اضطراب اجتماعی ناشی از الگوی تفکر برچسب زدن (۲۲)

تعریف انسان، برچسب زدن

مشکل اصلی برچسب زدن این است که انسانی را براساس یک رفتار خاص یا مشخص تعریف میکنیم

 

الگوی تفکر برچسب زدن

احتمالاً اوقاتی داشته اید که تصادفاً چیزی را از روی میز به زمین انداخته وخراب کرده یا شکسته اید، یا موقع شستن ظروف، بشقاب یا لیوانی را شکسته اید، یا درهنگام تایپ املای کلمه ای را اشتباه نوشته اید، و هزاران اشتباه مشابه دیگر، و بعداً بطورناهوشیارانه این فکر به ذهن تان خطور کرده و به زبان تان جاری شده که؛« ای دست و پا چلفتی!»، «ای بی دقت و خرابکار!»،«بازهم گندی زدی!»،«بازهم خنگ بازی!» و…

یا ممکن است خطا و اشتباهی از جانب دیگران سر زده و شما به آنها القاب مشابهی داده اید؛ مثلاً دوستانت شما را به جشن تولدی دعوت نکرده باشند، دراین موقع ممکن است بگویید:«ای رفقای بی معرفت، بی ملاحظه وخودخواه».

این موقعیت خیلی شباهت خیلی کمی به تعمیم دادن کلی راجع به مردم دارد. هنگامی که در باره خودمان یا دیگران به توضیحات فراگیر و کلی مبادرت می ورزیم که براساس یک رفتار در موقعیت ها و وضعیت های خاص صورت میگیرد، آنرا برچسب زدن یا اتیکت زدن می گوئیم.

مشکل اصلی برچسب زدن این است که انسانی را براساس یک رفتار خاص یا مشخص تعریف میکنیم و راجع به او قضاوت کلی بعمل می آوریم، ضمن اینکه رفتار مورد نظر را منفی تلقی میکنیم، از سایر خصوصیات مثبت و رفتارهای سازنده و مفید آن شخص یا خودمان، غفلت میکنیم یا ندیده میگیریم.

اما وقتی شما ازنظر ذهنی به عقب بکشید و بعنوان یک شخص بیطرف به موقعیت یا رفتار دیگری و خودتان با دقت و از نزدیک نگاه کنید، به احتمال زیاد، قضاوت یا نظرتان مثل قبل نخواهد بود. ممکن است بفهمید که افتادن یک لیوان از دست تان درهنگم شستن ظروف و شکستن آن به این معنا نیست که شما آدم « بی دست و پا» یا «کودن و خنگ» هستید، بلکه در انجام وظیفه و کارتان انسان بسیار کوشا،متعهد هم می باشد. یا ازنظر اجتماعی با دوستان و خانواده نیز روابط کاملاً مثبت و سازنده ای دارید.

همینطور دوستان تانرا افراد مهربان و وفادار ببینید که در دفعات قبل اینرا اثبات کرده اند، ولی شاید ایندفعه مشکلی یا مسئله ای بوجود آمده که نتوانسته اند شما را به جشن شان دعوت کنند.

به این ترتیب این نگاه جدید به موقعیت یا موضوع، باعث خواهد شد که از برچسب زدن عجولانه و منفی نسبت به خودتان و دیگران پرهیز کنید.

و در یک بررسی عمیق تری ممکن است شما در سیستم ذهنی تان به یک شناخت بهتری نائل شوید که ذهن شما تحت تاثیر یک سامانه ناسالمی به نام «من ذهنی» فعالیت میکند چرا متوجه می شوید در موقعیت ها و در برخورد با آدم ها غالباً با چنین داوریهای عجولانه و گاهاً منفی اقدام میکنید.

شاید این شناسایی کلید باز کردن قفل بسیاری از مشکلات روانشاختی و آسیب های روانی شما باشد. شما در درون خودتان چیزی را کشف میکنید که خودش را به جای شما معرفی میکند و لباس شما را به تن کرده و جای شما را گرفته است!
و این من ذهنی شماست.

و یکی از ویژگی های این سیستم من ذهنی، همین است که برای اینکه بقای خودش را حفظ کند، دیگران تحقیر و کوچک می سازد و خودش را بزرگ و مهم و بهتر و با ارزش تر.

حتی وقتی خودتان را هم با صفات و القاب بد و ناصواب در ذهن تان صدا می زنید، بازهم همین سیستم است که فعالیت میکند. او با زدن برچسب های منفی مختلف(کودن، خرفت، تنبل، بی دست و پا،بی عرضه، نالایق و…) به مناسبت هایی که پیش می آید، تلاش میکند، اصل شما را خاموش و از بیدار شدن آن و بدست گرفتن کنترل، مانع شود. من ذهنی شما دشمن اصل شماست. اصل شما هوشیاری است. یعنی همان حضور و توجه زنده شما.

وقتی ازنظر ذهنی به عقب می کشید و صدای داخل سرتان را می شنوید که چه چیزهایی را به شما و دیگران می گوید، یعنی شما به فضای هوشیاری و اصل خودتان زنده شده اید. یعنی از خواب فکر بیدار شده اید، و اگر بتوانید این بیداری را در بیشتر مواقع حفظ کنید، یعنی تمام سلطه من ذهنی و عواقب آن که بیماریهای روانی و جسمی است، بتدریج از بین خواهد رفت.

در این میان روانشناسی به نام «دکتر دیوید برنز» (استاد دانشکده پزشکی هاروارد و نویسنده کتاب «از حال بد به حال خوب» و «وقتی اضطراب حمله می‌کند») برچسب زدن را شکل حادترتفکرهمه یا هیچ میداند.

دراین خطای شناختی فرد ازعبارات منفی برعلیه خودش استفاده می کند. به جای این که بگویید« اشتباه کردم» به خودش برچسب منفی « بازنده»، «احمق»، «شکست خورده» وغیره می زند.

 

برچسب زدن

بطورکلی درالگوی ذهنی برچسب زدن، بین «انسان» و «رفتارش» فرقی قائل نمی شوید.

برچسب زدن، یک برداشت غیرمنطقی از رویدادهاست، زیرا شما با کاری که می کنید تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد، اما«بازنده»و«احمق» هیچگونه شکل و صورت عینی و مشهودی ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستد که منجر به خشم،اضطراب،دلسردی و عزت نفس ضعیف می شوند.

گاهی برچسب منفی متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با شما حرفی می زند، ممکن است او را آدم « خود خواه و متکبر» بنامید. بعد احساس کنید که مشکل به جای اینکه در رفتاریا اندیشه او باشد، بر سر« شخصیت» یا« جوهر و ذات» اوست و در نتیجه او را به کلی «آدم بد» قلمدادکنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

بطورکلی درالگوی ذهنی برچسب زدن، بین «انسان» و «رفتارش» فرقی قائل نمی شوید. فکرمیکنید انسان مساوی با «افکار»،«احساس» و «رفتار»ش می باشد، درحالیکه این طرز تفکر همانطورکه برنز اشاره کرد، ضمن غیرمنطقی بودن، بازتاب عینی سلطه «من ذهنی»شماست.

چون من ذهنی انسانرا فقط تجربه هوشیاری جسمی وذهنی میداند و از اصل انسان که هوشیاری بی فرم و ماورای حس است و متصل به «کل هستی»، «زندگی» یا «خداوند» است، مطلقاً ناآگاه می باشد.

تمرین:
آیا میتوانید موقعیت هایی را بخاطربیاورید که در آنجا از الگوی تفکر برچسب زدن استفاده کردید؟ چه جورافکاری در ذهن تان جریان داشت؟ بدنبال این فکر چه نوع احساساتی را تجربه کردید؟ و چه رفتارهایی از شما سرزد؟

ادامه دارد…

الگوی تفکر باید و نباید در تولید اضطراب اجتماعی(۲۱)

 

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!