوید.

ترجمه انگلیسی

English Translation

It is He Who brings out the living from the 

dead, and brings out the dead from the 

living, and Who gives life to the earth after 

it is dead: and thus shall ye be brought 

out (from the dead).

(۱) طرّار: دزد، جیب‌بر

(۲) مَستِه: نجنگ، ستیز مکن

(۳) کِه: کوچک

(۴) مِه: بزرگ

(۵) فربه: چاق

(۶) مَلَک: فرشته

(۷) مُصَوَّر: دارای شکل و صورت، دارای تصویر

(۸) حَبْلٍ مِنْ مَسَد:‌ ریسمانی تنیده شده از لیف خرما، اقتباس از آیه ۵ سوره مَسَد

(۹) بِسْکُلَند: ‌پاره کنند، بگسلند

(۱۰) مَعزول: عزل شده، بیکار، ازکار‌برکنار‌شده

(۱۱) آوَه: دریغ، آه، وای

(۱۲) خُلد: بهشت برین

(۱۳) جَوْقِ خوشان: گروه سرخوشان و شادمانان

(۱۴) عِزّ: عزیز شدن، ارجمند شدن، ارجمندی

(۱۵) اِذلال: خوار کردن، تحقیر نمودن

(۱۶) داد: عدل، انصاف

(۱۷) نُقصان: عیب، کمی، کاستی

(۱۸) دَق: نکوهش و مؤاخذه

(۱۹) رَشک: حسد، غیرت، حمیّت

(۲۰) تلّ: تپه، پشته، تودۀ بزرگ خاک یا شن

(۲۱) زَلَّت: لغزش

(۲۲) حُلّه: جامه فاخر، لباس نو

(۲۳) قَتّال: کُشنده

(۲۴) مُمتَحَن: آزموده ‌شده، امتحان ‌شده

(۲۵) عاریه: غرضی

(۲۶) دَنگ: کودن، فرومایه

(۲۷) عَمی: کور، نابینا

(۲۸) مُستَعیر: عاریه خواهنده، اسم فاعل از مصدر استعاره

(۲۹) فتا: جوان، جوانمرد، سخاوتمند. در اینجا به معنی مالک آمده است

(۳۰) سعی مُجتَهَد: نهایت درجه کوشش

(۳۱) وَداد: دوستی

(۳۲) اَضَّلّ اَعْمالَهُمْ: تباه کند اعمالشان را

(۳۳) قَفا: پشت سر

(۳۴) غارت‌ساز:‌ غارتگر (صفت فاعلی مرکب)

(۳۵) شکور: بسیار سپاسگزار

(۳۶) مُنْعَمْ: نعمت داده شده، برخوردار از نعمت

(۳۷) خِرقه: جامه اهل تصوف که کهنه و مندرس می باشد.

(۳۸) مهلک: کُشنده، هلاک کننده

(۳۹) رَحیق: شراب ناب

(۴۰) غزا: جنگ کردن

(۴۱) مِری: مجادله و ستیز

(۴۲) سبلت: سبیل

(۴۳) بارو: دیوار قلعه، حصار

(۴۴) غازی: جنگجو، پیکارگر، مجاهد

(۴۵) اَکْمَه: کور مادر زاد، جمع: کُمه

(۴۶) سُها: ستاره کوچک

(۴۷) اَبْخاز: محلی است در کوه های قفقاز که عده ای از نصاری در آنجا سکونت دارند. در برخی از منابع نیز اهالی ابخاز آتش پرست معرفی شده اند.

(۴۸) صُنع: آفرینش

(۴۹) مُبدِع: آفریننده، پدید‌آورندۀ هست از نیست، هستی‌بخش

(۵۰) شُکرباره: کسی که بسیار شکر می کند و عاشق شکر است.

(۵۱) اِنتِباه: بیداری، آگاهی

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!