انعکاس کربلا و عاشورا در مثنوی معنوی و دیوان شمس مولانا

کربلا، حسین

حسین کربلایی آب بگذار که آب امروز تیغ آبدارست

 

 

دیوان شمس، غزلیات، غزل شماره ۱۷۰

یک ولی کی خوانمت که صد هزار
اولیایی اولیایی اولیا
حشرگاه هر حسینی گر کنون
کربلایی کربلایی کربلا
مشک را بربند ای جان گر چه تو
خوش سقایی خوش سقایی خوش سقا

 

غزل شماره ۳۳۸
شنیدی طبل برکش زود شمشیر
که جان تو غلاف ذوالفقارست
بزن شمشیر و ملک عشق بستان
که ملک عشق ملک پایدارست
حسین کربلایی آب بگذار
که آب امروز تیغ آبدارست

 

غزل ۲۱۰۲
کاین شهیدان ز مرگ نشکیبند
عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گریزی تو
ترس ایشان ز بی بلا بودن
ششه می‌گیر و روز عاشورا
تو نتانی به کربلا بودن

 

غزل شماره ۲۷۰۷
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی

 

مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۲ – قصه خورندگان پیل‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح
آن شنیدی تو که در هندوستان
دید دانایی گروهی دوستان
گرسنه مانده شده بی‌برگ و عور
می‌رسیدند از سفر از راه دور
مهر داناییش جوشید و بگفت
خوش سلامیشان و چون گلبن شکفت
گفت دانم کز تجوع وز خلا
جمع آمد رنجتان زین کربلا
لیک الله الله ای قوم جلیل
تا نباشد خوردتان فرزند پیل

 

مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۲۵ – قصه هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی
هین مدو گستاخ در دشت بلا
هین مران کورانه اندر کربلا
که ز موی و استخوان هالکان
می‌نیابد راه پای سالکان
جمله راه استخوان و موی و پی
بس که تیغ قهر لاشی کرد شی

 

مثنوی معنوی ، دفتر سوم، بخش ۲۰۱ – باقی قصه مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او
آن غریب شهر سربالا طلب
گفت می‌خسپم درین مسجد بشب
مسجدا گر کربلای من شوی
کعبه حاجت‌روای من شوی
هین مرا بگذار ای بگزیده دار
تا رسن‌بازی کنم منصوروار

 

کربلا

در دمی در صور گویی الصلا برجهید ای کشتگان کربلا

 

مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۶۷ – فرستادن اسرافیل را علیه‌السلام به خاک کی حفنه‌ای بر گیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیه‌السلام

کای فرشته صور و ای بحر حیات
که ز دمهای تو جان یابد موات
در دمی از صور یک بانگ عظیم
پر شود محشر خلایق از رمیم
در دمی در صور گویی الصلا
برجهید ای کشتگان کربلا

مثنوی معنوی، دفتر ششم، بخش ۲۳ – تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعه اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازه انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است

روز عاشورا همه اهل حلب
باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم
ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا
شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان
کز یزید و شمر دید آن خاندان

 

دیوان شمس، رباعیات، رباعی شماره ۴۶۲
آن تازه تنی که در بلای تو بود
آغشته به خون کربلای تو بود
یارب که چه کار دارد و کارستان
آن بی‌کاری که از برای تو بود

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!