الگوهای تفکر بی فایده یا شرطی شده در حمله پانیک(۱۰)

 تفکر خوب یا بد تفکر سیاه یا سبفید تفکردوبخشی تمامیت خواهی

 

هنگامی که شخصی یک عاطفه بی فایده مثل افسردگی یا اضطراب را تجربه میکند، بطور قطع مقدم برآن یکسری افکار بصورت با خود حرف زدن اتوماتیک بوقوع پیوسته است. اغلب می توان برای اینگونه افکار الگو یا مدلی را شناسایی کرد که آنرا “سبک ها یا طرزتفکرهای بی فایده” می نامیم. یکی از نکاتی که ما متوجه شده ایم این است که مردم ازسبک های تفکر بی فایده بصورت یک عادت اتوماتیک یا خودکار استفاده میکنند.

اکثر مواقع اطلاع پیدا نمی کنیم که کی و چه وقت چنین افکاری به ذهن مان خطور کرد، اما با اندکی تمرکز و بررسی ذهنی بطور صحیح همه چیز برای ما روشن میگردد.  درهرحال شخصی اغلب مواقع با احساس پریشانی عاطفی، اضطراب، افسردگی و خشم و سایر احساسات بشدت درگیر باشد، نشانه ای از دچار شدن چنین فردی به افکار بی فایده می باشد.

هدف ما در این مدل معرفی مشهورترین و رایج ترین این سبک  تفکر بی فایده می باشد. بنابراین شما با شناخت این افکار و خصوصیات شان و تمرین لازم و کافی برای کشف هریک از اینها در احساسات و عوارض جسمی و رفتارتان، قادر خواهید شد زمینه اصلی و اساسی دچار شدن به حمله پانیک را از بین ببرید.

کمالگراها اگرنتوانند به استانداردهای سفت و سخت شان دست یابند،به خود انتقادی افراطی کشیده می شوند.آنها ممکن است جملاتی شبیه این را بخودبگویند:

“من آدم کند ذهنی هستم”

“باید سخت تر کار میکردم”.

این خود انتقادی کمالگراها احساس بد(احساس گناه،حس فشار و استرس، نگرانی،افسرده وغمگین،یا عصبانی و خشمگینی)آنها نسبت به خودشان را تداوم ر می بخشد. عواطف منفی مانند اینها همیشه با تعدادی از توضیحات یا تفکرات خود انتقادی بی فایده همراه می شود.

اغلب الگوی مشخصی برای این تفکرات وجود دارد که ما آنها را الگوهای تفکر بی فایده می نامیم.ما دریافته ایم کسانی که از این الگوهای تفکربی فایده بصورت عادت خودکار یا اتوماتیک استفاده میکنند؛کارهای خود را بشکل ناهوشیارانه را انجام میدهند. هرچند وقتی شخصی بطور دائم از این سبک های تفکربی فایده استفاده میکند،میتواند بطورقابل ملاحظه ای سبب پریشانی و ناراحتی عاطفی و احساسی در خودبشود.

اکنون میخواهیم تعدادی از سبک های تفکر بی فایده را توصیف کنیم که در کمال گرایی رایج هستند. پس از مطالعه این الگوها، دقت کنید که خودشما، عمدتاً از چه نوع سبک تفکرپیروی میکنید.

  تفکر خوب یا بد تفکر سیاه یا سبفید تفکردوبخشی تمامیت خواهی

الگوی تفکر دو قطبی، همه یا هیچ و سیاه وسفید

این سبک تفکر دربرگیرنده مشاهده دو قطب منتهی علیه یک طیف است.

حق یا باطل، درست یا غلط، خوب یا بد، سیاه یا سفید، سالم یا ناسالم، موفق یا ناموفق، خوشبخت یا بدبخت، …. بین این دو وضعیت اصلاً بخش خاکستری و حد وسط وجود ندارد.

منظور از تفکر همه یا هیچ این است که شما مایلید خصوصیات شخصی خود را در رده سفید مطلق یا سیاه مطلق ارزشیابی کنید.

در این شیوه فرد تمایل دارد واقعیات را به صورت مطلق تعبیرکند، در این حالت به هیچ وجه ، تعبیرهای بینابینی ( خاکستری ) را نمی پذیرد. در ذهنیت اشخاص با این طرز تلقی همه امور به دو طبقه تقسیم می شود:

خوب یا بد،

سیاه یاسفید،

ممکن یا غیر ممکن،

مطلوب یا غیر مطلوب.

اصطلاح “یا این یا آن” را برای این نوع تفکر بکار برده است.

اگرکسی خوب نباشد،حتما بداست.

اگر خوشبخت نباشد،حتما بدبخت است.

اگر صلاحیت ندارد، حتماً بی صلاحیت است.

 

تمامیت خواهی “ نیز به لحاظی شبیه به همین طرز تلقی است.

برای مثال یک نفر داوطلب برجسته شورای شهر می گفت:

 

“چون در انتخابات شورای شهر شکست خورده ام، یک صفر به حساب می آیم.”

 

مثال صریح تر دانشجویی است که دریک امتحان نمره ب گرفته است و سپس نتیجه گیری میکند که:

 

” من یک شکست خورده کامل هستم”.

 

تفکر همه یا هیچ اساس کمالگرایی را تشگیل میدهد. این نحوه تفکر سبب می شود که از هر اشتباه یا نقص بترسید زیرا در آن صورت خود را یک بازنده به تمام معنی خواهید دید و احساس خواهید کرد که بی کفایت و بی ارزش هستید.

این نحوه ارزشیابی مسائل، واقع بینانه نیست. زیرا زندگی بندرت درتمام جنبه ها به حدکمال می رسد. مثلاً هیچ کس به طور مطلق با استعداد یا مطلقاً نفهم نیست. همچنین هیچ کس به طور کامل جذاب یا مطلقاً زشت نیست.

دراتاقی که نشسته اید به زمین زیرپایتان نگاه کنید.آیا کاملاً تمیزاست؟یاتاحدی تمیز است؟ مطلق دراین جهان وجود ندارد.اگرسعی کنید که تجارب خود را به زور در رده های مطلق جای دهید،کاملاً افسرده خواهید شد زیرا ادراکتان با واقعیت مطابقت نخواهد داشت وتا ابد خود را بی اعتبار خواهید کرد زیرا هرکاری که انجام بدهید، هرگز درحد توقعات اغراق آمیزتان نخواهد بود.

نام تکنیکی این نوع خطای ادراکی“تفکردوبخشی”است. شما همه چیزرا سفید یا سیاه می بینید. سایه خاکستری وجود ندارد.

برای فرد کمال گرا ، اگر کاری صد در صد کامل و بی عیب نباشد، به کلی بد و خراب است. راه میانه ای وجود ندارد.انگاردرحد فاصل سفید و سیاه رنگی به نام خاکستری وجود ندارد.

حاکمیت چنین تفکری دربرداشت های افراد نسبت به دیگران نیز وضعیتی را ایجاد می کند که تنها انسانی را قبول کنند که بدون عیب و نقص باشد یا از جهتی مثل خود آنها باشد، یعنی همه چیز را سفید ببیند. همه چیز باید سفید سفید باشد و در غیر اینصورت کوچک ترین لکه همه چیز را سیاه می کند.

در طبیعت چیزی به نام سفید مطلق وجود ندارد . و تنها در عالم ذهن و خیال باید آن را جستجو کرد. آن چه در واقعیت وجود دارد ، آمیزه ای از سفید و سیاه ( خاکستری ) است.

 

 تفکر خوب یا بد تفکر سیاه یا سبفید تفکردوبخشی تمامیت خواهی

 

به نظر دیوید برنز(نویسنده کتاب از حال بد به حال خوب) هفت نوع تمامیت خواهی وجود دارد که باعث ناراحتی شخص و برخاسته از طرز تفکر سیاه و سفیدی می باشد:

۱. تمامیت خواهی اخلاقی:” اگر از اهداف و معیارهای شخصی ام باز بمانم نباید خودم را ببخشم”.

۲ . تمامیت خواهی عملکردی:” برای این که ارزشمند باشم، باید در همه کارهایم موفق گردم”.

۳. تمامیت خواهی شناختی:” اشخاص مرا به عنوان یک انسان آسیب پذیر قبول نمی کنند”.

۴. تمامیت خواهی احساسی:”باید همیشه بکوشم تا شاد و خوشبخت باشم، احساسات منفی ام را کنترل کنم و هرگز احساس نگرانی و افسردگی به خود راه ندهم”.

۵.تمامیت خواهی رمانتیک:”باید همسر کاملی پیدا کنم و همیشه واله و شیدای او باشم”.

۶ .تمامیت خواهی ارتباطی:”زن و شوهر با هم مشاجره نمی کنند و بر هم خشم نمی گیرند”.

۷.تمامیت خواهی در وضع ظاهر:” بی تناسب هستم ، زیرا کمی اضافه وزن دارم،پاهایم چاق است،صورتم جوش زده است”

ادامه دارد…

 

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!