برنامه شماره ۶۰۸ گنج حضور،تفسیرمثنوی معنوی و دیوان غزلیات مولانا

?عمر رفت و تو منی داری هنوز

?راه بر ناایمنی داری هنوز

?زخم کاید بر منی آید همه

?تا تو می‌رنجی منی داری هنوز

?صد منی می‌زاید از تو هر نفس

?وی عجب آبستنی داری هنوز

?پیر گشتی و بسی کردی سلوک

 

IMG_20160330_124656

عمر رفت و تو منی داری هنوز – راه بر ناایمنی داری هنوز

برنامه شماره ۶۰۸ گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

۱۳۹۵ تاریخ اجرا: ۲۳ می ۲۰۱۶ ـ ۴ خرداد   

 
 

عمر رفت و تو منی داری هنوز

راه بر ناایمنی داری هنوز

زخم کاید بر منی آید همه

تا تو می‌رنجی منی داری هنوز

صد منی می‌زاید از تو هر نفس

وی عجب آبستنی داری هنوز

پیر گشتی و بسی کردی سلوک

طبع رند گُلخَنی(۱) داری هنوز

همرهان رفتند و یاران گم شدند

همچنان تو ساکنی داری هنوز

روز و شب در پرده با چندین ملک

عادت اهریمنی داری هنوز

روی گردانیده‌ای از تیرگی

پشت سوی روشنی داری هنوز

دلبرت در دوستی کی ره دهد

چون دلی پر دشمنی داری هنوز

می‌زنی دم از پی معنی ولیک

تو کجا آن چاشنی داری هنوز

در گریبان کش سر و بنشین خموش

چون بسی تر دامنی داری هنوز

خویشتن را می‌کُش و می‌کش بلا

زانکه نفس کشتنی داری هنوز

رهبری چون آید از تو ای فرید

چون تون عزم رهزنی داری هنوز

IMG_20160330_124528

هوشی است بند ما و به پیش تو هوش چیست؟

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۰۰

Rumi (Molana) Poem (Qazal) # 3000, Divan e Shams

هوشی است بند ما و به پیش تو هوش چیست؟

گر برج خیبر است، بخواهیش برکنی

اندر مقام هوش همه خوف و زلزله‌ست

در بی‌هشی است عیش و مقامات ایمنی

حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۹۳

Hafez Poem (Qazal) # 393, Divan e Qazaliat

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

عنان(۲) به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ(۳) بی عملان واجب است نشنیدن

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۰۰

Rumi (Molana) Poem (Qazal) # 3000, Divan e Shams

ای آب زندگانی، در تشنگان نگر

بر دوست رحم آر، به کوری دشمنی

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۳۳

Rumi (Molana) Poem (Qazal) # 833, Divan e Shams

نور ناریست در این دیده خلق

مگر آن را که حقش سرمه کشد

حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان

مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۷۷

Rumi (Molana) Poem (Mathnavi), Book 1, Line # 277

سِحر را با معجزه کرده قیاس

هر دو را بر مکر پندارد اساس

ساحران موسی از استیزه را

برگرفته چون عصای او عصا

زین عصا تا آن عصا فرقی است ژرف

زین عمل تا آن عمل راهی شگرف(۴)

لَعْنَهُ الله این عمل را در قَفا(۵)

رَحْمَهُ الله آن عمل را در وفا

کافران اندر مِری(۶) بوزینه طبع(۷)

آفتی آمد درون سینه طبع

هرچه مردم می‌کند بوزینه هم

آن کند کز مرد بیند دم به دم

او گمان برده که من کردم چو او

فرق را کی داند آن اِستیزه‌رو؟

این کند از امر و او بهر ستیز

بر سر اِستیزه‌رویان خاک ریز

آن منافق با موافق در نماز

از پی استیزه آید نه نیاز

در نماز و روزه و حج و زکات

با منافق مؤمنان در برد و مات(۸)

مؤمنان را برد باشد عاقبت*

بر منافق مات اندر آخرت

گرچه هر دو بر سر یک بازی‌اند

هر دو با هم مَرْوَزیّ(۹) و رازی‌اند(۱۰)

هر یکی سوی مقام خود رود

هر یکی بر وَفق(۱۱) نام خود رود

مؤمنش خوانند جانش خوش شود

ور منافق گویی پر آتش شود

نام او محبوب از ذات وی است

نام این مبغوض(۱۲) از آفات وی است

میم و واو و میم و نون تشریف نیست

لفظ مؤمن جز پی تعریف نیست

img-2874587264385628348

حرف ظرف آمد در او معنی چون آب – بحر معنی عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتاب

گر منافق خوانی اش این نام دون(۱۳)

همچو کزدم می‌خَلَد(۱۴) در اندرون

گرنه این نام اشتقاق دوزخ است

پس چرا در وی مَذاق(۱۵) دوزخ است؟

زشتی آن نام بد از حرف نیست

تلخی آن آب بحر از ظرف نیست

حرف ظرف آمد در او معنی چون آب

بحر معنی عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتاب**

حروف مانند ظرف است و معنی در آن مانند آب است. یعنی همان طور که آب را در ظرف میریزند معنی را نیز در قالب حروف میریزند. و دریای معنویات در نزد خداوند است و آن دریای معنوی همانا اُمُّ الْکِتاب است.

بحر تلخ و بحر شیرین در جهان

در میانشان بَرْزَخٌ لا یَبْغِیان***

در این جهان میان دریای تلخ و شیرین سدی است نامرئی که در هم نمی آمیزد.

* قرآن کریم، سوره قصص (۲۸)، آیه ۸۳

Quran, Sooreh Ghesas(28), Line #83

…وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ.

ترجمه فارسی

Farsi Traslation

… نیک فرجامی از آن پرهیزکاران است.

ترجمه انگلیسی

English Translation

…and the end is (best) for the righteous.

** قرآن کریم، سوره رعد (۱۳)، آیه ۳۹

Quran, Sooreh Raad(13), Line #39

یَمْحُو اللهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ ۖ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ

ترجمه فارسی

Farsi Traslation

خداوند هر چه را خواهد محو کند و هر چه را خواهد اثبات کند. و اصل کتاب (أُمُّ الْکِتَابِ) نزد اوست.

ترجمه انگلیسی

English Translation

Allah doth blot out or confirm what He

pleaseth: with Him is the Mother of the Book.

*** قرآن کریم، سوره الرحمن (۵۵)، آیه ۱۹-۲۰

Quran, Sooreh Alrahman(55), Line #19-20

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ (١٩)

بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیَانِ (٢٠)

ترجمه فارسی

Farsi Translation

اوست که اندر آمیزد دو دریا را اما میان آن دو دریا حائلی است که درهم نیامیزند.

img-2874587264385628350

خداوند هر چه را خواهد محو کند و هر چه را خواهد اثبات کند. و اصل کتاب (أُمُّ الْکِتَابِ) نزد اوست

ترجمه انگلیسی

English Translation

He has let free the two bodies of flowing

water, meeting together:(19)

Between them is a Barrier which they do

not transgress:(20)

*** قرآن کریم، سوره فرقان (۲۵)، آیه ۵۳

Quran, Sooreh Forghan(25), Line #53

وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا.

ترجمه فارسی

Farsi Translation

و اوست که اندر آمیزد دو دریا را. آب این دریا زلال و گواراست و آب آن دیگر تلخ و شورگین. و میان این دو دریا مانع و حایلی نهاده که در هم نیامیزند.

ترجمه انگلیسی

English Translation

It is He Who has let free the two bodies of

flowing water: One palatable and sweet, and

the other salt and bitter; yet has He made a barrier

between them, a partition that is forbidden to be passed.

(۱) گُلخَن: آتش‌خانۀ حمام، تون

(۲) عنان:‌ لگام، دهانۀ اسب

(۳) وعظ: پند دادن، نصیحت کردن، پند و اندرز

(۴) شگرف: بزرگ، عجیب

(۵) قَفا: پشت، دنبال

(۶) مِری: جدال و خود نشان دادن. مخفف کلمه مِراء

(۷) بوزینه طبع:‌ مانند بوزینه، زیرا که بوزینه اعمال آدمی را تقلید می کند.

(۸) مات: در اصطلاح شطرنج بازان، گرفتار و مقید شدن شاه شطرنج

(۹) و (۱۰) مَرْوَزیّ و رازی: دو چیز دور از هم و مخالف. ظاهراً به مناسبت آنکه مَرو در مشرق ایران و ری در مغرب آن واقع است و یا به لحاظ تعصّب اهل مَرو در تسنّن و تعصّب اهل ری در تشیّع.

(۱۱) وَفق: سازوار و موافق

(۱۲) مبغوض: مأخوذ از تازی به معنی ناپسند و مطرود

(۱۳) دون: پست و فرومایه

(۱۴) خلیدن: گزیدن و نیش زدن

(۱۵) مذاق: طعم، مزه، چشیدن گاه

برنامه شماره ۶۰۹ گنج حضور،تفسیر اشعار مولانا

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!