اثرباید و نبایدهابرحمله پانیک!(۱۴)

اثرباید و نبایدهابرحمله پانیک!

 

در زبان محاوره ای و زندگی روزمره شنیدن  عبارت هایی مثل  “من باید….”، “من نباید…”، او باید، شما نباید، آنها باید، ما نباید…. کاملاً معمول ومتداول است.  این مفهوم ، نشانه اصلی و مهم تمامیت خواهی و مطلق گرایی صاحب چنین افکاری می باشد.

بدیهی است که این تفکر ریشه در تربیت دوران کودکی دارد. در دوران کودکی ، والدین و بزرگسالان سعی می کنند با توسل به “باید ها” و “نباید ها” ما را به انجام دادن  یا به پرهیز ازانجام کاری وادار سازند. ما بایدها و نبایدهای دوران کودکی را آموخته ایم ، زیرا آنها زندگی در جهان را برای ما راحت تر می سازند.

باید و نباید جایگزین توضیح و منطق و استدلال می شود. متکی به تقلید و اطاعت کردن از فرمان دهنده، موعظه کننده و یا نصیحت کننده، یا هر مرجع قدرت می باشد. باید و نباید فشرده فرمان و دستور می باشد و اطاعات و دنباله روی را در خودش مستتر و پنهان ساخته.

گرچه در همه فرهنگ ها باید و نباید دستوری نیست بلکه همراه با توضیح می باشد. مثلا وقتی در باره پایبندی به قوانین و مقررات رسمی صحبت می شود، قاعدتا هرباید یا نبایدی احتیاج به دلیل دارد،مثلا« اگر نمی خواهید آسیب ببینید باید قبل از ورود به داخل خیابان، نخست هر دو طرف خیابان را خوب نگاه کنیدو پس از اطمینان به آنطرف خیابان بروید».

اما واقعیت این است که بسیاری از باید و نباید های تعلیم داده شده به کودکان در فرهنگ ما عمدتا فاقد توضیح وتوجیه منطقی و ضرورت های  لازم از جانب بزرگسالان می باشد و فقط به شکل دستورات خشک و تحمیلی بیان شده و اطاعت کورکورانه را طلب میکنند.

درچنین فرهنگی وقتی به سن بزرگسالی می رسیم، ما نیز با پیروی از هنجارجاری و الگوی ذهنی آموخته شده، از باید و نباید استفاده میکنیم:

“من باید کارم را بموقع تمام کنم”،

“من باید همیشه کارها را درست انجام بدهم،”

“من هرگز نباید موجب ناراحتی همسرم را بوجود بیاورم”،

“من باید همیشه غذاهای فوق العاده لذتبخش درست کنم.”

البته اینگونه فکر کردن ضرورتاً بی فایده نیست اما هنگامی برای تحمیل نمودن خواسته یا فشار غیرمعقول برخویشتن یا دیگری استفاده می شود، نه فقط مفید نیست بلکه مضر نیز می باشد.

اکثر اینجور افکار بی فایده هستند، چون واقع بینانه، انعطاف پذیر نیستند. بلکه یکسری دستورات خشک و سفت و سخت هستند. یعنی استانداردی که هیچ کس قادر به رعایت آن نمی باشد.

درنتیجه،  بنظرشما  کسانی که اینطور فکر میکنند بعد از بیان انواع و اقسام اینگونه اظهار نظرها وبطور مکرر، دچار چه نوع احساسی می شوند؟

به احتمال زیاد دچار احساس گناه، احساس شرمساری، و احساس نومیدی ازخود، احساس شکست و بسیاری از هیجانات منفی و دردناک دیگر.

بنابراین ما با استفاده از کلمات بایدونباید، ضمن اینکه ازخود و دیگران انتقاد میکنیم، بلکه انتظاروخواسته خود را نیز بطور یک جانبه،ابلاغ میکنیم.

بایدها و نبایدها(امرونهی) اگرازحد مشخصی فراترروند، به دیگران و شخص امرونهی کننده آسیب می زند.

 

Image result for ‫کارن هورنای Karen Horney‬‎

 

کارن هورنای Karen Horney ، روان شناس معروف  معتقد است که انسان دچار بیمار روانی، دارای انتظارات غیرمنطقی  می باشد و به استناد حق و حقوق فرضی، برای خود امتیازات خاصی قائل شده و اصرار دارد دیگران بدون توجه به منافع و نیازهای خودشان، به خواسته های ایشان گردن نهند و چون این خواسته ها برآورده نمی شود، دچارخشم و عصبانیت میگردد.

بعضی از این توقعات نیز متوجه نظام جهانی، سرنوشت و یا خداوند میباشد؛

« حق من است که خوشبخت باشم» ،

«منصفانه نیست که زندگی تا این حد دشوار باشد» ،

« مردم باید با من رفتار بهتری داشته باشند»،

«وقتی تماس میگیریم باید جواب تلفن مرا بدهد»،

به اعتقاد خانم هورنای،این دسته از بیماران روانی، به قدری در سهم به ظاهر بی تناسب مشکلات خود غرق هستند که نمی توانند از خوشی هایی که می تواند در زندگی برای آن ها وجود داشته باشد، بهره مند شوند.

نوع دیگری از از امرونهی را می توان «بایدهای دوبل» نامید. اشخاص اغلب از این نوع« بایدها» اطلاع ندارند ،  همان طور که از افکار اتوماتیک خود هم بی خبرند. با این حال، با کمی دقت می توان این«بایدها» را از«باید های دوبل»تمیز داد.

بایدهای دوبل  با تفکر دیگری در ارتباط هستند: مثلا،« همسرم باید به حرف های من گوش می داد» یا « نباید از من عصبانی می شد». حالا در ارتباط با این« باید»، « باید دومی» شکل می گیرد و دستورالعملی برای تلافی نوشته می شود: « پس باید جواب او را بدهم، باید سر او داد بکشم»

استفاده از جملات دارای ” باید” و “حتما” ، یک نوع تفکرآمرانه است. یعنی شما در این مورد که خودتان و دیگران چگونه رفتاربکنید دیدگاه ثابت، قطعی ودقیقی دارید و در مورد توقعات برآورده نشده، محاسبات افراطی انجام می دهید.مثلا؛«وحشتناک است که اشتباه کنم، من همیشه باید بهترین باشم» .

روانشناس دیگری به نام آلیس نیز، موضوع باید و نباید ها را ازنظر نقطه نظر دیگری بنام نظریه «تحکم یا حکم کنندگی» می باشد که از فلسفه« لزوم» در مقابل « تمایل» سرچشمه میگیرد. طبق این نظریه افرادکه به سهولت و خیلی عادی به جای این که به داشتن ویژگی هایی در روابط خوداظهارتمایل کنند، به غلط، وجود آن ویژگی را برای خود، دیگران و محیط، الزامی تلقی می کنند.

در فرهنگ ما این الگوی تفکر باید و نباید، در چارچوب «تکلیف» مطرح می شود. و انجام تکلیف امری کاملا ضروری و الزامی بوده و هر فرد مکلف بالغ «باید» از دستورات شرع پیروی کند.

بدیهی است چون دامنه نفوذ احکام شرع به تمامی ابعاد و جنبه های زندگی خصوصی و اجتماعی در لازم و ضروری دانسته شده، پس امر تکلیفی یا بایدها و نباید ها، یک ساختار تربیتی رسمی و فرهنگی پیدا کرده است.

به اعتقاد روانشناس دیگری به نام  فری در«بایدها»، جملات تمایلی« من دوست دارم شنا کنم»،« ما ترجیح می دهیم که افراد از ما دزدی نکنند»، به جملات آمرانه بی اساس تغییرپیدا می کند :« من باید شنا کنم»، «او نباید از ما دزدی کند» به نظر بک کلمه «باید» جای واژه های« بهتر است»، «ان شاءالله»” و نظایر این را تصرف کرده است.

به اعتقاد الیس  یازده باور یا عقیده غیرمنطقی  وجود دارد که موجب اضطراب و ناراحتی روانی در انسان می شود. وقتی فردی به چنین عقایدی توسل می جوید، در نگرش و برداشت های خودش، شدیداً بر«اجبار»و«وظیفه» یا «تکلیف» تاکید می ورزد و خود را بی نهایت به وقوع امر خاصی، مقید و پایبند می سازد. بنابراین ، اگر فردی خود را از این قیدها برهاند، به احتمال قوی در جهت سلامت نفسی و رشد شخصیتی حرکت خواهد کرد.

 

اثرباید و نبایدهابرحمله پانیک!

 

بایدهای مجاز

به نظر برنز در سه مورد استفاده از کلمه «باید» بی اشکال است : یکی از آن ها باید های اخلاقی است،« نباید از کسی سوء استفاده کنید ، زیرا خلاف اصول اخلاقی است».

دومین نوع بایدهای مجاز، بایدهای قانونی است« نباید در خیابان داخل شهر با سرعت ۱۲۰ کیلومتر رانندگی کنید، زیرا خطرناک است و احتمالا مشمول جریمه پلیس(و ضرر رساندن به دیگران) می شوید».

بالاخره به بایدهای طبیعی می رسیم که  به حکم قانون طبیعت این اتفاق باید بیفتد؛ مثلا «اگر قلم از دست من رها شود، تحت تاثیر قانون جاذبه باید سقوط کند».

در همان لحظه ای که به خود می گویید: « باید این کار را بکنم»، احتمالا این اندیشه را در سرتان می پرورید که «… اما… الان مجبور نیستم انجامش بدهم، صبر می کنم تا فرصت دیگر».

و هرچقدر که انسان سعی میکند با گفتن باید و نباید به خودش، ضرورت انجام یا عدم انجام دادن کاری را به خودش و دیگران تلقین کند، نتیجه عکس حاصل می شود و خیلی از مواقع هم خود او و هم دیگران، کمتر به چنین کاری تن میدهند و اساسا هر چه بیشتر به خود بگویید که باید کاری انجام دهید، انجامش به همان اندازه دشوارترمیشود.

جهان زندگی که از اراده و خواست کلی و طبق یک طرح کلی اداره می شود، هیچ جای اجبار و تحمیل ارادی نیست، هرچند قوانین کلی زندگی خدشه بردار نیست.

هر بوته گلی باید از قانون رشد خودش پیروی کند، و انسان نیز «باید» قانون رشد طبیعی خودش را بیابد و پیروی کند. البته این قانون طبیعی بشر، بوسیله ذهن های جزئی نگر انسانی، قادر به شناسایی و کشف نیستند، باید زندگی انسان موازی با حکم کلی و اراده کلی باشد.

در این حالت است که انسان در انجام وعدم انجام کارهایش احساس جبر و اجبار نخواهد کرد و آزادی حقیقی و نشاط روحی واقعی تجلی خواهد نمود.

 

تمرین:

آیا میتوانید موقعیت هایی را بخاطربیاورید که از یک چنین طرزتفکری در آنجا استفاده کردید؟ چه جورافکاری در ذهن تان جریان داشت؟ بدنبال این فکر چه نوع احساساتی را تجربه کردید؟
 

 

 

 

   

 

ادامه دارد…

 

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!