برنامه صوتی شماره ۶۶۱ گنج حضور که تو آن هوشی و باقی هوش‌پوش

که تو آن هوشی و باقی هوش‌پوش

که تو آن هوشی و باقی هوشپوش

خویشتن را گم مکن یاوه مکوش 

دانک هر شهوت چو خمرست و چو بنگ

پردهٔ هوشست وعاقل زوست دنگ 

خمر تنها نیست سرمستی هوش

هر چه شهوانیست بندد چشم و گوش 

برنامه صوتی شماره ۶۶۱ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

 

۱۳۹۶ تاریخ اجرا: ۲۹ می ۲۰۱۷ ـ ۹ خرداد 

 

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۰۲

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2902, Divan e Shams

ای درآورده جهانی را ز پای

بانگِ نای و بانگِ نای و بانگِ نای

چیست نی، آن یارِ شیرین بوسه را؟

بوسه جای و بوسه جای و بوسه جای

آن نیِ بیدست و پا بِستَد ز خلق

دست و پای و دست و پای و دست و پای

نی بهانهست این، نه بر پایِ نی است

نیست الا بانگِ پرِّ آن هُمای

خود خدای است این همه روپوش چیست؟

میکشد اهل خدا را تا خدای

ما گدایانیم و اَللهُ الْغَنی*(١)

از غنی دان آنچه بینی بر گدای

ما همه تاریکی و اَللهُ نُور**(٢)

ز آفتاب آمد شعاع این سرای

در سرا چون سایه آمیز(٣) است نور

نور خواهی زین سرا، بر بام آی

دلخوشی گاهی، و گاهی تنگ دل

دل نخواهی تنگ، رو زین تنگنای

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 1

بشنو این نی چون حکایت میکند

از جداییها شکایت میکند

کز نیستان تا مرا ببریدهاند

در نفیرم مرد و زن نالیدهاند 

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

همای گو مفکن سایه شرف هرگز

حافظ، دیوان غزلیاّت، غزل شماره ۱۲۳

Hafez Poem(Qazal)# 123, Divan e Qazaliat

محترم دار دلم کاین مگس قندپرست

تا هواخواه تو شد فر همایی دارد

حافظ، دیوان غزلیاّت، غزل شماره ۱۶۰

Hafez Poem(Qazal)# 160, Divan e Qazaliat

همای گو مفکن سایه شرف هرگز

در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی

دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی

ماهم این هفته نهان گشت و به چشمم سالیست

حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست 

مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او

عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست 

میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش

گر چه در شیوه گری هر مژهاش قتالیست 

ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر

وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست 

بعد از اینم نبود شایبه در جوهر فرد

که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست 

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد

نیت خیر مگردان که مبارک فالیست 

کوه اندوه فراقت به چه حیلت بکشد

حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۱۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 3611

که تو آن هوشی و باقی هوشپوش

خویشتن را گم مکن یاوه مکوش 

دانک هر شهوت چو خمرست و چو بنگ

پردهٔ هوشست وعاقل زوست دنگ 

خمر تنها نیست سرمستی هوش

هر چه شهوانیست بندد چشم و گوش 

آن بلیس از خمر خوردن دور بود

مست بود او از تکبر وز جحود

اسم خواندی رو مسمی را بجو

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۵۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3457

اسم خواندی رو مسمی را بجو

مه به بالا دان نه اندر آب جو 

گر ز نام و حرف خواهی بگذری

پاک کن خود را ز خود هین یکسری 

همچو آهن ز آهنی بی رنگ شو

در ریاضت آینه بی زنگ شو 

خویش را صافی کن از اوصاف خود

تا ببینی ذات پاک صاف خود

 

من نکردم امر تا سودی کنم

بلکه تا بر بندگان جودی کنم 

هِندوان را اصطلاح هِند مدح

سِندیان را اصطلاح سِند مدح 

من نگردم پاک از تسبیحشان

پاک هم ایشان شوند و دُرفِشان 

ما زبان را ننگریم و قال را

ما روان را بنگریم و حال را 

ناظر قلبیم اگر خاشِع بود

گرچه گفت لفظ ناخاضِع رود 

زانکه دل جوهر بود گفتن عَرَض

پس طفیل آمد عرض جوهر غَرَض 

چند ازین الفاظ و اِضْمار و مَجاز

سوز خواهم سوز با آن سوز ساز 

آتشی از عشق در جان بر فروز

سر بسر فکر و عبارت را بسوز 

موسیا آدابدانان دیگرند

سوخته جان و روانان دیگرند 

عاشقان را هر نفس سوزیدنیست

بر ده ویران خراج و عشر نیست 

گر خطا گوید ورا خاطی مگو

گر بود پر خون شهید او را مشو 

خون شهیدان را ز آب اولیترست

این خطا از صد صواب اولیترست 

در درون کعبه رسم قبله نیست

چه غم از غواص را پاچیله نیست 

تو ز سرمستان قلاووزی مجو

جامهچاکان را چه فرمایی رفو 

ملت عشق از همه دینها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست 

لعل را گر مهر نبود باک نیست

عشق در دریای غم غمناک نیست 

آتشی از عشق در جان بر فروز

* قرآن کریم،  سوره محمد(۴۷)، آیه ۳۸

Quran, Sooreh Mohammad(#47), Ayeh #38

هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ ۖ وَمَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ ۚ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ ۚ وَإِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ

آگاه باشید! شما همان مردمی هستید که برای انفاق در راه خدا دعوت می شوید، پس برخی از شما بخل می ورزند، و هر که بخل پیشه کند، فقط نسبت به خود بخیل است، و خدا بی نیاز است، و شمایید که نیازمند هستید؛ و اگر روی بگردانید به جای شما گروه دیگری را می آورد که مانند شما نخواهند بود

** قرآن کریم، سوره نور(۲۴)، آیه ۳۵

Quran, Sooreh An-Noor/The Light (#24), Ayeh #35

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ ۖ الزُّجَاجَهُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبَارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لَا شَرْقِیَّهٍ وَلَا غَرْبِیَّهٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

خدا نور آسمان ها و زمین است؛ وصف نورش مانند چراغدانی است که در آن، چراغ پر فروغی است، و آن چراغ در میان قندیل بلورینی است، که آن قندیل بلورین گویی ستاره تابانی است، از درخت زیتونی پربرکت که نه شرقی است و نه غربی افروخته می شود، روغن آن نزدیک است روشنی بدهد گرچه آتشی به آن نرسیده باشد، نوری است بر فراز نوری؛ خدا هر کس را بخواهد به سوی نور خود هدایت می کند، و خدا برای مردم مثل ها می زند  و خدا به همه چیز داناست

(١) اَللهُ الْغَنی: خداوند بی نیاز است

(٢) اَللهُ نُور: خدا نور است

(٣) سایه آمیز: آمیخته به سایه، مجازاً غیر خالص

منبع:‌ گنج حضور

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!