تاثیر«طرزتفکر برچسب زدن» روی حمله پانیک(۱۶)

طرزتفکر برچسب زدن

احتمالاً بتوانید به اوقاتی فکرکنید که چیزی را از روی میز زمین انداخته  وخراب کرده اید، یا موقع شستن ظروف، بشقاب یا لیوانی از دست تان افتاده و آنرا شکسته اید. در چنین مواقعی این فکر به ذهن تان خطور میکند و شاید آنرا به زبان می آورید که « عجب آدم دست و پاچلفتی هستم»

یا مثلا دوستانت به یک جشن تولد رفته اند وشما را دعوت نکرده اند، دراین موقع پیش خود فکرکرده ا ید؛« ای رفقای بی معرفت وخودخواه»

هنگامی که از موقعیت یک گام به عقب بگذارید و نگاه نزدیکتری به آن بیاندازید، میتوانید بفهمید که شکستن لیوان بدان معنا نیست که شما یک آدم بی دست و پا و کودن هستید، واین واقعیت که شما درکارتان آدم شایسته و باصلاحیت هستید، یا میتوانید بطورموثری با خانواده تان ارتباط برقرار کنید، میتواند به چشم اندازه دیگری اشاره کند.

همینطور، دوست شما ممکن است درموقعیت های دیگر با مهربانی و باملاحظه رفتار کرده باشد، ولی در این مورد احتمالاً چیزی مانع ازآن شده که شما را هم دعوت کنند.

به نظر برنز برچسب زدن،شکل حاد تفکر همه یا هیچ است. این طرز تفکر کمی با تعمیم دادن شباهت دارد. هنگامی که در باره خودمان یا دیگران «توضیحات کلی و فراگیر بر اساس رفتار دریک موقعیت خاص ارائه می شود»، درواقع ما مشغول برچسب زدن هستیم.

مسئله اینجاست که نمی شود فردی را بوسیله یک رفتار خاص تعریف وتعیین کرد، و همیشه آنرا منفی به حساب آورد. در طرز تفکر برچسب زدن، نوعی عدم تفکیک و جداسازی بین «شخص» و «رفتارش » وجود دارد و از روی یک رفتارجزئی مرتبط به شخصیت یک فرد، آنرا به حساب کل شخصیت او میگذارند. در این شیوه تفکر از خصوصیات وکنش های مثبت دیگر او، غفلت می شود.

دراین خطای شناختی فرد ازعبارات منفی برعلیه خودش استفاده می کند. به جای این که بگویید«اشتباه کردم»، به خود برچسب منفی می زند:« من بازنده هستم». گاهی هم اشخاص به خود برچسب« احمق» یا«شکست خورده»و امثال اینها را می زنند.

 

برچسب زدن به دیگران

 

برچسب زدن از اینرو غیرمنطقی است که  شما مساوی با کاریا حتی رفتارتان نیستید. در زیر لایه بیرونی رفتار، افکار و احساسات انسان، روح با عظمت یا هوشیاری عمیق انسان قرار دارد که با هیچکدام از این خصوصیات کم و زیاد نمی شود.

بنابراین در این همین سطح ظاهری هم انسان موجودیت عینی و  خارجی دارد، اما صفاتی همچون« بازنده» و« احمق» هیچگونه  شکل و صورت عینی و مشهود ندارد، آنها فقط برداشت های ذهنی ما و قضاوت های منفی ما نسبت به خود یا دیگران می باشد. این برچسب ها، تجربه های بی فایده ای محسوب می شوند که منجر به احساس خشم،اضطراب،دلسردی و عزت نفس ضعیف می شوند.

وقتی کسی در مخالفت با شما حرفی می زند، ممکن است پیکان تیز برچسب منفی شما به سمت اوپرتاب شود؛« عجب آدم خود خواه، متکبری است». با اینگونه قضاوت فکر میکنید که مشکل به جای اینکه در رفتاریا اندیشه او باشد، در« شخصیت کلی» یا «جوهر و ذات انسانی» اوست و در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

 

تمرین:

آیا میتوانید موقعیت هایی را بخاطربیاورید که از «طرزتفکر برچسب زدن»  در آنجا استفاده کردید؟ چه جورافکاری در ذهن تان جریان داشت؟ بدنبال این فکر چه نوع احساساتی را تجربه کردید؟
 

 

 

 

   

 

ادامه دارد…

 

 

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!