برنامه شماره ۶۹۴ گنج حضور

برنامه شماره ۶۹۴ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

۱۳۹۶ تاریخ اجرا: ۱۵ ژانویه ۲۰۱۸ ـ ۲۶ دی

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۳۹

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1839, Divan e Shams

واقعه‌ای(۱) بدیده‌ام لایقِ لطف و آفرین

خیز، مُعَبِّرُالزَمان(۲)، صورتِ خوابِ من ببین

خواب بدیده‌ام قمر، چیست قمر به خواب در؟

زانکه به خواب حل شود آخرِ کار و اولین

آن قمری که نورِ دل زوست گهِ حضورِ دل

تا ز فروغ و ذوقِ دل روشنی است بر جَبین(۳)

یَومَئِذٍ مُسْفِرَهٌ ضاحِکَهٌ بُوَد چنان

ناعِمَهٌ لِسَعْیِها راضِیَهٌ بُوَد چنین

آنچنان می شود که چهره هایی در آن روز درخشان و شادند.

این چنین می شود که چهره هایی در آن روز تازه باشند و از کار خویشتن خشنود.

دور کن این وُحوش را، تا نکشند هوش را

پنبه نهیم گوش را از هَذَیانِ(۴) آن و این

ماند یکی دو سه نَفَس، چند خیالِ بُوالهَوَس(۵)

نیست به خانه هیچ کس، خانه مساز بر زمین

شب بگذشت و شد سحر، خیز مخسب بی‌خبر

بی خبرت کجا هِلَد شعله آفتابِ دین؟

جوقِ(۶) تَتار(۷) و سویرُق(۸)، حامله شد ز کین افق

گو شکمِ فلک بدر، بوکه(۹) بزاید این جنین

رو به میانِ روشنی، چند تَتار و ارمنی؟

تیغ و کفن بپوش و رو، چند ز جیب و آستین؟

در شبِ شنبه ای که شد پنجمِ ماهِ قَعده(۱۰) را

ششصد و پنجَه ا‌ست و هم هست چهار از سِنین(۱۱)

هست به شهر وِلوِله(۱۲)، این که شده‌ست زلزله

شهرِ مدینه را کنون نقل کژ است یا یقین

رو ز مدینه درگذر، زلزله جهان نگر

جنبش آسمان نگر، بر نَمَطی(۱۳) عجبترین

بحر نگر، نهنگ بین، بحرِ کبودرنگ بین

موج نگر که اندر او هست نهنگِ آتشین

شکلِ نهنگ خفته بین، یونسِ جان گرفته بین

یونس جان که پیش از این، کانَ مِنَ الـْمُسَبِّحین

بحر که می صفت کنم، خارجِ شش جهت کنم

بحرِ معلّق از صور صاف بُده‌ست پیش از این

تیره نگشت آن صفا، خیره شده‌ست چشمِ ما

از قطراتِ آب و گِل وز حرکاتِ نقشِ طین(۱۴)

گردنِ آنکه دستِ او، دستِ حَدَث پرستِ(۱۵) او

تیره کند شرابِ ما، تا بزنیم هین و هین

چون نکنیم یادِ او، هست سزا و دادِ او

کینه چو از خبر بُوَد، بی‌خبری است دفعِ کین

خواست یکی نوشته‌ای(۱۶)، عاشقی از مُعَزِّمی(۱۷)

گفت بگیر رُقعه(۱۸) را، زیر زمین بکن دَفین(۱۹)

لیک به وقتِ دفنِ این یاد مکن تو بوزنه(۲۰)

زانکه ز یادِ بوزنه دور بمانی از قَرین(۲۱)

هر طرفی که رفت او تا بنهد دَفینه را

صورتِ بوزنه ز دل می بنمود از کمین

گفت که: آه اگر تو خود بوزنه را نگفتیی

یاد نَبُد ز بوزنه در دلِ هیچ مُستَعین(۲۲)

گفت بنه تو نیش را، تازه مکن تو ریش(۲۳) را

خواب بکن تو خویش را، خواب مرو حُسامِ دین(۲۴)

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۰۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # ۴۰۹

هر که بیدارست، او در خواب‌تر

هست بیداریش، از خوابش بتر

چون به حق بیدار نبود جان ما

هست بیداری، چو دَربَندان(۲۵) ما

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # ۳۹۳

خفته از احوال دنیا روز و شب

چون قلم در پنجه تَقلیبِ(۲۶) رب

آنکه او پنجه نبیند در رَقَم

فعل، پندارد به جنبش از قَلَم

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۷۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۳۷۷۲

تو بَطی(۲۷) بر خشک و بر تر زنده‌ای

نی چو مرغ خانه خانه‌گنده‌ای

تو ز کَرَّْمنَا۴* بنی آدم شهی

هم به خشکی هم به دریا پا نهی

که حَمَلْنَاهُمْ علی الْبَحْرِ به جان

از حَمَلْنَاهُمْ علی الْبَر پیش ران

مَر ملایک را سوی بَر، راه نیست

جنسِ حیوان هم ز بحر، آگاه نیست

*۴ قرآن کریم، سوره اسراء(۱۷)، آیه ۷۰

Quran, Sooreh Asraa(#17), Line #70

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلً

به راستی که فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب] مراد روانه داشتیم و به ایشان از پاکیزه‌ها روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آنچه آفریده‌ایم چنانکه باید و شاید برتری بخشیدیم‌.

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۳۰۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # ۳۳۰۵

نازنینی تو، ولی در حدِّ خویش

اَلله اَلله پا مَنِه از حدّ، بیش

گر زنی بر نازنین‌تر از خودت

در تگِ هفتم زمین، زیر آردت

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۳۰۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # ۳۳۰۹

جمله حیوان را پیِ انسان بِکُش

جمله انسان را بِکُش از بهر هُش

هُش چه باشد عقل کُلِّ هوشمند

هوش جُزوی، هُش بُوَد اما نَژَند(۲۸)

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۷۲۵

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1725, Divan e Shams

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم

در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم

فردوسی، شاهنامه، آغاز کتاب، گفتار اندر آفرینش مردم

Ferdowsi Poem, Shahname, Fist part, Afarinesh

تو را از دو گیتی برآورده‌اند

به چندین میانجی بپرورده‌اند

نخستین فطرت پسین شمار

تویی خویشتن را به بازی مدار

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۶۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۱۵۶۰

این جهان تن، غلط انداز شد

جز مر آنرا کو ز شهوت باز شد

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۱۵۶۷

شیخ کو یَنْظُر بِنورالله شد

از نهایت، وز نخست آگاه شد

چشم آخُرْبین، ببست از بهر حق

چشم آخِرْبین، گشاد اندر سَبَق

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵٨٠

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۱۵۸۰

چشم او یَنْظُر بِنورالله شده

پرده های جهل را خارِق(۲۹) بده

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # ۳۶۲۴

رحمتی، بی ‌علتی، بی‌ خدمتی

آید از دریا، مبارک ساعتی

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۳۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # ۳۶۳۱

چون طمع بستی تو در انوارِ هو

مصطفی گوید که ذَلَّتْ نَفْسُهُ

هر گاه تو در انوار الهی طمع بستی، یعنی شیفته تجلّیات الهی 

شدی، حضرت مصطفی فرماید: نفسش خوار شده است.

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # ۳۶۴۳

شادی هر روز از نوعی دگر

فکرتِ هر روز را دیگر اثر

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۳۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # ۳۶۳۶

هست احوالِ تو از کانِ نُوی

تو بدین احوال کی راضی شوی؟

هین حکایت کن از آن احوالِ خَوش

خاک بر احوال و درسِ پنج و شَش

*۱ قرآن کریم، سوره عبس(۸۰)، آیه ۳۸-۴۲

Quran, Sooreh Abas(#80), Line #38-42

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَهٌ (۳۸)

چهره هایی که در آن روز درخشانند.

ضَاحِکَهٌ مُسْتَبْشِرَهٌ (٣٩)

خندانند و شادانند

وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَهٌ (۴۰)

و چهره‌هایى در آن روز غبارآلودند.

تَرْهَقُهَا قَتَرَهٌ (۴۱)

در سیاهى فرو رفته‌اند.

أُولَٰئِکَ هُمُ الْکَفَرَهُ الْفَجَرَهُ (۴۲)

اینان کافران و فاجرانند

*۲ قرآن کریم، سوره غاشیه(۸۸)، آیه ۸و۹

Quran, Sooreh Ghashiyeh(#88), Line #8,9

وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَاعِمَهٌ (٨)

و در آن روز چهره هایی تازه باشند(۸)

لِسَعْیِهَا رَاضِیَهٌ (٩)

از کار خویشتن خوشنود(۹)

قرآن کریم، سوره غاشیه(۸۸)، آیه ۱

Quran, Sooreh Ghashiyeh(#88), Line #1

هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَهِ(١)

آیا خبر آن واقعهء فراگیر به تو رسیده است؟

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # ۳۵۳

در عمومِ تأویلِ این آیت که کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ

کُلَّما هُم اَوْقَدُوا نارَ الْوَغی’

أطْفَأَ الله نارَهُمْ حَتَّی انْطِفا

هر گاه آنان شعله جنگ برافروختند، خداوند آتش آنان را خاموش ساخت تا آن که به کلی خاموش شد.

عزم کرده که دلا آنجا مَایست

گشته ناسی(۳۰) زآنکه اهلِ عزم نیست

چون نبودش تخمِ صِدقی کاشته

حق برو نِسیانِ(۳۱) آن بگماشته

گرچه بر آتش‌زنهٔ دل می‌زند

آن سِتاره‌ش را کفِ حق می‌کُشد

 قرآن کریم، سوره مائده(۵)، آیه ۶۴

Quran, Sooreh Maaedeh(#5), Line #64

… کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ۚ وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا ۚ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ.

… هر گاه آتش جنگ افروختند خداوند آن آتش را خاموش ساخت. آنان در زمین به فساد کوشند. و خداوند تباهکاران را دوست ندارد.

قرآن کریم، سوره آل عمران(۳)، آیه ۲۲

Quran, Sooreh Aale Emran(#3), Line #22

أُولَٰئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ

.اعمال اینان در دنیا و آخرت تباه شده است و هیچ یاورى ندارند

قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۸۸

Quran, Sooreh Anaam(#6), Line #88

ذَٰلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۚ وَلَوْ أَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

این است هدایت خدا. هر که را از بندگانش خواهد بدان هدایت مى‌کند و اگر شرک آورده بودند اعمالى که انجام داده بودند نابود مى‌گردید.

قرآن کریم، سوره زمر(۳۹)، آیه ۶۵

Quran, Sooreh Zomar(#39), Line #65

وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ

به تو و پیامبران پیش از تو وحى شده است که اگر شرک بیاورید اعمالتان ناچیز گردد و خود از زیان‌کنندگان خواهید بود.

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۹۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۲۵۹۵

ز احمقان بگریز، چون عیسی گریخت

صحبتِ احمق بسی خون ها که ریخت

اندک اندک آب را دزدد هوا

دین چنین دزدد هم احمق از شما

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۳۴

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1834, Divan e Shams

دم نزم خمش کنم، با همه رو تُرُش کنم

تا که بگوییم تویی حاضر و مُستَفیدِ(۳۲) من

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۶۳۸

یک سگ است و در هزاران می‌رود

هر که در وی رفت، او او می‌شود

هر که سردت کرد، می‌دان کو در اوست

دیو، پنهان گشته اندر زیر پوست

چون نیابد صورت، آید در خیال

تا کشاند آن خیالت در وَبال(۳۳)

گه خیال فُرجِه(۳۴) و گاهی دُکان

گه خیالِ علم و گاهی خان و مان

هان بگو لا حَوْل ها اندر زمان

از زبان تنها نه، بلک از عینِ جان

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۴۸۰

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2480, Divan e Shams

بانگِ دَفی که صنجِ(۳۵) او نیست حریفِ چنبرش

درنرود به گوشِ ما، چون هَذَیانِ کافری

موسیِ عشقِ تو مرا گفت که لامساس(۳۶)*۶ شو

چون نگریزم از همه؟ چون نَرَمَم ز سامری؟

*۶ قرآن کریم، سوره طه(۲۰)، آیه ۹۷

Quran, Sooreh Tahaa(#20), Line #97

قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیَاهِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ ۖ وَإِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ ۖ وَانْظُرْ إِلَىٰ إِلَٰهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا ۖ لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا

گفت: برو، در زندگى این دنیا چنان شوى که پیوسته بگویى: «به من نزدیک مشو.» و نیز تو را وعده‌اى است که از آن رها نشوى و اینک به خدایت که پیوسته عبادتش مى‌کردى بنگر که مى‌سوزانیمش و به دریایش مى‌افشانیم. 

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۸۳۵

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1835, Divan e Shams

چشمِ عَوام بسته بِه، روح ز شهر رَسته بِه

فتنه و شر نشسته بِه، ای شهِ با وقارِ من

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # ۳۸۳

دم به دم چون تو مراقب می‌شوی

داد می‌بینی و داور ای غَوی(۳۷)

ور ببندی چشمِ خود را ز احتِجاب(۳۸)

کارِ خود را کی گذارد آفتاب؟

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۱۵۹۶

چونکه برگ روح خود زرد و سیاه

می ببینی، چُون ندانی خشم شاه؟

آفتاب شاه در بُرج عِتاب(۳۹)

می‌کند روها سیه، همچون کتاب

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۸۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۵۸۲

هر که از دیدار، برخوردار شد

این جهان، در چشم او مُردار شد

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۸۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۵۸۴

صد حکایت بشنود مدهوش حرص

در نیاید نکته‌ای در گوش حرص

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۲۱۹۴

یادتان ناید که روزی در خطر

دستتان بگرفت یزدان از قَدَر

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۲۲۰۱

حَزم(۴۰) چه بود؟ بدگمانی در جهان

دم به دم بیند بلای ناگهان

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۰۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۲۲۰۲

تصورات مرد حازِم

آنچنانکه ناگهان شیری رسید

مرد را بربود و در بیشه کشید

او چه اندیشد در آن بردن؟ ببین

تو همان اندیش ای استادِ دین

می‌کشد شیرِ قضا در بیشه‌ها

جانِ ما مشغولِ کار و پیشه‌ها

آنچنان کز فقر می‌ترسند خلق

زیرِ آبِ شور رفته تا به حلق

گر بترسندی از آن فقرآفرین

گنج هاشان کشف گشتی در زمین

جمله‌شان از خوفِ غم در عینِ غم

در پی هستی فتاده در عدم

*۷ قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۹۶

Quran, Sooreh Araaf(#7), Line #96

…وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ

اگر اهل شهرها ایمان آرند و پروا پیشه سازند، هر آینه (درهای) برکات آسمان و زمین را به رویشان بگشاییم…

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۳۶۹۷

هرچه از وی شاد گردی در جهان

از فراقِ او بیندیش آن زمان

زآنچه گشتی شاد، بس کس شاد شد

آخر از وی جَست و همچون باد شد

از تو هم بجهد، تو دل بر وی منه

پیش از آن کو بجهد، از وی تو بِجِه

*۳ قرآن کریم، سوره صافات(۳۷)، آیه ۱۴۳و۱۴۴

Quran, Sooreh Saafaat(#37), Line #143,144

فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ(۱۴۳)

پس اگر نه از تسبیح گویان می بود.

لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ(۱۴۴)

تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند.

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۳۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۳۱۳۴

یوسفِ وقتیّ و، خورشیدِ سَما

زین چَه و زندان بر آ و، رو نما

یونس ات در بَطنِ(۴۱) ماهی پخته شد

مَخلَصَش(۴۲) را نیست از تسبیح، بُد

گر نبودی او مُسَبِّح(۴۳)، بَطنِ نُون(۴۴)

حبس و زندانش بُدی تا یُبْعَثُون

او به تسبیح از تنِ ماهی بجَست

چیست تسبیح؟ آیتِ روزِ اَلَست

گر فراموشت شد آن تسبیحِ جان

بشنو این تسبیح های ماهیان

هر که دید الله را، اللهی است

هر که دید آن بحر را، آن ماهی است

این جهان دریاست و تن، ماهیّ و روح

یونسِ مَحجوب از نورِ صَبوح(۴۵)

گر مُسَبِّح باشد، از ماهی رهید

ورنه در وی هضم گشت و ناپدید

ماهیانِ جان، در این دریا پُرند

تو نمی‌بینی به گِردت می پَرَند؟

بر تو خود را می‌زنند آن ماهیان

چشم بگشا، تا ببینی شان عیان

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۸۶۳

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2863, Divan e Shams

آن قراضه ازلی ریخته در خاک تنست

کو قراضه تکِ غَلبیرِ(۴۶) تو گر می‌بیزی؟

تیغِ جانی تو برآور ز نیامِ بدنت

که دو نیمه کند او قرصِ قمر از تیزی

تیغ در دست درآ در سرِ میدانِ ابد

از شب و روز برون تاز چو بر شَبدیزی(۴۷)

آبِ حیوان بکش از چشمه به سوی دلِ خود

زآنکه در خلقتِ جان بر مَثَلِ کاریزی(۴۸)

(۱) واقعه: حادثه، رویداد، خواب و رؤیا

(۲) مُعَبِّرُالزَمان: خواب گزار روزگار

(۳) جَبین: پیشانی

(۴) هَذَیان: بیهوده‌گویی، پریشان‌گویی

(۵) بُوالهَوَس: آن‌که هوس بسیار دارد، پرهوس

(۶) جوق: دسته، گروه

(۷) تَتار: مخفف تاتار، ولایتی باشد از ترکستان که مشک خوب از آنجا آورند

(۸) سویرُق: چابک، چالاک

(۹) بوکه: بود که، شاید، باشد که

(۱۰) قَعده: ماه یازدهم قمری است و یکی از چهار ماهی است که نزد عرب جاهلیت از ماههای حرام به شمار میرفت و در آن سفر و جنگ و خونریزی حرام بود.

(۱۱) سِنین: جمع سَنه به معنی سال

(۱۲) وِلوِله: فتنه، بحث و سخن پیرامون چیزی، ترس و وحشت، سر و صدا

(۱۳) نَمَط:‌ روش، طریقه

(۱۴) طین: گِل

(۱۵) حَدَث پرست: آنکه به نجاست دست می زند، حَدَث به معنی مدفوع و نجاست است.

(۱۶) نوشته: افسون، دعای محبت

(۱۷) مُعَزِّم: افسونگر، در اینجا دعانویس

(۱۸) رُقعه: نامۀ کوچک، نوشتۀ کوتاه

(۱۹) دَفین: مدفون، پنهان‌شده در زیر خاک

(۲۰) بوزنه: بوزینه، میمون

(۲۱) قَرین: یار، معشوق

(۲۲) مُستَعین: یاری خواه

(۲۳) ریش: زخم، جراحت

(۲۴) حُسامِ دین: مراد مولانا که در سال ۶۸۳ وفات یافت، حُسام: شمشیر

(۲۵) دَربَندان: در محاصره ماندن، بسته شدن راه وصول به حق

(۲۶) تَقلیب: برگردانیدن، واژگون کردن

(۲۷) بَط: مرغابی

(۲۸) نژند: اندوهگین و افسرده، هشیاری جسمی

 (۲۹)خارِق: شکافنده، پاره کننده

(۳۰) ناسی:‌ فراموشکار

(۳۱) نِسیان: فراموشی

(۳۲) مُستَفید: استفاده ‌کننده، فایده ‌گیرنده، بهره‌مند

(۳۳) وَبال: سختی، عذاب

(۳۴) فُرجِه: گشایش، تفرّج، سیر و تفریح

(۳۵) صنج: حلقه هایی که در دف نصب می کنند که به هنگام ضرب بر دف آن زنگها هم به صدا در می آیند.

(۳۶) لامساس: به من نزدیک مشو، نفرین موسی بر سامری که در دنیا چنان شوی که پیوسته بگویی: به من نزدیک مشو.

(۳۷)‌ غَوی: گمراه

(۳۸) اِحتِجاب: حجاب، در حجاب رفتن

(۳۹)عِتاب: قهر و سرزنش

(۴۰) حَزم: دور اندیشی، احتیاط

(۴۱) بَطن: شکم

(۴۲) مَخلَص: محل خلاصی

(۴۳) مُسَبِّح: تسبیح‌ کننده

(۴۴) نُون: ماهی

(۴۵) صَبوح: سپیده دم، بامداد

(۴۶) غَلبیر: غربال، الک

(۴۷) شَبدیز: مطلقاً اسب، مرکب

(۴۸) کاریز: قنات، مجرای زیرزمینی با شیب کم برای رساندن آب به زمینهای دوردست
منبع: گنج حضور

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!