اضطراب اجتماعی : اکتشاف و مجادله (۲۴)

قبلاً توضیح دادیم که افکارما برروی احساسات یا عواطفی که تجربه میکنیم و همچنین روی رفتارهایی که از ما سر می زند، تاثیر مستقیم دارد. در واقع بین افکار و احساسات و رفتار ارتباط تنگاتنگ وجود دارد.

در مدلهای قبل همچنین چند الگوی تفکر تحریف شده و بی فایده را معرفی و مشخصات هریک را با مثالهایی شرح دادیم تا معلوم بسازی که اکثرافکارما متاثرازتعدادی الگوی تفکر تحریف شده یا شرطی شده می باشد که در بستر تربیت خانوادگی و اجتماعی و تجارب فردی آنها را در ذهن خویش ساخته ایم و با بوسیله مکانیسم های خاصی نگهداری میکنیم.

و متاسفانه همه این الگوهای تفکر تحریف شده دارای محتوای فکری منفی هستند و تبعات گرانباری از نظراحساسات،هیجانات ورفتارها برجای میگذارند. مخصوصاً افرادی هم که دچار اختلال اضطرابی هستند، نسبت به بقیه مردم درافکارشان، تعداد بیشتری از این الگوهای تحریف شده وجود دارد وبدتر ازهمه این افکار تحریف شده منفی بطرزعجیبی جزو باورهای هسته ای ایشان را تشگیل میدهد.

ازجمله مهمترین الگوتفکر تحریف شده یا شرطی شده دراکثرافراد دچار اضطراب اجتماعی، «ذهن خوانی» میباشد. همانطور که قبلا هم توضیح داده ایم، کسی که مطابق این الگو فکر میکند، راجع به نظرات دیگران در ارتباط با شخص خودش یا اعمال و کردارش، به قضاوت می نشنید. درواقع قبل از اینکه دیگران دهان بازکنند و راجع به او حرفی بزنند یا اظهار نظری بکنند، اوافکار دیگری میخواند و مطابق همین برداشت یا ذهن خوانی، واکنش احساسی و رفتاری نشان میدهد.

مثلا دانشجویی قبل از رفتن به کلاس درس و ارائه کنفرانس درجلوی دانشجویان دیگر، از طریق الگوی تحریف شده «ذهنی خوانی»، فکر میکند؛ « میدانم، به محض اینکه جلوی تخته سیاه بروم، بچه ها مسخره ام میکنند، استاد هم مثل بقیه هزارنوع عیب و ایراد به گزارشم خواهد گرفت»

حاصل این طرزتفکر واقعاً چی میتواند باشد بجز دچارشدن به هیجان اضطراب،واکنش های بدنی مثل عرق کردن، تپش تند تند قلب، لرزش دست و پاها و… و بوجود آمدن اختلال در عملکرد صحیح ارائه گزارش و احتمالاً با وجود همه آمادگی ها و تلاش های قبلی این دانشجو نتواند مطالب خود را بخوبی ارائه بدهد.

یعنی به احتمال زیاددچار«پیشگویی خود کامبخش» خواهید شد وعملاً به همان سرنوشتی مبتلا خواهید شد که قبلا بطرزغلط فکر میکردید، ولی عملاً آنرا بوجود آوردید!

اکنون به خوبی و به روشنی شاهدید که یک فکر شرطی شده و بی فایده چگونه میتواند تمام زخمات و تلاش های شما را عقیم بگذارد و اجازه ندهد کنترل بدن تان و رفتارهایتان را بدست بگیرید و در راستای هدف تان پیش بروید.

بنظر شما چکار باید بکنیم؟
آیا خودمان را سرزنش کنیم؟یا روزگار را به باد انتقاد بگیریم؟ یا دانشجویان و استاد دانشگاه را مقصر بدانیم؟ واقعا چه کسی مسئول است؟ و یا چه چیزی؟

با اندکی دقت میتوانید بفهمید که پاسخ اصلی این سئوالات در «طرز تفکر» شما قرار دارد. یعنی باید فکرتان و باورتان را مورد هدف قرار بدهید و با دقت آنرا بررسی نمائید و اعتبار آنرا بسنجید. باید فکر خود را به چالش بکشید.

از آنجائیکه اکثر افکار ما بصورت اتوماتیک و اعلام نشده و در واقع طی یک فرایند فوری بوسیله یک موقعیت محرک، یا خاطره و احساسی خاص ایجاد یا فعال می شود، لذا تا هنگامی که ذهن ما بوسیله الگوهای تفکر تحریف شده انباشته شده و از کانال آنها می اندیشیم و عمل میکنیم، همیشه در معرض درد و رنج های روانی، جسمی و شکست ها و ناکامی های مختلف خواهیم بود.
به این ترتیب به چالش کشیدن افکار، مخصوصا شناسایی الگوهای تفکر تحریف شدهی، یک مسئولیت و ماموریت فوق العاده مهم و کلیدی در زندگی هرانسانی می باشد.

این مسئولیت زمانی بیشتر اهمیت پیدا میکند که در وضعیت ها یا موقعیت های بسیار مهم زندگی مان ممکن است بخاطر قضاوت براساس الگوهای تفکرتحریف شده، سرنوشت زندگی مان دچار دگرگونی بشود. و شاید همه اینها طوری واقع شوند که حتی متوجه نباشیم بدست خودمان سرنوشت خود را دگرگون می سازیم، در حالیکه انگشت اتهام مان به سوی دیگران یا شرایط باشد. در حقیقت نمیدانیم که ما بوسیله یک الگوی تفکر تحریف شده، ضربه فنی شده و زندگی را باخته ایم.

به این ترتیب ما یک ماموریت داریم، درست مثل یک کارگاه پلیس میخواهیم شواهد عینی و واقعی راجع به یک «واقعه» را جمع آوری کنیم. یا اینکه عملیات ما شبیه فعالیت تحقیق علمی می باشد که یک محقق برای ارزیابی صحت و سقم فرضیه مطرح شده، طرح تحقیقی مشخص و روشنی را ریخته و روش علمی و تکنیک های جمع آوری اطلاعات به نتیجه گیری نهایی مبادرت می ورزد.

در هرکدام از این نقش ها که بخواهید خود را ببینید، تفاوتی نمیکند، بایستی واقع بین باشید، اطلاعات عینی و بدون جانبداری رافراهم سازید.درست مثل همه محققان و کارآگاهان پلیس وظیفه ما توجه دقیق و طرح پرسش هایی برای کشف حقیقت می باشد.

پس بایستی شواهد و قراین و مدارک را جمع آوری و مورد راستی آزمایی قرار بدهیم.

اگر بخواهیم اسمی برای گام نخست فعالیت خود بگذارید، میتوانیم آنرا «فعالیت اکتشافی» یا «ا» نام بگذاریم. تلاش خواهیم کرد شاهدی را پیدا کنیم که ممکن است از تفکر و باور، پشتیبانی کند و یا آنرا رد نماید. در این خصوص به چند پرسش مفید توجه کنید:

• چه شاهد، گواه یا مدرکی در«تایید» این فکر- باورمن، وجود دارد؟
• چه شاهد، گواه یا مدرکی در «رد» این فکر- باورمن، وجود دارد؟
• چگونه بفهمم که باور/فکرمن حقیقت دارد؟
• آیا از واقعیت ها، غفلت یا چشم پوشی نکرده ام؟
• چه توضیح دیگری میتوانم برای این وضعیت داشته باشم؟
• واقع بینانه بودن افکار، باورها و انتظارات من، چگونه برایم ثابت می شود؟
دربخشی از همین مرحله اکتشافی، در نقش کارآگاه به چالش کشیدن افکار، باورها و انتظارات خودتان اقدام میکنید که دوره«مجادله م» می باشد. بوسیله مجادله و مباحثه نهایتاً حقیقی بودن یا نبودن مدارک و شواهد، و نیز مفید یا مضر و مخرب بودنشانرا، سنجیده و به چالش می کشیم.

چند نمونه پرسش مفید جهت مجادله و مباحثه که لازم است از خودتان بپرسید:

• آیا برای مشاهده این وضعیت، روش های دیگری هم وجود دارد؟
• دیگران این موقعیت را چطوری می بینند؟
• اگر چنانچه افسردگی نبودم و طرز نگاه متفاوتی داشتم، این موقعیت را چگونه می دیدم؟
• بلحاظ واقع بینی، احتمالا چه اتفاقی خواهد افتاد؟
• آیا فکرکردن به این شیوه، برای من مفید است؟

فعالیت کاوشگرانه و مجادله ای یا مباحثه ای تلاشی برای عینی کردن(یعنی قابل اندازه گیری و سنجش ساختن) افکارما انجام میشود. این فعالیت به منظور ارزیابی وآنالیز اعتباریا صحت تفکرصورت میگیرد.این روند درتضاد با پذیرش کورکورانه افکارشرطی شده می باشد..

درمدلهای چهارم و پنجم، نمونه ای از یک دفتر ثبت تفکر را معرفی کردیم.گام های اولیه به چالش کشیدن افکار را از همانجا پیگیرشد ایم تا به این مرحله رسیده ایم. مراحلی که در این مدل بیان می شود نیز در تکمیل و در راستای همان دفتر تفکر می باشد. و درواقع گام های اکتشافی و مجادله ای نیز به گام های قبلی افزوده خواهد شد.

نمونه دفتر ثبت تفکر

گام اول: رخداد فعال کننده
می تواند یک حادثه عینی یا یک موقعیت یایک تفکر، تصویرذهنی یا خاطره باشد.
در اتاق برادرم با دوست او ملاقات کردیم.او سرصحبت را با من باز کرد. گام سوم باورها

۱٫ همه توضیحاتی که گام اول را به گام سوم پیوند می دهد. ازخودتان سئوال کنید: به چه چیزی فکر میکردم؟ به خودم چی میگفتم؟در آن لحظه داخل مغزم چی میگذشت؟

۲٫ پریشان کننده ترین فکر(فکرداغ) را پیدا کنید و زیرآن خط بکشید.

۳٫ به چه میزان آنرا باور دارید بین ۰ تا ۱۰۰ نمره بدهید.

ای کاش با من حرف نمی زد
متوجه خواهد شد که من شبیه یک آدم عصبی هستم.
مجبور نیستم چیزی بگویم.
پرسش کشف فکر:… و… به چه معناست؟
او فکر میکند که من آدم احمق و کودنی هستم(۸۵%)

سبک های تفکر بی فایده
آیا توانستید بفهمید چه نوع تفکر تحریف شده در فکرتان وجود دارد؟ (فیلتر ذهنی، پرش به نتیجه گیری(پیشگویی و ذهن خوانی)،شخصی سازی،بزرگنمایی،تفکر همه یا هیچ، باید و نبایدکردن،تعمیم دادن، برچسب زدن، واکنش عاطفی، چشمپوشی یا نادیده گرفتن نکات مثبت)

پرش به نتیجه گیری- تفکرپیشگویانه
پریش به نتیجه گیری- ذهن خوانی

گام دوم : نتایج
۴٫ کلمات توصیف کننده نوع احساس خود را بنویسید.
۵٫ زیریکی ازاحساس تان که بیشترین ارتباط را با رخداد فعال کننده دارد خط بکشید.
۶٫ میزان و شدت آن احساس را تعیین کنید(۰تا ۱۰۰).
اضطراب(۷۰%)
عصبی و آتشی شدن

هرگونه واکنش یا عارضه جسمی و بدنی را که درجریان رخداد تجربه کردید یا رفتاری که از شما سرزد را بنویسید.
– تپش قلب،عرق کردن،تند تند نفس کشید
– پرهیز ازتماس چشمی مستقیم

دفتر ثبت فعالیت اکتشافی
تفکر داغ من:
« رفیق بردارم، فکر میکند که من آدم احمق و کودنی هستم»
شواهد واقعی و عینی در «تایید» این فکر شواهد واقعی و عینی در «رد» این فکر

– یک بار در میهمانی چند سال قبل یک نفر آمد پیش من و با هم مشغول گفتگو شدیم، و دقایقی بعد پرسید که آیا حالم خوبه؟ مشکلی ندارم؟ چونکه عصبی و آشفته بنظر می رسیدم.

– گاهی اوقات وقتی که مرتکب اشتباه می شوم. مردم مرا کودن صدا می زنند

– قبلاً گفتگوهای بسیاری داشته ام که مردم از صبحت کردن با من لذت برده اند، یا حتی بخاطر باورها و عقایدم مرا تحسین کرده اند- مخصوصاً موقعی که درهنگام صحبت با مردم دچار اضطراب می شدم

– قبلاً هم با او هم صحبت شده ام و هیچ مطلب منفی به من نگفته

– برخی از مردم عادت دارند وقتی که عصبانی هستند یا حال خوشی ندارند دیگران را احمق و کودن صدا بزنند و اکثر مواقع هم هیچ قصد بدی از این حرف ندارند و فقط یک واکنش عصبی است.

پرسش های مجادله ای
افکارو باورها و انتظارات من چطوری ممکن است واقع بینانه باشند؟
– اگر از کسانی که مرا می شناسند سئوال کنم، اکثرشان خواهند گفت که من آدم احمقی نیستم
– به احتمال زیاد مردم آنقدر نگران زندگی خودشان هستند که حتی به فکرشان هم خطور نمی کند که ظاهر من چطوریست.
– هر کسی ممکن است مرتکب اشتباه بشود، پس فقط به همین دلیل من مرتکب اشتباه شدم و از اینرو اصلاً به معنای کودن بودن من نیست.
اگر مضطرب نبودم، چطوری میتوانستم این موقعیت را بطرز متفاوتی ببینم؟
– میتوانم بخاطر بیاورم که مردم بخاطر همصحبتی شان از من تقدیر کرده اند چونکه به مطالبی که می گفتم کاملاً علاقمند بودند.

ادامه دارد…

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!