برنامه شماره ۶۳۱ گنج حضور تفسیر اشعار مولانا

✨ تا بود خورشید تابان بر افق

🌟 هست در هر خانه نور او قُنُق

✨ باز چون خورشید جان، آفِل شود

🌟 نور جمله خانه‌ها زایل شود

✨ این مثال نور آمد مثل، نی

🌟 مر تو را هادی عدو را ره‌زنی

✨ بر مثال عنکبوت آن زشت‌خو

 

img_20160207_191248

برنامه شماره ۶۳۱ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

۱۳۹۵ تاریخ اجرا:۳۱ اکتبر ۲۰۱۶ ـ ۱۱ آبان   

 

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1737, Divan e Shams

بیار باده که اندر خمار خَمّارم(۱)

خدا گرفت مرا، زان چنین گرفتارم

بیار جام شرابی که رشکِ خورشید است

به جان عشق که از غیر عشق بیزارم

بیار آنکه اگر جان بخوانمش حیف است

بدان سبب که ز جان دردهای سر دارم

بیار آنکه نگنجد در این دهان نامش

که می شکافد از او شَقّه‌های(٢) گفتارم

بیار آنکه چو او نیست، گولم و نادان

چو با ویم ملکِ گُربُزان(٣) و طَرّارم(۴)

بیار آنکه دمی گر سرم شود خالی

سیاه و تیره شوم، گوییا ز کُفّارم(۵)

بیار آنکه رهاند از این بیار و میار

بیار زود و مگو دفع(۶) کز کجا آرم

بیار و باز رهان سقف آسمان‌ها را

شب دراز ز دود و فغان بسیارم

بیار آنکه پسِ مرگِ من هم از خاکم

به شکر و گفت درآرد مثال نجّارم

بیار می که امین مِیَم مثال قدح(۷)

که هر چه در شکمم رفت، پاک بسپارم

نجار گفت پسِ مرگ کاشکی قومم

گشاده دیده بدندی ز ذوق اسرارم

به استخوان و به خونم نظر نکردندی

به روح شاه عزیزم، اگر به تن خوارم

چه نردبان که تراشیده‌ام منِ نجّار

به بام هفتم گردون رسید رفتارم

مسیح وار شدم من، خرم بماند به زیر

نه در غم خرم و نی به گوشِ خروارم

بلیس وار(۸) ز آدم مبین تو آب و گلی

ببین که در پس گِل صد هزار گُلزارم

طلوع کرد از این لحم(۹) شمس تبریزی

که آفتابم و سر زین وَحَل(۱۰) برون آرم

غلط مشو، چو وَحَل در رویم دیگربار

که برقرارم و زین روی پوش در عارم

به هر صبوح درآیم به کوری کوران

برای کور، طلوع و غروب نگذارم

IMG_20160207_191948

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2840, Divan e Shams

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی

تو چو باز پای بسته تن تو چو کنده بر پا

تو به چنگ خویش باید که گره ز پا گشایی

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۴۸

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 648, Divan e Shams

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 228, Divan e Shams

بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا

فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۴۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # ۱۱۴۱

صورت از بی‌صورتی آمد برون

باز شد که انّا ِالَیهِ راجِعون

پس تو را هر لحظه مرگ و رَجعَتی(۱۱) است

مصطفی فرمود: دنیا ساعتی است

فکر ما تیری است از هو در هوا

در هوا کی پاید؟ آید تا خدا

هر نفس، نو می‌شود دنیا و ما

بی‌خبر از نو شدن، اندر بقا

IMG_20160207_191650

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸

 Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1948, Divan e Shams

بانگ آید هر زمانی زین رَواقِ(۱۲) آبگون(۱۳)

آیتِ اِنّا بَنَیْنَاهَا وَ اِنّا مُوسِعُون

که شْنود این بانگ را بی‌گوش ظاهر دم به دم؟

تایِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّایِحُون

نردبان حاصل کنید از ذِی المَعارِجْ، بر روید

تَعْرُجُ الرُّوحُ اِلَیْهِ وَ المَلایِک اَجْمَعُون

قرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۱۸

Quran, Sooreh Yaasin(#36), Ayeh #18

قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ ۖ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَلَیَمَسَّنَّکُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ.

گفتند: همانا ما شما را به شومی و فال بد گرفته ایم، اگر [از دعوت خود] باز نایستید، قطعاً شما را سنگسار می کنیم، و از سوی ما شکنجه دردناکی به شما خواهد رسید.

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۸۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # ۲۸۴

چون ز عطر وحی کر گشتند و گم

ْبُد فغانشان که تَطَیَّرْنَا بِکُم

از آن رو که حق ستیزان از بوی دلاویز وحی و رایحه جانبخش الهی 

گمراه و منحرف شدند، فریاد برداشتند که: ما به شما فال بد می زنیم.

رنج و بیماری ست ما را این مقال

نیست نیکو وَعْظتان ما را به فال

گر بیاغازید نُصْحی(۱۴) آشکار

ما کنیم آن دم شما را سنگسار

ما به لَغْو(۱۵) و لَهْو(۱۶)، فربه گشته‌ایم

در نصیحت خویش را نَسْرِشته‌ایم

هست قُوتِ ما دروغ و لاف و لاغ(۱۷)

شورش معده‌ست ما را زین بَلاغ(۱۸)

رنج را صدتو و افزون می‌کنید

عقل را دارو به اَفیون(۱۹) می‌کنید

IMG_20160207_191336

مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۰۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # ۱۴۰۰

انبیا را گفته قومی راه گم

ْاز سَفَه اِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُم

مردم گمراه از روی نادانی و سفاهت به پیامبران گفتند: ما شما را شوم می دانیم

قرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۱۹

Quran, Sooreh Yaasin(#36), Ayeh #19

قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ ۚ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ ۚ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

گفتند: شومی شما (فال بد شما) از خود شماست [و این شومی نتیجه کفر و طغیان و گناه است، شگفتا!] آیا اگر پندتان دهند [آن تذکر سعادت بخش را به حساب شومی و فال بد پند دهدگان می گذارید؟ نه، هرگز!!] بلکه شما مردمی افراط کار هستید.

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۵۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۲۹۵۵

انبیا گفتند فال زشت و بد

از میان جانتان دارد مدد

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۶۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۲۹۶۹

ای که نُصْح ناصحان(۲۰) را نشنوی

فال بد با توست هر جا می‌روی

قرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۲۰

Quran, Sooreh Yaasin(#36), Ayeh #20

وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسْعَىٰ قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ 

و از دورترین نقطه شهر مردی (بنام حبیب نجار) شتابان 

آمد، گفت: ای قوم من! از این فرستادگان [خدا] پیروی کنید.

قرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۲۱

Quran, Sooreh Yaasin(#36), Ayeh #21

اتَّبِعُوا مَنْ لَا یَسْأَلُکُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ

از کسانی پیروی کنید که پاداشی از شما نمی خواهند و آنان راه یافته اند

قرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۲۶

Quran, Sooreh Yaasin(#36), Ayeh #26

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ ۖ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (۲۶)

سرانجام به دست آن مشرکان شهید شد، و به او گفته 

شد: به بهشت درآی. گفت: ای کاش قوم من نیز میدانستند

IMG_20160207_191345

قرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۲۷ 

Quran, Sooreh Yaasin(#36), Ayeh #27

بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ (٢٧)

که پروردگارم مرا به چه سبب آمرزیده است و مرا از گرامیان قرار داده است.

مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۱۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # ۲۰۱۴

کاروان ها بی نوا وین میوه‌ها

پخته می‌ریزد، چه سِحرست ای خدا؟

سیب پوسیده همی ‌چیدند خلق

درهم افتاده به یغما خشک‌حلق

گفته هر برگ و شکوفه آن غُصون(۲۱)

دم به دم یا لَیْتَ قَوْمی یَعْلَمُون

هر برگ و شکوفه آن شاخه ها از روی تاسف، دم به دم 

می گفت: ای کاش قوم من می دانستند

بانگ می‌آمد ز سوی هر درخت

سوی ما آیید، خلق شوربخت

بانگ می‌آمد ز غیرت بر شجر

چشمشان بستیم کَلَّا لا وَزَرْ *

از غیرت حق به آن اولیاء ندا می رسید که: ما چشمان اینان

را فرو بسته ایم، حقّاً که برای اینان پناهگاهی نیست

گر کسی می‌گفتشان کین سو روید

تا ازین اَشْجار(۲۲) مُسْتَسْعِد(۲۳) شوید

جمله می‌گفتند کین مسکین مست

از قَضاءُ الله دیوانه شده ست

مغز این مسکین ز سودای دراز

وز ریاضت گشت فاسد چون پیاز

او عجب می‌ماند یا رب، حال چیست

خلق را این پرده و، اِضلال(۲۴) چیست؟

IMG_20160207_191251

* قرآن کریم، سوره قیامت(۷۵)، آیه ۱۱

Quran, Sooreh Ghiyamat(#75), Ayeh #11

کَلَّا لَا وَزَرَ (١١)

هرگز (در روزر ستاخیز جز بارگاه حق) پناهگاهی نیست.

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۴۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # ۲۵۴۰

تفسیر کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَف

من گنجی نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم.

خانه بَر کَن، کز عقیق این یَمَن

صد هزاران خانه شاید ساختن

گنج زیر خانه است و چاره نیست

از خرابی خانه مَنْدیش و مَایست

که هزاران خانه از یک نقد گنج

توان عمارت کرد، بی‌تکلیف و رنج

عاقبت این خانه خود ویران شود

گنج از زیرش یقین عریان شود

لیک آنِ تو نباشد، زانکه روح

مزد ویران کَرْدَنَسْتَش آن فُتوح(۲۵)

چون نکرد آن کار، مزدش هست؟ لا

لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ **

آیا کسی که کاری انجام نداده دستمزدی دارد؟ مسلّماً ندارد، زیرا 

برای آدمی نیست جز آنچه کوشد

دست خایی بعد از آن تو، کای دریغ

این چنین ماهی بُد اندر زیر میغ(۲۶)

من نکردم آنچه گفتند از بِهی(۲۷)

گنج رفت و، خانه و، دستم تهی

خانهٔ اُجرت گرفتی و کِری(۲۸)

نیست ملک تو به بَیعی(۲۹) یا شِری(۳۰)

این کِری را مدت او تا اجل

تا درین مدت کنی در وی عمل

پاره‌دوزی می‌کنی اندر دکان

زیر این دکّان تو، مدفون دو کان

هست این دکّان کِرایی، زود باش

تیشه بستان و تَکَش(۳۱) را می‌تراش

تا که تیشه ناگهان بر کان نهی

از دکان و پاره‌دوزی وا رهی

پاره‌دوزی چیست؟ خوردِ آب و نان

می‌زنی این پاره بر دلقِ(۳۲) گران

هر زمان می‌درّد این دلق تنت

پاره بر وی می‌زنی زین خوردنت

ای ز نسل پادشاه کامیار

با خود آ، زین پاره‌دوزی ننگ دار

پاره‌ای بر کَن ازین قعر دکان

تا برآید سر به پیش تو دو کان

پیش از آن کین مهلت خانهٔ کِری

آخر آید، تو نخورده زو بَری

پس ترا بیرون کند صاحب دکان

وین دکان را بر کَنَد از روی کان

تو ز حسرت، گاه بر سر می‌زنی

گاه ریش خام خود بر می‌کنی

کای دریغا آنِ من بود این دکان

کور بودم، بر نخوردم زین مکان

ای دریغا بودِ ما را برد باد

تا ابد یا حَسْرَتا شد لِلْعِباد ***

دریغا که دار و ندار ما را باد فنا با خود برد. و در این حال است 

که بندگان عاصی باید تا ابد حسرت بخورند

IMG_20160207_190909

** قرآن کریم، سوره نجم(۵۳)، آیه ۳۹

Quran, Sooreh Najm(#53), Ayeh #39

وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ (٣٩)

و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده [هیچ نصیب و بهره ای] نیست.

*** قرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ٣٠

Quran, Sooreh Yaasin(#36), Ayeh #30

یَا حَسْرَهً عَلَى الْعِبَادِ ۚ

مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ.

ای دریغ و افسوس بر این بندگان که هیچ پیامبری برای هدایتشان 

نمی آمد مگر اینکه او را مسخره می کردند!

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۳۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # ۲۵۳۳

 

مرگ‌جو باشی ولی نه از عجز رنج

بلکه بینی در خراب خانه گنج

پس به دست خویش گیری تیشه‌ای

می‌زنی بر خانه بی‌اندیشه‌ای

که حجاب گنج بینی خانه را

مانع صد خرمن این یک دانه را

پس در آتش افگنی این دانه را

پیش گیری پیشهٔ مردانه را

مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۴۳۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # ۴۳۵

آن چنانکه عُور(۳۳) اندر آب جَست

تا در آب از زخم زنبوران برست

می‌کند زنبور بر بالا طواف

چون بر آرد سر، ندارندش معاف

آب، ذکر حقّ و، زنبور این زمان

هست یاد آن فلانه وان فلان

دم بخور در آب ذکر و صبر کن

تا رهی از فکر و وسواس کهن

بعد از آن تو طبع آن آب صفا

خود بگیری جملگی سر تا به پا

آنچنان کز آب، آن زنبور شر

می‌گریزد، از تو هم گیرد حَذَر(۳۴)

بعد از آن خواهی تو دور از آب باش

که به سر هم‌طبع آبی خواجه‌تاش

بس کسانی کز جهان بگذشته‌اند

لا نی اند و در صفات آغشته‌اند

در صفات حق، صفات جمله‌شان

هم‌چو اختر، پیش آن خور بی‌نشان

گر ز قرآن نَقل خواهی، ای حَرون(۳۵)

خوان: جَمیعٌ هُمْ لَدَیْنا مُحْضَرُون ****

ای سرکش اگر در این خصوص از قرآن کریم شاهد می خواهی 

آیه « همه آنان به نزد ما حاضرند » را تلاوت کن

مُحْضَرُون(۳۶) معدوم نبود، نیک بین

تا بقای روح ها دانی یقین

روح محجوب از بقا، بس در عذاب

روح واصل در بقا، پاک از حجاب

زین چراغ حس حیوان، اَلمُراد

گفتمت هان تا نجویی اتحاد

روح خود را متصل کن ای فلان

زود با ارواح قدس سالکان

صد چراغت ار مُرَند(۳۷)، ار بیستند(۳۸)

پس جدا اند و یگانه نیستند

زان همه جنگند این اصحاب ما

جنگ کس نشنید اندر انبیا

زانکه نور انبیا خورشید بود

نور حس ما چراغ و شمع و دود

یک بمیرد، یک بماند تا به روز

یک بود پژمرده، دیگر با فُروز

جان حیوانی بود حَیّ از غَذی(۳۹)

هم بمیرد او به هر نیک و بَذی(۴۰)

گر بمیرد این چراغ و، طَی شود

خانهٔ همسایه، مُظْلَم(۴۱) کی شود؟

نور آن خانه چو بی این هم به پاست

پس چراغ حس هر خانه جداست

این مثال جان حیوانی بود

نه مثال جان ربانی بود

باز از هندوی شب(۴۲) چون ماه زاد

در سر هر روزنی نوری فتاد

نور آن صد خانه را تو یک شُمَر(۴۳)

که نماند نور این، بی آن دگر

تا بود خورشید تابان بر افق

هست در هر خانه نور او قُنُق(۴۴)

باز چون خورشید جان، آفِل(۴۵) شود

نور جمله خانه‌ها زایل شود

این مثال نور آمد مثل، نی

مر تو را هادی عدو را ره‌زنی

بر مثال عنکبوت آن زشت‌خو

پرده‌های گَنده را بر بافد او

از لعاب خویش پردهٔ نور کرد

دیدهٔ ادراک خود را کور کرد

IMG_20160207_190737

**** قرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۳۲

Quran, Sooreh Yaasin(#36), Ayeh #32

وَإِنْ کُلٌّ لَمَّا جَمِیعٌ لَدَیْنَا مُحْضَرُونَ

همه خلایق حاضرند به نزد ما

(۱) خَمّار: شراب‌فروش، باده‌فروش

(۲) شَقّه: پاره، تکه

(۳) گُربُزان: جمع گُربُز، افراد حیله گر و مکّار

(۴) طَرّار: دزد، جیب‌بر

(۵) کُفر: کُفر را معمولاً به ظلمت و سیاهی تعبیر می کنند

(۶) دفع: واپس زدن، بهانه آوردن

(۷) قدح: ساغر، پیاله

(۸) بلیس: مخفف ابلیس، شیطان

(۹) لحم: گوشت

(۱۰) وَحَل: گِل

(۱۱) رَجعَت: بازگشت

(۱۲) رَواق : رواق به معنی عمارتی که سقف قوسی شکل دارد، ایوان، راهرو و مدخل سقف‌دار در داخل عمارت می باشد. در اینجا رواق آبگون به معنی آسمان آبی است.

(۱۳) آبگون: آبی، مانند آب

(۱۴) نُصْح: پند دادن، پند و اندرز

(۱۵) لَغْو: باطل، بی فایده

(۱۶) لَهو: بازی ‌کردن، سرگرمی

(۱۷) لاغ: بازی، شوخی، مسخرگی

(۱۸) بَلاغ: پیام‌رسانی

(۱۹) اَفیون: تریاک

(۲۰) ناصحان: نصیحت کنندگان

(۲۱) غُصون: جمع غُصن به معنی شاخه

(۲۲) اَشْجار: جمع شَجَر. درختان

(۲۳) مُسْتَسْعِد: سعادت‌جوینده

(۲۴) اِضلال: گمراهی

(۲۵) فُتوح: جمع فتح، گشایش در حالت باطنی سالک، گشایش

(۲۶) میغ: ابر

(۲۷) بِهی: خوبی، نیکویی

(۲۸) کِری: کِراء به معنی کرایه

(۲۹) بَیع: فروختن، خریدن، بیشتر به معنی فروختن استفاده می شود

(۳۰) شِری‘: خریدن، فروختن، بیشتر به معنی خریدن استفاده می شود

(۳۱) تَک: ته، قعر، عمق

(۳۲) دلق: خرقه، پوستین، جامۀ درویشی، لباس ژنده و مرقع که درویشان به تن می‌کنند

(۳۳) عُور: برهنه، لخت

(۳۴) حَذَر: پرهیز، دوری کردن

(۳۵) حَرون: چهارپایی که از سوار اطاعت نکند، توسن، در اینجا انسان سرکش و نافرمان، جمع: حُرُن

(۳۶) مُحْضَرُون: حاضر کرده شدگان

(۳۷) مُرَند: می میرند

(۳۸) بیستند: مخفف بایستند، یعنی زنده بمانند، فروزان باشند

(۳۹) غَذی: غذا

(۴۰) بَذی: بدی، ناخوشی، بیهوده گویی

(۴۱) مُظْلَم: تاریک

(۴۲) هندوی شب: شب سیاه، شبی که مانند هندو سیاه است زیرا هندو به معنی سیاه نیز آمده است

(۴۲) شُمَر: بشمار، به حساب بیاور

(۴۴) قُنُق: میهمان، لفظی است ترکی

(۴۵) آفِل: فرورونده، غروب‌کننده

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!