آرام باشید،شاهد باشید و رها کنید

 

آرام باشید، شاهد باشید و رها کنید

وقتی را برای سفر به درون تان اختصاص بدهید. راه حل مشکلات خود را در همانجا پیدا میکنید.

اکثرما با حجم زیادی از کارها و فعالیت ها در طول روز مواجه هستیم. بنابراین فرصتی پیدا نمی کنیم که با خرد درونی، آرامش، سکون و احساس رضایتمندی و شادمانی عمیق درونی اتصال و تماس برقرار کنیم.

با اجرای این تمرین شما میتوانید دقایقی را برای تماس و ارتباط با درون و لحظه حال و اکنون بیابید. تمرین میکنید که با آنچه که هم اکنون وجود دارد، همنیشن باشید. دقیقاً «همینجا و هم اکنون».

 

آرامش

یعنی مقاومت را کنار بگذارید. کنار گذاشتن مقاومت و ستیزه و تهاجم(در هردقیقه، هر ساعت، هر روز)از زندگی،  استرس و فشار روانی را از دل شما بیرون می کشد. نسبت به آنچه که هست یا آنچه که نیست، هیچ مقاومت نشان ندهید.

ازحضار ذهن و افکار مربوط به گذشته و آینده بیرون بیائید. حصاری که شما را درون ترس و نگرانی ها و حرص و طمع ورزی وکوشش و رقابت بی امان حبس ساخته است.

هیچگونه قضاوت و تفسیری راجع به آنچه که هم اکنون واقع می شود،نداشته باشید.قضاوت یعنی اینکه شما به توانایی عقلی خودتان ایمان دارید، درحالیکه حقیقت اینطور نیست. ما و شما به اتفاقی که زندگی کارگردانی میکند، حتی ۱% شناخت نداریم.

راحت و آسان بگیرید. بگذارید اتفاقات بیفتند. ناظر و شاهد باشید. خوب یا بد تفاوتی نمیکند. وقتی بدون هیچ اقدامی بگذارید اتفاقات جاری شوند  درست شبیه آبی است که در درون رودخانه جاری می شود، درمدت کوتاهی  آرامش ناشی از جاری شدن آب زندگی در وجودتان، آرامش و سکون وصف ناپذیری را تجربه خواهید کرد.

 

آرام بنشینید.

همه اهداف و آرزوها را رها کنید. اجازه بدهید هوشیاری اصیل و ناب خود را احساس کنید که در زیر این هوشیاری جسمی و مغزی کل حیات و زندگی را هدایت میکند. فقط جریان زندگی و هوشیار بودن را حس کنید. دروازه همه حواس خود را به روی درک و تجربه جهان بگشائید.

فقط در ذهن تان زندگی نکنید.متاسفانه اکثر ما در بیشتراوقات فقط درون کاسه سرمان زندگی میکنیم و از اتفاقات شگفت انگیزی که در کل پیکره وجودمان واقع می شود،  هوشیاری و آگاهی نداریم.

هوشیاری حضور یا هوشیاری به لحظه اکنون را پرورش بدهید، تا از درون گِل  افکار بیرون بیاید و بر کل زندگی تان نظارت کند.

با تمرین و تقویت این جنبه اصیل خودتان، بتدریج متوجه خواهید شد، جشن و سرور واقعی زندگی در جای دیگری خارج از ذهن و افکارتان بوده است.

هرآنچه که تصاویر ذهنی تان بعنوان خوشبختی به شما نشان میدهند، فریبی بیش نیست و بزودی کابوس درد و ناراحتی نهفته در آن، آرامش ذاتی و خدایی را ازشما سلب میکند.

پس فریب تصاویر و جلوه های زودگذر ذهنی را نخورید

 

سرعت را کم کنید یا اصلاً ترمز کنید. همانجائی که الان هستید به شما تعلق دارد. نیاز به هجوم برای بدست آوردن یا رسیدن به  یک چیزِبعدی را رها کنید. نیاز  و ولع شدید به هرچه بیشتر بهتر را خاموش سازید. شما صاحب جایگاه خودتان در روی این کره زمین هستید. در تمام روز به آرامی حرکت کنید.

بدانید و مطمئن باشید برای شما،آنچه هم اکنون هست، کافیست. حرص و طعم(وسواس  یا اجبار) به تکامل(قدرت،پیشرفت و دستاورد، رسیدن به هدف،کمال) را تماشا کنید… چیزهایی مانند موبایل، ایمیل  یا کامپیوتر و اینترنت، وچیزهای بیشماردیگرکه  فهرستی بلند از کارهاست را کند سازید. نسبت به بار سنگین تعهداتی که بردوش خودتان سوار کرده اید، متوجه باشید.

درنظر داشته باشید که زندگی شما  در پشت سر این پرده مشغولیت ها و فهرست بی پایان کارها قرار دارد!

چطوری میتوانید سلطه این فهرست برخودتان را کمرنگ کنید و خود را مجری و عامل دست، هوس ها و خیالها و آرزوها و آمال نسازید؟

شاید لازم باشد زندگی تان را ساده تربسازید. احساس رضایتمندی و خشنودی  و آرامش درونی   را پرورش دهید.

 

 

آیانباید شما کار بکنید؟ خیر

حتما باید کار کنید. اما کاری که از با هوشیاری حضور و عشقی که از درون شما به آن کار می تابد. این شما هستید که به هرکاری و به هرجایی و به دیگران، نور عشق و محبت و آرامش را می تابانید.

شما باید کار خلاق انجام دهید. صبح تا شب، گِل لگد کردن که کارنیست!

کار تفریح است، نه ضجر کشیدن و درد تحمل کردن.

و اگر در کاری احساس آرامش و رضایت ندارید، در واقع هر لحظه مشغول جمع کردن و متراکم ساختن انرژی منفی در دل خودتان هستید، و یک روز بالاخره این دل چرکین شکافته می شود و زندگی و کار شما را خراب می سازد.

کارهای خود را الویت بندی کنید، برنامه ریزی پلکانی داشته باشید، هدف گزاری واقع بینانه بکار ببندید و هر روز خود را به رشد و بالندگی تبدیل کنید.

بجای اینکه به مسابقه و چشم هم چشمی و ارضای شهوت برتری طلبی و جلوه گری عمر خویش را بسوزانید.

در سکون و سکوت و آرامش، نیروی عشق را به جهان و مردمان آن تقدیم کنید

 

شاهد باشید.

شما اتفاقی از جنس سایر اتفاقات دنیای اطراف تان نیستید.  چرا با هر اتفاق کوچک و بزرگی که واقع می شود، شما نیز بالا و پائین می شوید؟ چرا خودتان را به اتفاقات دنیا گره زده اید؟ حیات شما و شادمانی و خوشبختی شما کاملا جدا از همه اتفاقات این جهان قرار دارد؟

وقتی اتفاقی می افتد، خودتان را عقب بکشید، نگاه کنید!آنقدر تماشا کنید تا انرژیی که شما را به جهیدن و واکنش فرا میخواند، کاملا بخوابد و فروکش کند. وقتی به اینجا رسیدید، زندگی بهترین و عاقلانه ترین راه حل آن چالش یا مشکل را پیش روی شما قرار میدهد.

نورآگاهی و هوشیاری را به درون تجربیات خود بتابانید. واقعاً توجه کنید(نگاه کنید) در بدن شما، ذهن شما و عواطف و هیجانات شما  چه اتفاقی می افتد.

برای حضور درلحظه اکنون باید وقت اختصاص بدهید. این تربیت اساسی ترین ماموریت بشری می باشد. اولی و مرجح بر همه آموزش ها می باشد.

آزادانه به همه حواس خود فضا گشایی کنید.

فقط باشید. بودن را  بر شدن، اتفاق افتادن و رفتن، برتری ببخشید.

 

در لحظه باشید.

زندگی را بوسیله یا ازطریق فکرتان و ذهن تان زندگی نکنید. توجه تان بر روی تجربه مستقیم قدم زدن، خوردن، حمام گرفتن، شستن ظروف و غیره متمرکز سازید.

« فکر کردن در باره» یا «داستان بافی درباره» کاری که  انجام میدهید، یا بیادآوردن گذشته و اتفاقات آن، یا برنامه ریزی برای آینده را درحالیکه  مشغولی انجام دادن هرکدام از کارهای مشابه فوق هستید، ترک کنید. این شیوه زندگی بیماریست، و بیماری خطرناک که سرطان مغز در برابر آن تفریح است.

در همین لحظه باشید. بدانید که در کجای این زندگی قرار دارید. در محل تقاطع لحظه اکنون باشید. از ذهن تان بیرون بیایید و توجه را روی خودتان مستقر سازید.

 

 

اجازه بدهید:

دنبال چیزی کشیده نشوید یا با چیزی نجنگید. زندگی با تنش ها  را بپذیرید. اعتماد کنید!

نیاز «اگو» (هویت بدلی و جعلی که انسان برای خودش درست کرده است) به کنترل کردن یا دفاع کردن را بیرون بریزید! به هرآنچه که در لحظه اکنون وجود دارد رضایت بدهید و راضی باشید.

 

همانطور که حضرت مولانا می فرمایند:

رضا به داده بده و ازجبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشادست

 

شاید در این لحظه با درد، پریشانی، خشم، اضطراب، خستگی، یا خوشی و سرور، سپاسگزاری و سعادتمندی باشد. هرآنچه که هست، فقط بگذارید در لحظه اکنون باشد.

 

عشق به لحظه اکنون را پرورش دهید

بیاموزیم تا با بد نمان و زندگی مان مجدداً اتصال و ارتباط برقرار کنیم.

به آنچه که شما را تغذیه میکند و آنچه که تهی می سازد آگاه شوید

 

ازخودتان سئوال کنید:

چه چیزی میتواند مرا به پذیرش بیشتر، صداقت بیشتر، ظرفیت بیشتر نسبت به خودم و دیگران برساند.

با هوشیاری هر لحظه لحظه های زندیگ تان را سیراب سازید.

 

راجع به زندگی تان پاسخ آرامبخشی را بپرورید، وضعیت لحظه اکنون تانرا بپذیرید، و مهربانی را به خودمان و هرکس دیگری جاری کنیم.

 

درد های روان را با «تسلیم» شفا بدهید!

نظر شما چیست؟ ( بدون نظر )

تایید کنید که ربات نیستید !!!