برنامه شماره ۶۶۰ گنج حضور،پذیرفت این دل ز عشقت خرابی

پذیرفت این دل ز عشقت خرابی

درآ در خرابی، چو تو آفتابی

چه گویی دلم را چو از من نترسی؟

ز دریا نترسد چنین مرغِ آبی

منم دل سپرده، برانداز پرده

که عمریست ای جان، که اندر حجابی

 

پذیرفت این دل ز عشقت خرابی

برنامه شماره ۶۶۰ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

 

۱۳۹۶ تاریخ اجرا: ۲۲ می ۲۰۱۷ ـ ۲ خرداد 

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۳۱۱۷

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3117, Divan e Shams

پذیرفت این دل ز عشقت خرابی

درآ در خرابی، چو تو آفتابی

چه گویی دلم را چو از من نترسی؟

ز دریا نترسد چنین مرغِ آبی

منم دل سپرده، برانداز پرده

که عمریست ای جان، که اندر حجابی

چو پرده برانداخت، گفتم: دلا، هی

به بیداری است این عجب، یا به خوابی؟

بگفتم زمانی چنین باش پیدا

بگفتا که شاید، ولی برنتابی(۱)

دلم صد هزاران سخن راند ز آن جوش

مرا گفت بشنو گر اهلِ خطابی

که گر او نه آب است، باغ از چه خندد؟

وگر آتشی نیست، چون دل کبابی؟

از این جنس باران و برقش جهان شد

در اسرار عشقش چو ابر سَحابی

بگفتم: خمش کن، چو تو مستِ عشقی

مثالِ صُراحی(۲)، پر از خونِ نابی

دلا، چند باشی تو سرمستِ گفتن؟

چو در عین آبی، چه مستِ سرابی؟

بر این و بر آن تو منه این بهانه

تو خود را برون کن، که خود را عذابی

من و ماست کَهگِل(۳)، سرِ خُم(۴) گرفته

تو بردار کَهگِل، که خُمِّ شرابی

دلا، خون نخسپد(۵)، و دانم که تو دل

تو آن سیل خونی، که دریا بیابی

بهانه‌ست این‌ها، بیا، شمس تبریز

که مِفتاحِ(۶) عرشی و فَتّاحِ(۷) بابی(۸)

برنامه شماره ۶۶۰ گنج حضور

مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۲۱

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1621, Divan e Shams

به قدم چو آفتابم به خرابه‌ها بتابم

بگریزم از عمارت سخن خراب گویم

اقبال لاهوری، پیام مشرق، تسخیر فطرت، میلاد آدم

Eghbal Lahouri Poem, Payam E Mashregh, Taskhire Fetrat, Milad E Adam

نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد

حُسن لرزید که صاحب نظری پیدا شد

فطرت آشفت که از خاک جهان مجبور

خود گری خود شکنی خود نگری پیدا شد

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # ۱۱۱۰

صورت ما اندرین بَحرِ عِذاب(۹)

می‌دود چون کاسه‌ها بر روی آب

تا نشد پُر بر سر دریا چو طشت

چون که پر شد طشت، در وی غرق گشت

عقل، پنهان است و ظاهر، عالـَمی

صورت ما موج و، یا از وی، نَمی

هر چه صورت می وَسیلَت سازدش

زان وَسیلَت بحر، دور اندازدش

مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # ۱۰۷۵

تا به زانویی میان آب‌ِ جو

غافل از خود زین و آن تو آب جو

پیش آب و، پس هم آبِ با مدد

چشمها را پیش، سَدّ و خَلف(۱۰)، سَد

اسب، زیر ران و، فارِس(۱۱) اسب جو

چیست این؟ گفت: اسب، لیکن اسب کو؟

هی نه اسب است این به زیرِ تو پدید؟

گفت: آری لیک خود اسبی که دید؟

برنامه شماره ۶۶۰ گنج حضور،پذیرفت این دل ز عشقت خرابی

مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۶۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # ۸۶۸

صورتی کو فاخِر و عالی بود

او ز بَیتُ الله(۱۲) کی خالی بود؟

او بود حاضر، مُنَزَّه از رِتاج(۱۳)

باقی مردم برای احتیاج

هیچ می‌گویند کین لَبَّیک ها(۱۴)

بی‌ندایی می‌کنیم آخر چرا؟

منظور از لبیک

بله ای خداوند، بله بله. شریکی برای تو نیست. بله. همانا ستایش 

و نعمت و پادشاهی تو راست. شریکی برای تو نیست.

بلکه توفیقی که لَبَّیک آورد

هست هر لحظه ندایی از اَحَد

ابونصر سراج طوسی در بیان لبیک

تا زان پس با اجابت دعوت حقّ به دعوت نفس امّاره و شیطان و هوای نفس پاسخ مثبت ندهند.

من به بو دانم که این قصر و سرا

بزم جان افتاد و، خاکش کیمیا

مِسِّ خود را بر طریق زیر و بم

تا ابد بر کیمیااَش می‌زنم

تا بجوشد زین چنین ضرب سَحور

در دُرافشانی و بخشایش بُحور(۱۵)

خلق در صفِّ قِتال(۱۶) و کارزار

جان همی‌بازند بهر کردگار

آن یکی اندر بلا، ایوب‌وار

وان دگر در صابری، یعقوب‌وار

صد هزاران خلق تشنه و مُستمند

بهر حق از طَمع(۱۷) جهدی می‌کنند

من هم از بهر خداوند غفور

می‌زنم بر در به امّیدش سَحور

مشتری خواهی که از وی زر بری

به ز حق کی باشد ای دل مشتری؟

می‌خرد از مالت انبانی نجس

می‌دهد نور ضمیری مُقْتَبَس(۱۸)*

می‌ستاند این یخِ جسمِ فنا

می‌دهد مُلکی برون از وَهمِ ما

می‌ستاند قطرهٔ چندی ز اشک

می‌دهد کوثر، که آرد قند رَشک

می‌ستاند آهِ پُر سودا و دود

می‌دهد هر آه را صد جاه سود

بادِ آهی کَابرِ اشکِ چشم راند

مر خلیلی را بدان اَوّاه(۱۹)** خواند

هین درین بازار گرم بی‌نظیر

کهنه‌ها بفروش و مُلک نَقد گیر

ور تو را شکی و رَیبی(۲۰) ره زند

تاجرانِ انبیا را کن سَنَد(۲۱)

بس که افزود آن شهنشه بختشان

می‌نتاند کُه کشیدن رختشان

برنامه شماره ۶۶۰ گنج حضور

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۰۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # ۲۷۰۹

ای خداوند، این خُم و کوزه مرا

درپذیر از فضلِ اَللهُ اشْتَری’

* قرآن کریم، سوره توبه(۹)، آیه ۱۱۱

Quran, Sooreh Tobeh(#9), Ayeh #111

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ…

خداوند، جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت خریده است…

** قرآن کریم، سوره توبه(۹)، آیه ۱۱۴

Quran, Sooreh Tobeh(#9), Ayeh #114

… إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ

… همانا ابراهیم بنده ای آرزومند و شکیبا بود.

(۱) برتابیدن: تحمل کردن، تاب آوردن، پذیرفتن

(۲) صُراحی: ظرف شیشه‌ای یا بلوری شکم‌دار و دهان تنگ که در آن شراب می‌نوشیدند، تنگ شراب

(۳) کَهگِل: کاهگل

(۴) خُم: ظرف سفالی بزرگ، خمره

(۵) خون نخسپد: یعنی خون ناحق بدون انتقام باقی نمی ماند

(۶) مِفتاح: کلید

(۷) فَتّاح: گشاینده، از صفات خداوند

(۸) باب: در

(۹) عِذاب: جمع عَذب به معنی شیرین و گوارا. بَحرِ عِذاب کنایه از ذات حق تعالی است.

(۱۰) خَلف: پشتِ‌سر، عقب

(۱۱) فارِس: اسب ‌سوار

(۱۲) بَیتُ الله: خانه خدا

(۱۳)‌ رِتاج: در بزرگ، جمع: اَرتاج

(۱۴) لَبَّیک: من به خدمت و فرمانبرداری تو ایستاده ام، وقتی شخص لباس احرام پوشید و به میقات رسید لبیک می گوید.

(۱۵) بُحور: دریاها، جمع بَحر

(۱۶) قِتال: کارزار، پیکار

(۱۷) طَمع: حرص و آز، امید، چشم داشت

(۱۸) مُقْتَبَس: نور داده شده، مُقْتَبِس به معنی نور گیرنده است

(۱۹) اَوّاه: بسیار آه کشنده

(۲۰) رَیب: شک، گمان

(۲۱) سَنَد: جای تکیه، تکیه گاه

منبع: گنج حضور

برنامه شماره ۶۵۹ گنج حضور اَه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!