اندر حکایت آتش حرص و حسد آدمی

سرهنگی پسری داشت، که در کاخ برادر سلطان، مشغول خدمت بود. با او ملاقات کردم، دیدن هوش و عقل نیرومند و سرشاری دارد، و در همان زمان خردسالی، آثار بزرگی در چهره اش دیده می شود:

 

بالای سرش ز هوشمندی می تافت ستاره بلندی

 

این پسر هوشمند مورد توجه سلطان قرار گرفت، زیرا دارای جمال و کمال بود که خردمندان گفته اند: (توانگری به هنر است نه به مال، بزرگی به عقل است نه به سال.)

مقام او در نزد شاه، موجب شد، آشنایان و اطرافیان، نسبت به او حسادت ورزیدند، و او را به خیانتکاری تهمت زدند، و در کشتن او تلاش بی فایده نمودند، ولی آنجا که یار، مهربان است، سخن چینی دشمن چه اثری دارد؟

شاه از آن سرهنگ زاده پرسید: (چرا با تو آن همه دشمنی می کنند؟)

سرهنگ زاده گفت: زیرا من در سایه دولت تو همه را خشنود کردن مگر حسودان را که راضی نمی شوند مگر اینکه نعمتی که در من است نابود گردد:

 

توانم آن که نیازارم اندرون کسی

حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجی است

که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست

شوربختان به آرزو خواهند

مقبلان را زوال نعمت و جاه

گر نبیند به روز شب پره چشم

چشمه آفتاب را چه گناه؟

راست خواهی هزار چشم چنان

کور، بهتر که آفتاب سیاه

 

Image result for ‫حسد و حکایت‬‎

حکایتی دیگر از حرص و حسد

در تفسير بعضى از آيات قرآن مجيد آمده:

زمانى كه نوح سوار كشتى شد و به دستور خداوند از هر نوع موجود زنده جفتى را در كشتى آورد، ناگهان چشمش به پيرمردى خورد كه او را نشناخت، فرمود: چه كسى تو را داخل كشتى كرد؟ پاسخ داد: خودم آمدم و آمدنم براى اين است كه به قلب يارانت دست‏اندازى كنم تا جايى كه قلبشان با من و بدن‏هايشان با تو باشد.

نوح فرياد زد: اى دشمن خدا! از كشتى بيرون شو، تو موجودى هستى كه خدايت از پيشگاه رحمت و مغفرتش طرد كرده است.

ابليس به نوح گفت:

پنج چيز مردم را به هلاكت مى‏نشاند، سه مرحله آن را برايت مى‏گويم و از دو قسمت‏ ديگرش كه ابزار مهم من براى به دام انداختن فرزندان آدم است چشم مى‏پوشم!!

خداوند به نوح فرمود:

احتياجى به بيان آن سه قسمت نيست، از او بخواه آن دو قسمت را برايت بگويد.

شيطان گفت: دو برنامه‏اى است كه مرا تكذيب نمى‏كنند و دو مسئله است كه به آن دو با من مخالفت نمى‏ورزند. اى نوح! حرص و حسد، مردم را هلاك كرد، به خاطر آتش حسد خرمن عبادتم سوخت و ملعون شده و از پيشگاه محبّت حق رانده شدم و با حرص بود كه درخت ممنوع بهشت را بر آدم مباح كردم و به وسيله حرص بود كه آدم را از بهشت محروم نموده و به حاجتم رسيدم!!

 

 

(بنابراین نباید از گزند حسودان هراس داشت، زیرا اگر شب پره لیاقت دیدار خورشید ندارد، از رونق بازار خورشید کاسته نخواهد شد.)

 

منبع: alhassanain.org / پایگاه عرفان

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!