ارتباط جسورانه و شیوه پاسخ مناسب به انتقاد!(21)

انتقاد، پاسخ منفعلانه

کیفیت و نحوه پذیرش انتقاد توسط ما، کاملا متکی ومبتنی برتجربیات دوران کودکی ماست، یعنی اینکه در دوران کودکی به چه شکل و کیفیتی مورد انتقاد از جانب اطرافیان ازجمله والدین، دوستان و معلمان قرار می گرفتیم.

اگر در موقع خردسالی و کودکی هیچ انتقادی از ما صورت نگرفته نباشد و آنرا تجربه نکرده باشیم، درهنگام بزرگسالی وقتی برای نخستین باردرمعرض انتقاد قرار می گیریم، ممکن است این اتفاق برای روحیه و احساس ما ویرانگر باشد و تحمل پذیرش آنرا نداشته باشیم. اگردردوران کودکی انتقاد بسیار سازنده را دریافت کنیم، در بزرگسالی بخوبی میتوانیم با هر انتقادی برخورد مناسب و درستی داشته باشیم.

چنانچه «انتقاد» از ما بصورت خشم وتنبیه صورت گرفته باشد، احتمال دارد انتقاد را اقدامی زیانبار و طرد کننده تلقی کنیم.درست مثل هر احساس دیگری، مانند ترس و نگرانی می باشد.اگر آنها را بپذیریم، در حقیقت این احساسات را وسیله و فرصتی برای رسیدن به هدف برتر بکار می گیریم. برآنها مسلط می شویم، تا اینکه تحت سلطه آنها قرار بگیریم. انتقاد هم از این جنس است.

زمانی انتقاد مایه ترس، خسران و طرد شدگی تلقی می شود که فرد انتقاد کننده بجای اینکه رفتار و کردار خاص یک شخص را هدف بگیرید، کل شخصیت او را مورد حمله قرار میدهد. مثلا اگر در انتقاد از اشتباه یک کودک به او بگویند؛« ای بچه احمق» مفهوم ضمنی این کلام، حمله به تمامیت شخصی او و پوشاندن لباس حماقت و کودنی به تمام هیکل او می باشد!

بدیهی است که اگر انتقاد از یک کودک، توسط مراجع قدرتی مثل والدین و معلمین صورت بگیرد، اولاً کاملاً مورد پذیرش کودک واقع می شود، چون کودک توان ذهنی ارزیابی صحت و سقم این ادعا را ندارد و بصورت تقلید آنرا می پذیرد(من آدم خنگی هستم. من کودن هستم، من احمق هستم)، ثانیاً به منزله یک فرمان برای طرد کردن و دور ساختن او محسوب می شود؛ کودکی که در همه نیازهایش به دیگران وابسته است، وقتی دچار احساس ترد بشود، یقیناً در معرض احساس نومیدی، ترس عمیق و یاس از بی پناهی قرار میگیرد.

وقتی انسانی در یک چنین کوره رشد و تربیت، شخصتش ساخته و پرداخته بشود، در هنگام بزرگسالی چیزی به اسم انتقاد، ذاتاً مضر و خطرناک محسوب می شود، و به واکنش دفاعی سخت و مقاومت سرسختانه در مقابل آن مبادرت می ورزد.

سرزنش، انتقاد، کودک
اما اگرکودکی دردامن والدین و نظام تربیتی آگاه، پرورش بیابد و در هنگام ارتکاب اشتباه، انتقاد ها از او فقط متوجه رفتار مشخص و معین او باشد، نه شخص او، در این حالت بتدریج بین «خود»، و «رفتار خود»، فاصله و تمایز قائل می شود. خودش را مساوی با رفتار یا حتی افکارش نمی شناسد. خودش را بعنوان یک نیروی هوشیاری مستقل از هرگونه افکار، احساسات و رفتارهایش شناسایی میکند.

انتقاد برای چنین انسانی، ابداً ترس و تهدید تلقی نمی شود. بلکه فرصتی برای تصحیح خطا و جبران اشتباه محسوب میگردد. منتقد را مورد حمله قرار نمیدهد، او را یار و دوستدار خود می شناسد، حتی اگر شخص منتقد چنین منظور خیرخواهانه و دوستانه هم نداشته باشد!

از زاویه دیگر، در مقام انتقاد کننده، ولو اینکه قصد نیک داشته باشیم، لازم است به مقدمات و اصول اولیه انتقاد آشنا باشیم وسعی کنیم ازکلمات، قواعد دستوری و زبان بدنی و کلامی چنان استفاده کنیم که، موجب پذیرش انتقاد بشود، نه رد آن.

هیچ گاه جملات انتقادی را با فاعل «تو» شروع نکنید؛ زیرا چنانچه طرف مقابل تجربه آسیب پذیری از انتقاد داشته باشد، فوراً به موضع گیری می پردازد، یعنی با این لفظ به طرف مقابل خود پیام مقصربودن را می دهید و باب سرزنش را باز کرده اید.

اما در مقابل اگر فاعل جمله شما «من» باشد، از ساختن پوسته یا دیوار دفاعی در فرد مقابل جلوگیری میکنید و به وسیله او را با آثار و تبعات روانی و احساسات منفی، انتقاد درگیر نمی سازید.گوش او بسته نیست و آماده گرفتن پیام شما می باشد. به طور مثال در مواجه با تاخیر و دیر آمدن فرزند نوجوان تان به منزل، به جای گفتن «تو همیشه دیر به منزل میایی! »، بهتر است اینطور بگویید«من از این که دیر به خانه می آیی، بسیار ناراحت هستم».

و چه زیبا حضرت مولانا، این نقش «من» و «ما» را در اثر گذاری بیان میکند:

دیوان غزلیات شمس،

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

 

وقتی در باره رفتاروکرداربددیگران زبان به انتقاد و سرزنش باز میکنیم، در حقیقت به آینه او نگاه میکنیم و خودمان را می بینیم. ما زشتی و بدی خود را می بینیم. هرچه بدتر و زشت تر باشیم، به او سخت تر حمله میکنیم و انتقاد میکنیم. حقیقتاً زهری کشنده تر از «خویشتن» در جهان نیست.
و این خویشتن، اصل انسان نیست، اصل شما نیست. او فقط پوسته پوشالی ساخته شده توسط ذهن ما بر روی سرشت انسانی ما یعنی «هوشیاری» می باشد.

هوشیاری انسان

اصل ما هوشیاری است.

هوشیاری از جنس صفات، رفتارها و احساسات نیست. ذهن قابلیت تجربه کردن هوشیاری را ندارد، او فقط از نیروی هوشیاری می دزد و مشغول ساختن پوسته ای از شخصیت کاذب به دور «اصل انسان» می شود. شبیه سرطان عمل میکند.

سرطان یک سلول جهش یافته است. از نیروی سلولهای بدن استفاده میکند، انرژی آنها را می دزدد، بزرگ و بزرگتر می شود و مشغول چنگ انداختن به زندگی سلولها و بافت های دیگر می شود و آنها را نابود میکند و البته خودش هم نابود می شود.

در جریان انتقاد، دو تا سیستم زنده اشغال شده توسط ذهن، با همدیگر برخورد میکنند. نه دو تا اصل انسانی. چون اصل انسانی همگی با همدیگر در وحدت و یگانی کامل قرار دارند؛ آب همیشه، آب است ولو اینکه داخل گِل باشد، یا جوی، یا دریا، یا داخل بافت های گیاهان، یا بافت جاندران دیگر. ماهیتش آب است.

ماهیت ما هوشیاری است که به درون افکار، احساسات، رفتار و کردار و جسم ما نفوذ میکند و آنها را به جنبش در می آورد. بدون هوشیاری آنها هیچ اندر هیچ هستند.

ادامه دارد….

 

ارتباط جسورانه؛ چطوری با انتقاد بشکل جسورانه برخورد کنیم!(20)

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!