تسلیم، یا رخصت به اراده خداوند

 

 

مفهوم تسلیم درنگاه یک انسان تشرف یافته به گنج حضور با نگاه کسانی که از فضای من ذهنی آنرا معنا و تفسیر میکنند، تفاوت اساسی دارد. فلذا تعریفی که در اینجا از تسلیم تقدیم حضور می شود، از منظر  «یک انسان جویای گنج حضور» می باشد:

اگر به شخصی که من ذهنی دارد شما توصیه به تسلیم بکنید، قطعا باواکنش قاطع، خواهد داد یعنی میگوئید که «وقتی کسی سیلی به گونه راستم زد، گونه چپ را جلو بیاورم که سیلی دیگر بکوبد!»

هرگز که من اجازه چنین جسارتی را به کسی بدهم مگر اینکه مسلح باشد و امکان پاسخ مشابه نداشته باشم.

تسلیم یعنی ضایع و پایمال ساختن حق و حقوق شخصی ام. پذیرش خفت و ذلت و زور گویی دیگری.

کدام انسان عاقل میتواند اینگونه زیر بار خفت برود؟ که من دومی باشم؟

اما تسلیم موردنظرما ازنظر یک انسان مشرف به گنج حضور اینگونه است:

درهنگام تسلیم ما اجازه نمیدهیم که یک اتفاق یا رخدادی خاص،‌ موجب بیدار شدن و بالا آمدن الگوهای من ذهنی ذخیره شده در ذهن مان بشود. تسلیم یعنی خاموش ساختن الگوهای ذهنی در نقطه ای که طبق معمول وهمیشگی فعال شده وآشفتگی روحی و روانی ما را بوجود می آورد. اما اکنون که تابع قانون تسلیم هستم، اجازه میدهیم «شیوه زندگی یا خداوندی» بجای شیوه من ذهنی درهمین لحظه جاری شود. تسلیم شدن یعنی  موازی شدن واجازه دادن به این که همین لحطه اراده خداوند حاکم شود و بدنبال جاری شدن «نفخت فیه» براین اتفاق،  نظروطرح وبرنامه خودمان راشروع میکنیم .یا به تعبیری پس از آبیاری این لحظه بواسطه «قضای الهی» و دمیده شدن روح او بر اتفاق پیش رو، ‌به رفع آن مشکل اقدام می نمایم.

تسلیم یعنی اینکه ما نمیگذاریم یک اتفاق خواه شدید و غلیط یا ضعیف و ناچیز طبق عادت و شرطی شدگی همیشگی،‌باعث بشودکه من ذهنی وارد میدان شده و واکنش های ذخیره شده یا زمان متبلور شده همیشگی را بالا بیاورد، و یا بطور متقابل من ذهنی شخص دیگر را تحریک نماید.

این در واقع تعریف دیگری از صبر است که ما با تحمل درد هوشیارانه ناشی از یک محرک یک عصبیت و درد ذخیره شده ،‌ اجازه تبلور و بروز آنرا نمیدهیم بلکه  در لحظه تحریک  این خداوند است که بعنوان قاضی و داور عادل، برآن واقعه حکم می راند و نه من ذهنی ما. چون اوست که با احاطه مطلق برتمام اتفاقات، بهترین قاضی و داور است. داوری و قضاوت ما نیز پس از طی مرحله صبر و تسلیم، آنگاه با رعایت همه شرایط و از روی خرد و دانش صورت میگیرد.

فلذا تسلیم بمعنای بی عملی نیست. وهرگز ساحت مقدس تسلیم پذیرای بی عملی نمی باشد که یکی ازخصوصیات رنج آور و مهلک برای انسان به حضور رسیده است.

درهنگام تسلیم، ما از انفجار عقده ها یا زمان ذخیره شده در ذهن ما خود داری میکنیم.  تسلیم یعنی خنثی سازی معجزه آسای عقده ها و گره های روانی که هیچ تدبیر و راه حل دیگری برایش وجود ندارد. هیچ معالجه روانشاختی برایش کشف نشده است.

یا تسلیم به معنای سرکوب و خاموش سازی و عقب راندن یک نیروی مخرب روانی نیست، بلکه خنثی سازی و تخلیه کامل هیجان منفی و مضر از روان انسان است .

بدنبال تسلیم است که بالهای پرواز روح یعنی عشق در فضای بی انتهای حضور قوت و نیرو میگیرد:

تسلیم یعنی پذیرش اراده خداوند و قیام صبورانه و هوشیارانه  در مقابل قواعد و فرامین ابلیس که در لحظه اکنون و به بهانه وبنا به تحریک یک اتفاق درونی وبیرونی فعال می شود.

تسلیم ما را به پذیرش اجباری و از سرناچاری فرا نمیخواند.

تسلیم یعنی رخصت به خداوند و جاری شدن قضای او که اکنون با  اراده و خواست من ذهنی شما نوک به نوک شده است.

تسلیم هرگز پذیریش یک اتفاق نیست، بلکه مدیریت کردن یک اتفاق به مدد دم مسیحایی است که در پس تسلیم و بدنبال آن تجربه خواهی کرد.

و نهایتا بگذار بهترین و فصیح ترین و دلنشین ترین تعریف از تسلیم را از زبان حضرت مولانا برای جان های عاشق راه او تقدیم نمایم:

 

هرلحظه که تسلیمم درکارگه تقدیر

آرامترازآهو،بی باک تر از شیرم

هرلحظه که میکوشم درکارکنم تدبیر

رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر

پس تعریف نهایی تسلیم:‌

یعنی پذیرش اتفاق این لحظه، قبل از رفتن به ذهن و بدون قید و شرط

 

والسلام

عبدالله ابراهیمی

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!