اضطراب اجتماعی- بخش نخست

spsych-angxiety-9834792587498728

ترس از سخنرانی

این جمله مشهور را همه ما آشنایی داریم که «انسان یک موجود اجتماعی است»،یعنی انسان در میان اجتماع و جمع، بطور واقعی و حقیقی ابعاد گوناگون و قابلیت های ذاتی اش آشکار می شود. اما درمورد برخی از مردم گریز ازجامعه و اجتماع سبب شده است که ارزش واقعی زندگی شاد و خوشبخت کمتر حس شود. ما انسان ها نیاز داریم که کسی ما را دوست بدارد و ما هم نسبت به دیگران ابراز محبت و عشق داشته باشیم، والدین و اطرافیان ما را مورد تایید و تحسین قرار بدهند و در هر جمعی که ظاهر می شویم، بدون احساس شرمساری و خجالت بتوانیم آزادانه و با خیال آسوده رفتار کنیم و صحبت نمائیم.

در نتیجه بطور طبیعی از اینکه بصورت منفی توسط دیگران مورد ارزشیابی  و قضاوت قرار بگیریم، می ترسیم. با ترس از ارزشیابی منفی از جانب دیگران، شخص  سعی میکند از تعاملات اجتماعی که موجب شرمساری و خجالت را بوجود می آورند، دوری کند، موقعیت هایی مثل خوردن و آشامیدن در میان جمع، یا نوشتن  و خواندن چیزی درحضور جمع درحالیکه مورد توجه و یا درکانون توجه دیگران قرار داریم، شروع کردن گفتگو و ادامه دادن به آن، رفتن به میهمانی ها، قرارملاقات گذاشتن با افراد غریبه و ناآشنا، یا تعامل و ارتباط نزدیک با صاحبان قدرت، مثل معلم و پلیس و غیره.

از میان ترس های اجتماعی ،صحبت کردن در جمع بسیار چالش بر انگیز است و در واقع، رایج ترین موقعیت هراس آور در بین افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی محسوب می شود.

با این اشاره کلی، تصور میکنم متوجه شدید که منظور من از اضطراب اجتماعی چیست. البته توضیحات جامع تری در راه داریم، ولی همینقدر بدانیم که وقتی خودمان و یا یک شخص دیگر دچار اضطراب می شویم، این اضطراب با یکسری عوارض بدنی، جسمی و ذهنی همراه است. و بخاطر وجود برخی تغییرات در بدن مان به این فکر می افتیم که؛ “نکنه من مریضی پنهان و خطرناکی دارم که بخاطر یک موضوع بی اهمیتی مثل این تا این حد دچار آشفتگی و ناراحتی شده ام” . جالب است که در اینگونه مواقع نیز اطرافیان بی اطلاع بجای خاموش کردن آتش شعله های درون ما با اظهارنظرهای نابجا و ناصحیح خودیا باعث ترس و وحشت بیشتر در ما می شوند، یا در مسیرگمراه کننده ای ما را هدایت میکنند.

همچنین یکی از چیزهایی که بیشتر افراد درهنگام دچار شدن به اضطراب تجربه میکنند این است که بنظرشان می رسد گویا تنها فردی هستند که گرفتار چنین مخصمه روانی شده است و در رهایی از چنگال آن احساس تنهایی میکند. چرا که نصیحت های پراکنده و بی ارتباط دیگران فرد را مطمئن می سازد که به مشکل عجیب و استثنایی دچار شده است.

یکی از اطرافیان بیماری  که دچار حمله پانیک یا اضطراب شدید شده به او می گفت:” ای بابا اینقدر خودت را لوس نکن حالا یه تپش قلب گرفتی دیگه! جای من باشی چکار میکنی که دوتا عمل قلب باز انجام داده ام!”

یا یکی دیگر از اطراف یان میگفت؛ “چیزی نشده بابا! اتفاقی نیفتاده که بخواهی بترسی، بلند شو خودت را جمع و جورکن”.

یا نفر دیگری میگفت: “نه بابا! چی چی میگید! بنده خدا حالش خیلی خرابه، شایددچارایست قلبی شده باشه”!

وقتی درچنین مواقعی احساس تنهایی میکنید، بدانید که اضطراب یک واکنش کاملاً طبیعی است و هر انسانی ممکن است گاه گاهی در زندگی خویش دچار بشود. درواقع از هر ۵ نفر یکی در طول زندگی خود بطور منظم به اضطراب شدید مبتلا می شود.

به این ترتیب هر شخصی  در هرمرحله از زندگی خود ممکن است دچار اضطراب بشود. تفاوتی نمی کند که درونگرا باشد یا برون گرا، جوان باشد یا پیر، زن باشد یا مرد، ثروتمند باشد یا فقیر. بدون درنظر گرفتن تفاوت های فردی واجتماعی، ممکن است دچار اضطراب بشوید. فقط بدانید که تنها نیستید.

spsych-angxiety-9834792587498761

از میان ترس های اجتماعی ،صحبت کردن در جمع بسیار چالش بر انگیز است

 

ریشه ترس

 

ترس برخاسته از باور شماست?

نکته مهم در باره ترسیدن این است که یک چنین واکنشی همیشه در مواجه با یک عامل تهدید واقعی ظاهر نمی شود،

بلکه درمواجه با موقعیتی که بطور واقعی هیچ خطری برای ما ندارد، ولی ما آنرا خطرناک تلقی میکنیم، بازهم واکنش ترس یا پاسخ ترس ازخودمان نشان میدهیم و درست مثل موقعیت خطرناک واقعی بدن مان نیز همان تغییرات را تجربه میکند.

❤️یعنی اگر باور کنید که چیزی خطرناک است(درحالیکه عملاً هیچ خطری ندارد)،

یقیناً بدن شما در واکنش به این باور تغییرات لازم را برای جنگ یا فرار تجربه خواهد کرد.

معمولاً تغییراتی که برای آماده سازی شخص برای جنگ یا گریز در بدن صورت می گیرد، عبارتند از :

نفس نفس زدن سریع، ضربان شدید قلب، تعرق، سردی کف دست ها و نوک انگشتان پاها، سفید شدن رنگ پوست، تنش شدید در عضلات، سفت و سخت شدن قفسه سینه و…
ترس در معنای اضطراب هنگامی به انسان دست می دهد که فرد دارای یک مسئله یا مشکل روانی باشد و موجب به هم خوردن تعادل روانی نیز می شود.

هنگامی ترس نابهنجار محسوب می شود و میتوان گفت با اضطراب مواجه هستیم که خطر واقعی یا احتمالی در کارنباشدواکثریت  مردم در چنین موقعیتی دچار ترس نمی شوند.

?رایج است که به ترس های نابجا اصطلاح فوبیا را بکار میگیرند

نمونه چنین ترس هایی زمانی است که وقتی از نزدیک یک سگ بسته شده با زنجیر عبور میکنید.

یا وقتی گربه ای در چند متری شما از درون یک سطل زباله بیرون می پرد.

این نوع ترس ها زمانی که با پاسخ های بیمناک بسیار شدید همراه باشد فوبیا نامیده می شود.

یک نمونه رایج فوبیا که شخصی از یک موقعیت و وضعیت خالی از هرگونه خطر واقعی، دچار وحشت و هراس می شود.
فوبیای اجتماعی می باشد.

یعنی دچار ترس شدید و مستمر از موقعیت هایی می شود که در آنجا دچاراحساس شرمندگی و ناراحتی باشد.

 

social-anxiety-9829345725432
?ترس ناشی از تخیل

زمانی که ما انسان ها با استفاده از قدرت تخیل خودمان،با اندیشیدن به خاطرات، با خلق تصاویر ذهنی و یا پیش بینی بدبینانه حوادث بد در آینده مشغول می شویم، خود را گرفتارترسی می سازیم که آنرا اضطراب می نامند.

درواقع اضطراب بیشتر در رابطه با پیش بینی خطری است که ممکن است اتفاق بیفتد یا نیفتد، ولی ما با قوه تخیل و پیش بینی خود وقوع آنرا قطعی تلقی  میکنیم و بدن ما نیز طبق نقشه بیولوژیکی خودش به این باور ما  واکنش ترس واقعی و طبیعی را ازخودش نشان میدهد.

هنگامی که مشغول اندیشیدن به  خاطرات گذشته هستیم و یا در باره آینده پیش بینی می کنیم، فرایند انجام این عملیات ذهنی بوسیله یکسری تصاویر ذهنی اتفاق می افتد.

عجیب است که طبق  بیولوژی، مغز ما قادر نیست بین تصاویر واقعی و جعلی که ذهن خودش ساخته و پرداخته تفاوت و تفکیک قائل شود. دراینجاست که به تصاویر تولید شده در ذهن واکنش نشان میدهد.

مثلاً وقتی به یک خاطره تلخ وناگوار درگذشته فکر میکنید و در ذهن تان تصاویر و صحنه های آن واقعه را مرور میکنید، ذهن شما همان واکنش عاطفی را به این تصاویر نشان میدهد که در لحظه وقوع حادثه نشان داد

کابوس های شبانه همان تصاویر ساخته شده توسط ذهن ناهوشیار هستند که،‌بدن ما واکنش طبیعی به تصاویر واقعی را نشان میدهد.

 

ادامه دارد…..

موقعیت های اضطراب اجتماعی-بخش دوم

ترجمه بهمن ابراهیمی

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!