الگوی تفکر باید و نباید در تولید اضطراب اجتماعی(۲۱)

تفکر باید و نباید

دردوران کودکی، با توسل به “باید ها” و “نباید ها” ما را به انجام دادن یا به پرهیز ازانجام کاری وادار می سازند

 

جنبه دیگر تفکر ثنویت گرایانه، تفکر از نوع باید و نباید می باشد. در زبان محاوره ای و زندگی روزمره شنیدن عبارت هایی مثل “من باید….”، “من نباید…”، او باید، شما نباید،آنها باید، ما نباید…. کاملاً معمول ومتداول است. این مفهوم ، نشانه اصلی و مهم تمامیت خواهی و مطلق گرایی صاحب چنین افکاری می باشد.

بدیهی است که این تفکرریشه درتربیت دوران کودکی دارد. دردوران کودکی، والدین و بزرگسالان سعی می کنند با توسل به “باید ها” و”نباید ها” ما را به انجام دادن یا به پرهیز ازانجام کاری وادار سازند. ما بایدها ونبایدهای دوران کودکی را بعنوان قوانین زندگی آموخته ایم ، زیرا آنها زندگی در جهان را برای ما راحت تر می سازند.

هرچند هرباید یا نبایدی احتیاج به دلیل دارد:«اگر نمی خواهید آسیب ببینید باید قبل از ورود به داخل خیابان، نخست هردوطرف خیابان را خوب نگاه کنیدو پس از اطمینان به آنطرف خیابان بروید».

اما واقعیت این است که بسیاری از قوانین بایدونباید های تعلیم داده شده برای کودکان در اکثر فرهنگ ها، فاقد منطق وتوجیه لازم از جانب بزرگسالان می باشد. یعنی فقط بصورت دستورات کاملاً خشک،تحمیلی و انعطاف ناپذیر، برکودکان تحمیل می شود، وکودکان نیز بعلت شرایط رشد محدود مغزی و اجتناب از تنبیه و محرومیت، از این فرامین اطاعت میکنند و بتدریج آنها را جزو باورهای هسته ای خود درونی می سازند.

درچنین فرهنگهایی همه ما وقتی به سن بزرگسالی می رسیم، قوانین را فقط بصورت باید و نباید فهم میکنیم و به دیگران تحمیل می کنیم:

“من باید کارم را بموقع تمام کنم”،

“من باید همیشه کارها را درست انجام بدهم،”

“من هرگز نباید موجبات ناراحتی همسرم را بوجود بیاورم”،

“من باید همیشه غذاهای فوق العاده لذتبخش درست کنم.”

 

اینگونه فکر کردن ماهیتاً بی فایده نیست اما هنگامی که خواسته و انتظار خود را با اعمال فشار غیرمعقول برخویشتن یا دیگری تحمیل میکنیم، نه فقط مفید نیست، بلکه مضر نیز می باشد.

کسانی که اینطور فکر میکنند بعد از بیان انواع و اقسام باید و نباید های مکرر معمولاً با احساس گناه و شرمساری و نومیدی از خودو دیگران دچار می شوند.چرا که باکلمات بایدونباید، ضمن انتقاد ازخود و دیگران، انتظاروخواسته خود را نیز ابلاغ میکنید.

بایدها و نبایدها که امرونهی کردن هم گفته می شود، اگرازحد مشخصی فراتربرود، به دیگران و شخص آمرومنهی، آسیب می زند. دراین مورد که خودتان و دیگران چگونه رفتار بکنید دید ثابت و دقیقی دارید و در مورد توقعات برآورده نشده، محاسبه افراطی انجام می دهید؛ «وحشتناک است که اشتباه کنم، من همیشه باید بهترین باشم».

روانشناس دیگری بنام الیس باید ها را یک نوع تفکر غیرمنطقی در ارتباط بین انسان ها به نام «تحّکم» می نامد که آنرا برخواسته از فلسفه «اجبار یا لزوم » در مقابل «نیاز یا تمایل» قرار میدهد.

بر اساس این الگوی تفکر، افراد بجای اینکه به برخورداری از «ویژگی هایی» در روابط بین خودشان از روی تمایل یا نیاز فکر کنند، بصورت غلط، وجود آن ویژگی را برای خودشان، دیگران و جهان، ضروری و لازم تلقی می کنند:

« من دوست دارم شنا کنم»،

« ما ترجیح می دهیم که افراد از ما دزدی نکنند»،

به جملات آمرانه بی اساس، تغییر پیدا می کنند: « من باید شنا کنم»، «او نباید از ما دزدی کند» که بنظر می رسدکلمه «باید» جانشین عبارت « بهتراست …. ان شاء الله» و نظایرآن شده است.

نوع دیگری از از امرونهی را می توان ” بایدهای دوبل ” نامید.

اشخاص اغلب از این ” باید “ها اطلاع ندارند ، همان طور که از افکار اتوماتیک خود هم بی خبرند. با این حال،با کمی دقت می توان این ” باید”ها و “باید های دوبل ” را تمیز داد.

” بایدهای دوبل ” بایک فکر تکمیل کننده دیگری در ارتباط است:مثلاً «همسرم باید به حرف های من گوش می داد» حالا در ارتباط با این «باید اولی»، «باید دومی» شکل می گیرد که بصورت دستورالعمل تلافی جویانه نوشته می شود: «باید سر او داد بکشم تا جایش بنشیند»

مثال دوم: باید اول: «نباید از من عصبانی می شد» باید دوم «باید جوابش را بدهم تا گستاخ نشود»

به نظر روانشناس «برنز» در سه مورد استفاده از کلمه «باید» بی اشکال است : یکی از آن ها باید های اخلاقی است ،«نباید از کسی سوء استفاده کنید، زیرا خلاف اصول اخلاقی است».

دوم بایدهای قانونی است:« نباید در خیابان داخل شهر با سرعت ۱۲۰ کیلومتر رانندگی کنید، زیرا خطرناک است و احتمالا مشمول جریمه پلیس(و ضرر رساندن به دیگران) می شوید»

بالاخره به بایدهای طبیعی می رسیم که به حکم قانون طبیعت این اتفاق باید بیفتد؛” اگر قلم از دست من رها شود، تحت تاثیر قانون جاذبه باید سقوط کند.»

تمرین:
آیا میتوانید موقعیت هایی را بخاطربیاورید که از طرزتفکر «باید و نباید» در آنجا استفاده کردید؟ چه جورافکاری در ذهن تان جریان داشت؟ بدنبال این فکر چه نوع احساساتی را تجربه کردید؟

ادامه دارد….

 

 

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!